از انتصاب عليرضا علي احمدي به سمت وزارت آموزش و پرورش بيش از 6 ماه گذشته و او حدود يك سال براي تحقق برنامه هاي خود فرصت دارد.
ژاله وفا
jalehwafa@yahoo.de
بر آن بودم که در این شماره ،آخرین بخش سوالات را از دانش آموزان و پاسخهای آنها را مورد بررسی قرار دهم . اما از آنجا که در همین ایام فرهنگیان در اعتراضات و گردهمایی های خود مطالبات صنفی خود را مطرح کرده اند و به جای پاسخ گوئی با دستگیری و ضرب وشتم مواجه شده اند ،این شماره را به بررسی مطالبات و مسائل صنفی فرهنگیان اختصاص میدهم.
معلمان و فرهنگان مطالبات صنفی دارند و به دنبال احیای حقوق خود هستند .اما نظام ولایت فقیه در ادامه برخوردهای سرکوبگرایانه با زنان و دانشجویان اینک خواسته های قشر معلمان را نیز بادستگیری و ضرب و شتم و زندان پاسخ میدهد. به گزارش خبرنگار ايلنا، فرهنگيان متحصنی که تعداد آنان به سه تا چهار هزار نفر میرسيد, عصر سه شنبه 15 اسفند 1385 در مقابل مجلس اعلام کردند که روز پنج شنبه هفدهم اسفندماه ۸ صبح مقابل مجلس تحصن کرده و در صورت عدم رايزنی مسوولان در باره مطالبات به حق صنفی آنان, مدارس را تعطيل خواهند کرد. قرار شد بعد از ظهر سه شنبه 22 اسفند؛ نشستي بين نمايندگان تشكل هاي معلمان با هيأت رئيسه مجلس، وزير آموزش و پرورش و رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي در محل مجلس براي حل مشكلات معلمان برگزار شود .در این روز بحث برای تأمين اين خواسته طی مذاکراتی به مدت چهار ساعت و نيم برگزار شد و در آن 13 نفر از مسئولان کانون های صنفی فرهنگيان تهران و شهرستان ها، نمايندگی معترضان را به عهده داشتند و جالب اینکه آن گونه که فرهنگيان شرکت کننده در نشست نقل میکنند، طرفهای گفتگو با کانون صنفی معلمان ترتیب امنیتی زیر را داشته اند: محسن کوهکن سخنگوی هیات رئیسه مجلس ودو نفراز سازمان مدیریت که تنها یک نفر حاضر شده بود که او نیز ساکت نشسته بود.از وزارت آموز ش و پرورش هیچکس حاضر نبوده است و به گفته کوهکن وی از آموزش و پرورش کسی را دعوت نکرده است. 3 نفر از حراست مجلس ، 3نفراز وزارت اطلاعات و 3از قرارگاه ثارالله ! در این نشست کوهکن گفته است:ما جلسه ای را به نام مذاکره کننده نمی شنا سیم، فشارهای شما هم هیچ تاثیری در تصمیم گیری ما ندارد، چه می آمدید و چه نمی آمدید تفاوتی در نظر ما ایجاد نمی کرد.این نشست هیچ مصوبه ای را نیز در بر نداشته است و با بی نتیجه ماندن جلسه معلمان در مجلس ، تجمع وسیع دیگری از سوی معلمان صبح روز چهارشنبه در میدان بهارستان تهران شکل گرفت که منجر به بازداشت گسترده آنها شد و در بین آنها برخي از اعضاي شوراي مركزي كانون صنفي معلمان دیده می شوند . از سوی ديگر، سه نفر از مسوولان کانون صنفی فرهنگیان کرمانشاه که تجمع اعتراض آميز اخير معلمان اين شهر را سازماندهی کرده بودند نيز بازداشت شده اند.در بیانیه ی 23 اسفند کانون صنفی معلمان ایران-تهران در 23 اسفند میخوانیم که در جلسه روز سه شنبه حتی مسوولان حاضر ضمن تبشیر و تبذیر از فعالیت های صنفی و تهدید معلمان و فعالان صنفی شرکت کننده در تجمعات؛ اجرای طرح پلکانی لایحه ( لایحه مدیریت خدمات کشوری) را به صورتی مبهم به عنوان تنها پاسخ به درخواست های قانونی فرهنگیان سراسر کشور عنوان کردند و حتی گفته اند: معلمان عجله ای برای اجرای لایحه و افزایش حقوق نداشته باشند!"
جالب اینکه فرشیدی "وزير" آموزش و پرورش در اولين نشست خبري خود با خبرنگاران آنهم 16 ماه پس از تصدي پست وزارت در واكنش به موضوع دستگيري معلمان و برخورد نيروي انتظامي با آنان گفت :" من از دستگيري معلمان اطلاعي ندارم و به دليل عدم اطلاع؛ چنين موضوعي را به طور كامل تكذيب ميكنم. شرايط كشور به گونهاي است كه ميخواهند در آن التهاب ايجاد كنند و انتشار خبر دستگيري حدود هزار معلم در نظامي كه افتخارش مردمسالاري ديني است، تنها با هدف مخدوش كردن چهره نظام صورت ميگيرد!"
برای روشن تر شدن مطالبات صنفی معلمان ، وضعیت معیشتی آنان و خواسته هایشان را بطور دقیق تری مورد بررسی قرار خواهم داد. ابتدا توجه خوانندگان گرامی را به آماری در این زمینه جلب مینمایم.
در حالی که به گزارش ايسنا در۲۱ مرداد ۱۳۸۵ ، خط فقر مناطق شهري و روستايي از سوي وزارت رفاه ، برای استان كردستان، 216 هزار و 256 تومان، فارس 244 هزار و 584 تومان و اصفهان 283 هزار و 611 تومان تعيين شده است. و خانوارهاي 5 نفره استان تهران نيز، حداقل نيازمند 394 هزار و 943 تومان درآمد در ماه براي خروج از فقر مطلق هستند ، باغانی دبيركل كانون صنفي معلمان در 17 بهمن 85 به گزارش آموزش نیوز معتقد است:«در وزارت آموزش و پرورش 700 هزار نفر از معلمان كشور حدود 130 تا 250 هزار تومان حقوق ميگيرند يعني در خط مطلق فقر زندگي ميكنند وهر بار كه معلمان مسالهء معيشتي و بودجهء آموزش و پرورش را مطرح ميكنند مسوولان حساس بودن زمان و مسايل برون مرزي را مطرح ميكنند.» همچنین حميدرضا حاجي بابايي عضو هیات رئیسه "مجلس "هفتم در 33 بهمن 85 (خبرگزاري فارس )اعلام کرد : بودجه آموزش و پرورش در سال 84 ، 40 هزار و 400 ميليارد ريال بوده كه 16هزار و 600 ميليارد ريال نيز در لايحه متمم به اين بودجه اضافه شد و در مجموع آموزش و پرورش در سال 84، 57 هزار ميليارد ريال بودجه داشت، اما پنج هزار ميليارد ريال از مطالبات فرهنگيان در اين سال باقي ماند. این در حالی است که اعتبارات آموزش و پرورش در سال 85 نسبت به 84، 2 دهم درصد منفي بوده است و آموزش و پرورش در سال جاري 9 هزار و 400 ميليارد ريال كسري بودجه دارد كه در صورت عدم تخصيص، سازمان آموزش و پرورش قادر به پرداخت حقوق كاركنان خود در دو ماهه آخر سال نخواهد بود و در صورتي كه بخواهند مطالبات فرهنگيان را نيز بپردازند اين سازمان در سال جاري 17 هزار ميليارد ريال كسر بودجه دارد. وي افزود: طبق لايحه بودجه سال 86 دولت براي استانها 89 هزار ميليارد ريال در نظر گرفته كه با اين وضع كه سال 85، 5/66 درصد آن را به آموزش و پرورش تخصيص داده بنابراين اعتبار آموزش و پرورش در سال 86، 59 هزار ميليارد ريال خواهد بود كه نسبت به بودجه سال 85، 3 درصد و نسبت به عملكرد اين سال 18 درصد كاهش دارد.وی همچنین اعلام کرد بعلت اینکه مسئولين سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشورجوابي براي كسر بودجه وزارت آموزش و پرورش نداشتند، در جلسه فراكسيون فرهنگیان در مجلس برای پاسحگویی حاضر نشدند. " توجه خوانندگان محترم را به آماری که همین شخص ، اخیرا در 16 اسفند 85 در جمع اعضای کانون صنفی فرهنگیان استان کرمانشاه ارائه داده است جلب مینمایم :" 40 هزار معلم مازاد، 96 هزار مامور نیمه وقت و 80 هزار حقالتدریسی در آموزش و پرورش مشغول کار هستند. در کشور 15 میلیون دانشآموز وجود دارد که در قبال آن یک میلیون و 80 هزار معلم مشغول کار هستند و این یعنی هر 14 دانشآموز یک معلم که با میانگین سایر کشورها که 17 دانشآموز یک معلم است، اختلاف دارد. 640 هزار معلم کلاسرو و بقیه به عنوان پشتیبان آنان فعالیت میکنند. در وزارتخانه آموزش و پرورش 2300 نفر مشغول به كار هستند که هزار نفر آنان مازاد است. وی افزود: آموزش و پرورش میتواند 70 درصد کسری خود را از داخل وزارت با تغییر ساختار و ساماندهی تامین کند".
آمار فوق بی سرو سامانی ساختار وزارت آموزش و پرورش را فریاد میزند.این وضع لجام گسیخته بروکراسی آنهم بعنوان نمونه تنها در یک وزارت خانه را که در کنار تصمیمات "وزیر " مربوطه ، آقای فرشیدی قرار دهیم محرز میگردد به چه علت استبداد و جهل مرکب، ضد رشد بوده و خواهد بود !و از چه رو تغییر این ساختار جز با تغییر نظام ولایت فقیه ممکن و میسور نخواهد شد.آقای " وزیر " آموزش و پرورش جدیدا دستور داده است:آموزش و پرور ش تهران و شهرستانها همه باید دارای یک تیم تیر اندازی با کمان باشند !" گویی تمام مشکلات معلمان و دانش آموزان بر طرف شده و تنها کمبودشان آموزش تیر اندازی با کمان است !
جالب اینکه در سال 1379دفتر امور زير بنايي معاونت پژوهشی مجلس در باره وضعيت حقوق ، مزايا و امتيازات معلمان در برخي از كشور ها مقایسه ای آماری به شرح زیر بدست داده است: حقوق معلمان در كشور هاي كانادا 71/63% ، ژاپن 5/85% ، هلند 77% ، نروژ 2/78% و سوئد 82% از حقوق كاركنان بخش صنعت بيشتر است . اما در ايران اين رابطه معكوس است و متوسط حقوق معلمان ½ كاركنان بخش صنعت مي باشد. در 23 كشور ، معلمان از مسكن رايگان يا مقرري مسكن ، سفر رايگان به محل ماموريت براي خانواده و معلم ، هزينه هاي انتقال ، تسهيلات وام مسكن ، فرصت مطالعاتي منظم ، تعطيلات بيشتر ، وام ماشين و حمل و نقل رايگان براي مقدار معيني كالا در هفته استفاده مي نمايند.
مقايسه حقوق معلمان و كاركنان بخش هاي صنعتي در چند كشور جهان
حقوق دریافتی براساس سال 1379 و بر مبنای دلار می باشد:
انگلستان: آموزگار ابتدايي556 ،دبير متوسطه 1.118 ،متوسط حقوق معلمان 832 ،بخش صنعت 729 ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 1/114% میباشد.
استراليا :آموزگار ابتدايي1,666 ،دبير متوسطه 2000 ومتوسط حقوق معلمان 1833،بخش صنعت 2,666 ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 8/68% میباشد.
كانادا: آموزگار ابتدايي1,501 ،دبير متوسطه1,763 ،متوسط حقوق معلمان 1,632 ،بخش صنعت 997 ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 7/163% میباشد.
ايران: آموزگار ابتدايي77دبير متوسطه 87ومتوسط حقوق معلمان 82وبخش صنعت 163 ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 6/50% میباشد.
ژاپن:آموزگار ابتدايي4,220دبير متوسطه 4.354ومتوسط حقوق معلمان 4,287وبخش صنعت 2,318
ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 5/185%می باشد.
هلند:آموزگار ابتدايي2,309دبير متوسطه9 2,92ومتوسط حقوق معلمان2,619وبخش صنعت1,480
ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 0/177%میباشد.
نروژ: آموزگار ابتدايي1,305دبير متوسطه1,674ومتوسط حقوق معلمان 1,490وبخش صنعت 836
ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 2/178%میباشد.
سوئد: آموزگار ابتدايي1,212 ، دبير متوسطه1,410ومتوسط حقوق معلمان1,311وبخش صنعت720
ونسبت متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت 0/182%می باشد.
معلمان ایران در گردهمایی اعتراض آمیز خود نیز بر همین اساس خواهان تصویب لایحه "مدیریت خدمات کشوری" از سوی مجلس شدند تا حقوق آنان با بخش صنعت نزدیک گردد.لازم به توضیح است که این لایحه طبق اصل 85 در کمیسیون مشترکی در مجلس هفتم پس از بحث و بررسیها ی مختلف تصویب شده بود، اما به دلیل این که در زمینه اجرایی و بار مالی آن برای دولت، اختلافنظرهایی میان کارشناسان اقتصادی دولت و "نمایندگان" مجلس موجود بود، تصویب زمان اجرای آزمایشی این لایحه تاکنون معطل مانده بود و بالاخره بعد از اعتراضات و تجمع معلمان در مقابل مجلس در جلسه علنی روز 17 اسفند 85 با تفاهم دولت ومجلس فقط درباره مدت اجرای آزمایشی 5 ساله به تصویب رسید. طرفداران این لایحه ، مهمترین حسن این لایحه را در کوچک شدن حجم دولت در دراز مدت و واگذاری بخشهای مهمی از نقش دولت به بخش خصوصی و نیز شمول همه اقشار کارمندان دولت در مورد حقوق و مزایا و میان پرداخت ها میدانند. اما در واقع چنانچه به ماده 121 این لایحه توجه کنیم معلوم میگردد که بسیاری از دستگاهها و اقشار از شمول این لایحه مستثنی شده اند! از قبیل کارکنان وزارت اطلاعات، قضات دادگستری ،کارشناسان وزارت خارجه و اعضاء هیئت های علمی دانشگاه ها. در واقع طبق آماری که مسئولین مربوطه در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور اعلام می نمایند تعداد کسانی که از نظام پرداخت کارکنان فعلی دولت مستثنی هستند حدود 700 هزار نفر می باشد و بر اساس ماده 121 لایحه خدمات کشوری جدید نیز تعداد 500 هزار نفر از کارکنان دولت همچنان از شمول این لایحه مستثنی خواهند بود ؟!
در واقع مخالفان سرسخت این لایحه کارکنان صنعت نفت میباشند. خصوصا که حاجی بابایی عضو هیات رئیسه مجلس هفتم نیز اظهارنظری بدین گونه کرده است که :"به اعتقاد من همه شرکت نفتی ها تربیت شده و دست پرورده آموزش و پرورش اند و شایسته نیست که یک معلم درآمدی حدود 300 هزار تومان و شاگرد او درآمد میلیونی داشته باشد" همین جملات بحثی سخت را در باره محاسن و معایب این لایحه در بین برخی فرهنگیان و کارکنان صنعت نفت تا سرحد مقایسه های مع الفارق در باره اینکه کدام شغل سنگین تر و طاقت فرسا تر است براه انداخته است هر صنفی به وصف سختیهای صنف خود پرداخته است . مخالفان این لایحه در صنعت نفت معتقدند که همه کارشناسان مهندسی ساختار ، طبقه بندی مشاغل و تدوین نظام پرداخت ،خوب می دانند که شاکله حقوق و نظام پرداخت برچندین عامل اساسی بنا نهاده شده است . نمی توان طرح های یکسان سازی حقو ق کارکنان دولت را بعنوان نظام پرداخت عادلانه و عالمانه مورد تائید قرار داد و به طیف وسیعی از مشاغل متنوع تعمیم داد .این لایحه همانطور که از اسمش پیداست یکنوع طرح هماهنگ و یکسان سازی است و کمترین آسیب اجرای آن، توقف حداقل دهساله اضافات حقوق پرداختی سالانه به کارکنان نفت می باشد و مکانیزم اجرای آن هم فقط توقف کامل تا رسیدن بقیه در نظر گرفته شده است.ای کاش طراحان لایحه نظام هماهنگ پرداخت در مجلس و دولت بجای پیروی از شعارهای کمیته مساوات از مدلهای علمی و روز دنیا هم چند تائی را مطالعه وابتدا" طرح جامع مشاغل دولت" را تهیه و سپس با توجه به عوامل تشکیل دهنده هر شغل ارزشگذاری ، طبقه بندی و پرداخت صورت می گرفت. درآن صورت می شد گفت که" نظام پرداخت "شکل گرفته وانتظار داشت که هیچکس به طرح اعتراض نکند.این طرح غیر عادلانه وغیر کارشناسانه تهیه شده و اجرای آن در نفت ساختار صنعت نفت را بهم می ریزد و در شرایط فعلی تصور اجرای آن برای صنعت نفت بسیار خسارت بار و خطرناک است. اجرای نظام هماهنگ در صنعت نفت تبعات منفی زیادی برای کشور خواهد داشت چرا که باعث از دست دادن نخبگان کشور در این صنعت خواهد شدکه سال های زیادی برای جذب و پرورش آنها سرمایه گذاری شده است وتجربه آنها قابل جایگزینی نخواهد بود .با اجرای این لایحه کلیه کارشناسان زبده این صنعت استراتژیک راکه تقریبا اکثر آنها در مناطق بد آب و هوای جنوب به سر می برند مجبور به ترک این صنعت خواهند کرد. با توجه به عملياتي بودن و شرايط طاقت فرساي كار مهندسان نفت ، همين حقوق فعلي نيز به هيچ وجه پاسخگو نمي باشد و نيروهاي زبده صنعت نفت كشور مجبور میگردند که دعوت سایر کشورها را که به دانش فنی آنها ارج مینهند اجابت کنند.
از آنجا که هیات علمی دانشگاهها و کارکنان بسیاری از دستگاهها از شمول این لایحه مستثنی میشوند ،کارکنان صنعت نفت من باب نمونه دست به این مقایسه میزنند که چرا این لایحه یک عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور در شهرستان هائی دورافتاده با مدرک فوق لیسانس را از این لایحه مستثنی نموده ولی کارشناسان ارشد و خبره و برجسته بین المللی نفت در این مناطق را هم ردیف سایر کارکنان دولت دانسته و به دنبال تساوی در حقوق است؟ مخالفان این لایحه ازبین رفتن امنیت شغلی کارکنان دولت بواسطه قراردادی بودن و وضعیت متزلزل مستخدم و ایجاد نا امنی درشغل و شاغل و آسیب رساندن به وظایف دولت ، توصیه ای و شعارگونه بودن برخی مواد لایحه، مشخص نبودن و قابل محاسبه و پیش بینی نبودن بارمالی اجرای لایحه،نقش بانک جهانی در دیکته کردن این لایحه، نقش این لایحه در افزایش هزینه های دولت و تورم لجام گسیخته، پیچیده تر کردن بورکراسی اداری، شکاف طبقاتی بین حقوق بگیران واعطای اختیارات نامحدود به برخی سازمان هاو ... را از نقاط ضعف این لایحه میدانند.
از طرفی فرهنگیان معتقدند که وضعیت حقوقی و مزایای فرهنگیان ایران در مقایسه با سایر کشورها و بخش صنعت در حد پایین قرار دارد و این امر مسایل و مشکلاتی را برای آنان بوجود آورده است به قسمی که در دهه های اخیر بطور قابل ملاحظه ای از موقعیت اجتماعی فرهنگیان کاسته شده که بیشتر ناشی از وضعیت حقوق ناچیز، شرایط کاری نامناسب و عدم تامین شغلی در این حرفه بوده است. مساله اصلی آن است که وجود تبعیض ها در جامعه، روحیه و جوی از نارضایتی و احساس مظلومیتی را حاکم می سازد که مشوق کم کاری و بی تفاوتی نسبت به مسایل مهم جامعه در بین فرهنگیان میگردد.
اما حق این است که هر دو قشر زحمتکش فرهنگی و صنعت نفت بایستی متناسب با کار طاقت فرسای خود حقوق و مزایا دریافت دارند. این تبعیضهای غیر منطقی موجود در نام ولایت فقیه است که اقتصاد رانتی ومافیائیش بستر و زمینه سالمی برای رعایت عدالت واقعی بین اقشار مختلف کشور را از بین برده است تا هر کس صاحب حاصل واقعی کار خود گردد.
مسلما کارکنان صنعت نفت با نظامی هماهنگ که منجر به ارتقاء و بهبود نظام اداري در بخش هاي كه داراي نظام ناكارآمد میباشند بینجامد ،معترض نیستند. و معلمین کشور نیز خواهان اجحاف به کارکنان صنعت نفت نمی باشند.در واقع همانگونه که جمعیت 1 میلیونی معلمان از اركان اساسي نظام آموزشي بوده و نگرش شغلي آنها بر رفتار و بازدهي آنان موثر است و تربيت نیز امري وقت گير، پرثمر و در عين حال دشوار است و معلمان نقطه آغاز هر تحول آموزشي و پرورشي بوده و خواهند بود ، بار سنگین افتصاد کشور که 80 در صد آن به نفت وابسته است بر دوش جمعیت 100 هزار نفری صنعت نفت کشور میباشد . سئوال این است که آیا این لایحه سعي در ارتقاء نظام موجود در بخش مثل صنعت نفت را دارد یا نتیجه اجرای آن تنزل و نا كارآمد کردن آن خواهد بود؟ جایی که نظام ولایت فقیه از طرفی با بلندپروازی های سیاسی و اقتصادی خود و به کار بردن لحن جنگ طلبانه ، کشور را با خطر تحریم مواجه میکند و میلیاردها دلار خسارت را متوجه منافع اقتصادی کشور می نماید و از طرف دیگر با برداشت بی حساب از منابع نفت و گاز کشور باجهای سنگین به روسیه و چین و لبنان و حماس میدهد ، شایسته نیست وضعیت فرهنگیان کشور دچار نابسامانی روز افزون باشد و کارکنان زحمتکش صنعت نفت نگران از دست دادن حقوقی باشند که کفاف درمان بیمارهای ناشی از زندگی و کار در محیطهای آلوده نفتی و پتروشیمی را نیز نمیدهد. حق این است که هر گاه جنبشهای اعتراضی بیکدیگر بپیوندند، تغییر از استبداد به دموکراسی بدون خشونت و بدون ﺁنکه وضعیت کشور بهم بریزد به انجام می رسد.
آقای جنتی! اگر توبه شما ، توبه نصوح است؛
لطفا استادیوم یکصد هزار نفری را برای این منظور در نظر بگیرید!
یا ایّها الّذین آمنوا توبوا الى اللّه توبة نصوحاً عسى ربّکم أن یکفّر عنکم سیّئاتکم
قران و سنّت ،پاکسازى دل، دوستی با خدا و جبران گناهان پیشین و تبدیل آن به حسنات را از آثار و نتایج توبه برشمرده است .با توجه به همین آثار و پیامدهای توبه است که حضرت امیر مىفرماید:" درباره مرگ، پیوسته هوشیار و محتاط باش تا مبادا تو را در حالى دریابد که در دام گناه گرفتاری و با خویشتن از توبه مىگویى اما مرگ میان تو و توبه فاصله انداخته است. در این صورت یقین بدان که خود را به هلاکت و سقوط خواهی سپرد"
در اصطلاح ،توبه به مفهوم رجوع و ناظر به ندامت و پشیمانى از عمل ناپسند و توام با عزم جدّی بر عدم بازگشت به سوى آن و در صدد جبران کارى برآمدن است. در واقع توبه به معناى عذر خواهی و ترک گناه به زیباترین و شیواترین روش و وسیله ای برای نجات محسوب می شود. به بیان دیگر کسی که استغفار می کند به منزله این است که به زشتی عمل ناپسند خود واقف گشته و در پیشگاه خداوند با خود عهد می کند که از این پس مرتکب آن رفتار نشود.
با این وصف گاهی عواملی نظیر ؛تسویف (امروز و فردا کردن) ، غفلت از مرگ ،استدراج و غرور و برداشت ناصحیح از رحمت و رحمانیّت خدا موجب نهراسیدن از عذاب و جلوگیری از انجام توبه می شود. از اینرو فراهم شدن شرایط برای غلبه بر عوامل مذکور و معطوف شدن میل و اراده واقعی به استغفار و طلب مغفرت و در همین راستا حلالیت خواستن از دیگران ،خود نعمت بزرگی است که نصیب هرکس نمی شود ،اما سخنان دیروز آیت الله جنتی در نماز جمعه و حلالیتطلبیدن او از كسانی كه حق اشان ضایع شده است حاکی از این است که در ایام ماه مبارک رمضان این نعمت و فرصت گرانبها برای دبیر شورای نگهبان فراهم شده تا وی به توصیه حضرت علی عمل کرده و برای اصلاح خود به محاسبه نفس خویش مبادرت و از عیبهاى خود آگاه و با پی بردن به گناهانش به توبه و استغفار متوسل و لاجرم در صدد جبران آن برآمده و مالا به حلالیت طلبیدن از کسانی روی آورد که پیش از این حتی از پی بردن به دلیل تضییع شدن حقوق خود نیز محروم بوده اند ،تا آنجا که در جمع نمازگزاران جمعه می گوید: "اگر كساني از طرف من حقشان ضايع شده ؛اول مراجعه كنند، اگر بتوانم حقشان را به آنها باز ميگردانم، اگر نه حلالم كنند و بعد هم همه همديگر را حلال كنيم. اينها مقدمات شب قدر است تا فرصت باقيست بايد مقدمهچيني كرد... بايد حداكثر بهرهبرداري را از فرصت به دستآمده انجام دهيم، يك سكته و يك تصادف ممكن است به يكباره زندگي افراد را در هم بپچيد، آن وقت فرصت وصيت هم نداريم؛ پس خودمان به وصيت خودمان عمل كنيم"
پیش از هرچیز نخست آرزو می کنم که خداوند این توفیق را نصیب ما هم بگرداند تا قبل از رسیدن به سن 83 سالگی به توبه و حلالیت طلبی روی آوریم و بقول دبیر شورای نگهبان "اگر ميگوييم الهي العفو ،خداوند عفومان كند" و بدینوسیله در نزد خداوند، در زمره محبوبترین ها و مصداق آیه اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَوَّابِین و مشمول آیه 222 سوره بقره و دعاى فرشتگان نسبت به توبهکنندگان شویم!
بهر روی این اظهارات خطیب نماز جمعه تهران و طلب حلالیّت وی از مخاطبینش از یکسو بیانگر این است که او پذیرفته است که حداقل بعضی از اقدامات و تصمیمات وی که ناظر به دیون و مطالبات مردم بوده ،بدلیل وارد ساختن ضرر مادی یا معنوی به صاحبان حق ،ضمان آور بوده و از همین رو حلالیت طلبیدن و جلب رضایت صاحب حق را نیز لازم دانسته است و از سوی دیگر می تواند در دل میلیون ها نفر از کسانی که بنحوی حقشان در اثر موضعگیری ها و رفتار و تصمیمات او ضایع گردیده است ،کور سوئی از نور امید را تابانیده و آنانرا متناسب با تابش نور همان کورسو به آینده امیدوار سازد. مشروط بر اینکه دبیر شورای نگهبان در فرصت مناسب دیگر به پرسش های زیر نیز بروشنی پاسخ دهند:
1_آیا حلالیت طلبیدن دبیر شورای نگهبان از صاحبان حق به مفهوم پذیرفتن این واقعیت است که حق بعضی از افراد را ضایع کرده است؟ چنانچه پاسخ مثبت است ،آیا تضیع حقوق آنان آگاهانه بوده ؟ اگر باز پاسخ مثبت است ،در اینصورت آیا چنین شخصیتی صلاحیت ادامه حضور در شورای نگهبان را داراست؟
2_آیا طلب حلالیّت دبیر شورای نگهبان از صاحبان حق تنها به مفهوم پشیمانى نسبت به رفتار گذشته است و یا اینکه ناشی از توبه نصوح است و می توان اطمینان یافت که از این پس ضایع کردن حقوق دیگران تکرار نشده و عزم او بر ترک هرگونه حق کشی در آینده جزم شده است؟
3_اگر تضییع حقوق افراد نتیجه نوع بینش و معرفت دبیر شورای نگهبان و همفکرانش در این شورا باشد ،آیت الله جنتی چگونه می تواند جبران مافات کرده و حقوق آنان را بازگرداند؟ در این صورت اگر دبیر شورای نگهبان واقعا مصمّم به استیفاء حقوق افراد موصوف است ،آیا تنها راه بدست آوردن حلالیّت صاحبان حق و پیشگیری از تکرار حق کشی ها در گرو استعفای ایشان و همکاران همفکرش از سمت خود و واگذاری این مسئولیّت به کسانی نیست که نوع معرفت آنان نسبت به دین و قانون ،موجب زوال حقوق دیگران نمی شود؟
4_آیا موارد زیر نیز می تواند مشمول اشخاصی شود که دبیر شورای نگهبان از آنها حلالیّت خواسته است:
-محروم کردن مجلس ششم از حقوق مصرّح در قانون اساسی برای تصویب طرحها و لوایحی که هیچ تعارضی با شرع و قانون اساسی نداشته است.
-محروم کردن دولت هفتم و هشتم برای استفاده از حقوق مصرّح در قانون اساسی و تصویب لوایح دلخواه خود که هیچ تعارضی با شرع و قانون اساسی نداشته است.
-سلیقه ای و بی دلیل محروم کردن مردم از حق انتخاب کردن نامزدهای دلخواهشان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی
-بی دلیل محروم کردن طیف وسیعی از مردم از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری
-برخوردهای دوگانه و تبعیض آمیز با دولت ها و مجالس مختلف در تریبون نمازجمعه و در برخورد با مصوبات آنان در شورای نگهبان ،بنفع دولت ها و مجالس سوگلی ،بنام دین و مصلحت.
-به ناحق متهم کردن طیف وسیعی از داوطلبان ریاست جمهوری ،خبرگان رهبری و نمایندگی مجلس به عدم اعتقاد و التزام به اسلام و عدم ابراز وفاداری به قانون اساسی و عدم صلاحیت
-محروم کردن مردم از حقوق و آزادی های مصرّح در قانون اساسی نظیر؛ حق استفاده از همه پرسی موضوع اصل 59 ؛ اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی موضوع اصل ششم ؛ آزادی مردم برای اعمال حق حاکمیت در تعیین سرنوشت خود موضوع اصل 56 ؛حق استفاده از امتیازات ناشی از جرم سیاسی موضوع اصل 168 ؛حق استفاده از آزادی مطبوعات موضوع اصل 24 و ... ،از طریق تفسیر های مغایر با نص صریح قانون اساسی و ردّ مصوبات مجلس
5_آقای جنتی با ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامی که در تاريخ 27/2/1377به تصویب مجلس و در 6/3/1377 به تاييد شوراي نگهبان رسیده است کاملا آشناست . در این ماده آمده است:
-محكوميت قطعي كيفري در جرايم عمدي به شرح ذيل، محكوم عليه را از حقوق اجتماعی محروم مينمايد و پس از انقضاء مدتتعيين شده و اجراي حكم رفع اثر ميگردد:
- محكومان به قطع عضو در جرايم مشمول حد، پنج سال پس از اجراي حكم.
- محكومان به شلاق در جرايم مشمول حد، يك سال پس از اجراي حكم.
- محكومان به حبس تعزيري بيش از سه سال، دو سال پس از اجراي حكم.
تبصره 1 - حقوق اجتماعی عبارتست از حقوقي كه قانونگذار براي اتباع كشور جمهوري اسلامي ايران و ساير افراد مقيم در قلمرو حاكميت آن منظورنموده و سلب آن بموجب قانون يا حكم دادگاه صالح ميباشد ازقبيل:
الف - حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي و خبرگان و عضويت در شوراي نگهبان و انتخاب شدن به رياست جمهوري.
اکنون انتظار می رود که آقای جنتی به این سوال هم پاسخ دهند که آیا تضییع حقوق اجتماعی به شرح مذکور و محروم کردن هزاران نفر از اشخاصیکه با استفاده از این ماده قانونی می توانستند و می خواستند از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مردم در مجلس و ریاست جمهوری بهره مند شوند نیز مصداق « وجوب ردّ المظالم اًّلى اهلها» و کسانی است که باید رضایت آنان را جلب کرد یا خیر؟
6_برخلاف جانبداری های آشکار آیت الله جنتی از دولت نهم و حتی مجالس هفتم و هشتم ،در گذشته برخی از روسای جمهور ،وزرا و نمایندگان قبلی در اثر شماتت و بدگوئی های ایشان در نماز جمعه ،از سوی هواداران وی مورد اهانت واقع شده اند ،در حالیکه عملکرد آنان تفاوتی با عملکرد دولت و مجالس سوگلی و مورد نظر ایشان نداشته است ،آیا این افراد نیز مخاطب آقای جنتی هستند یا خیر؟
7_آیا کسانی که حقشان در اثر ابطال ناروای صندوق های رای ضایع شده است هم جزء مخاطبین آقای جنتی هستند؟
8_آیا خانواده هائی که در اثر رد صلاحیت های غیر قانونی خویشاوندانشان نسبت به اسلام و انقلاب بدبین شده اند ،نیز مشمول مخاطبین آیت الله جنتی هستند و از آنها هم باید حلالیت طلبید؟
چنانچه پاسخ به سوال های فوق مثبت است و توبه آیت الله جنتّی نسبت به برخوردهای مذکور مصداق توبه نصوح است و ایشان مصمّم به مواجهه حضوری با اشخاص صاحب حق برای حلالیّت طلبیدن هستند ،در این صورت پیشنهاد می کنم که در چندین نوبت استادیوم یکصد هزار نفری را برای این منظور رزرو نمایند!
فصلنامه «آمار اقتصادي» كه توسط بانك مركزي منتشر ميشود، در تازهترين شماره خود، با محاسبات گوناگون نشان داده است كه دست كم چهارده ميليون نفر در ايران زير خط فقر هستند.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، در گزارش كه مستند به آمار رسمي است و در اداره تحقيقات و مطالعات آماري بانك مركزي تهيه شده، خط فقر با سه روش ميانگين هزينه، ميانه هزينههاي درآمدي و مصرف كالري محاسبه شده است. در روش ميانگيني، 50 درصد ميانگين هزينه افراد جامعه، به عنوان مرز خط فقر تعيين ميشود.
در روش محاسبه ميانه درآمد جامعه، خط فقر 50، 55 و 60 درصد ميانه درآمد جامعه در نظر گرفته شده؛ به اين معنا كه فقير شخصي است كه كمتر از نصف افراد معمولي جامعه درآمد دارد. در روش مصرف كالري نيز فقير، شخصي در نظر گرفته شده كه قادر به تأمين 2300 كالري حداقل غذاي مورد نياز يك انسان نيست.
نتايج اين مطالعات نشان ميدهد كه به رغم تبليغات انجامشده، افراد زير خط فقر در ايران در دو سال نخست دولت نهم بيشتر شده و از 18 درصد به 19 درصد جامعه رسيدهاند، يعني اكنون معادل چهارده ميليون نفر در زير خط فقر به سر ميبرند.
گزارش بانك مركزي از آن جهت قابل توجه است كه با توجه به تورم شديد در يك سال گذشته ـ كه دو برابر سال 85 شده است ـ و نيز افزايش حدود 10 درصدي درآمد حقوقبگيران، افراد زير خط فقر در جامعه به شدت در يك سال گذشته افزايش يافتهاند.
در اين گزارش، بنا بر روش ميانگين نرخ خط فقر براي هر فرد در ماه در سال 1385، 73 هزار تومان تعيين شده است كه با احتساب تورم آغاز سال 1387، اين رقم به بيش از يكصد هزار تومان ميرسد. به اين معنا كه اگر درآمد يك خانوار چهار نفره شهري در كشور، كمتر از چهارصد هزار تومان در ماه باشد، آن خانواده زير خط فقر به شمار ميرود.
برنا: تا چند وقت پيش دادگاه هاي خانواده پر بود از زن و شوهر هايي که به دليل بداخلاقي و بدخلقي و رفتارهاي نابهنجار براي جدايي از هم در مسير طلاق افتاده بودند اما چند وقتي است که کمتر افراد به دليل کتک کاري و کمربند به دست گرفتن و درگيري باهم به دادگاه ها مراجعه مي کنند. امروز مشکل آنها چيز ديگري است. ديگر آنها حرف هم را نمي فهمند، همديگر را هم شأن و هم مرتبه هم نمي دانند. فکر مي کنند زندگي کردن با همديگر آنها را مستقيما به سمت نابودي سوق مي دهد. در يک کلام آنها "کف" هم نيستند.
"محمد. د" تراشکار است و شش ماه است با دختري ازدواج کرده است که ليسانس مامايي دارد. او مي گويد: از کودکي همسرم را مي شناختم چون همسايه مان بود. هميشه علاقه اي عجيب نسبت به او در وجودم بود. وقتي بزرگتر شديم بيشتر به هم علاقه پيدا کرديم. من به دليل شرايط سخت کنکور و سربازي نتوانستم ادامه تحصيل بدهم و وقتي ديپلم ام را گرفتم قيد تحصيل را زدم و وارد بازار کار شدم.
وي مي افزايد: اما هميشه الهه (همسرم) را ترغيب مي کردم که درسش را رها نکند. او هم سخت درس خواند و با يک رتبه خوب وارد دانشگاه شد. 4 سال تمام منتظر ماندم تا درسش تمام شود و با هم ازدواج کنيم. والدين و اطرافيانم همه مخالف اين ازدواج بودند و مي گفتند شما به درد هم نمي خورديد، عقايدتان يکي نيست و... ولي ما با هم ازدواج کرديم
او مي گويد: تا چند هفته بعد از ازدواج همه چيز خوب بود ولي کم کم تحقير کردن ها شروع شد. به هر بهانه اي تحصيلاتش را به رخ ام مي کشيد و هميشه جلوي دوست و آشنا مي گفت که من از سر تو هم زيادم. وقتي بحثمان بالا ميگرفت دائما مي گفت تو تقصير نداري من مقصرم که بايد با هم سطح خودم ازدواج مي کردم.
محمد مي گويد: ديگر طاقتم تمام شده است. نمي توانم ببينم که هر روز همسران دوستانش را به رخ ام مي کشد و از آنها تعريف و تمجيد مي کند و به حال خود افسوس مي خورد که چرا با فرد تراشکاري ازدواج کرده است. بالاخره اين قضيه بايد جايي به اتمام برسد ديگر نمي توانم درد چماق تحصيلاتش را تحمل کنم...
از اين پرونده ها در دادگاه هاي خانواده به وفور ديده مي شود که دختر خانم تحصيل کرده اي تن به ازدواج با پسري مي دهد که درس خواندن در آموزش عالي را تجربه نکرده است و حال بعد از ازدواج متوجه مي شود که او نمي تواند نيازهايش را پاسخگو باشد و نمي تواند از نظر فکري با او به توازن برسد.
به اعتقاد مشاوران ازدواج، دختري تحصيل کرده با پسري ديپلمه به تدريج به علل اشتغال اجتماعي زن و احساس برتري نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب بروز اختلافاتي مي شود که در نهايت زندگي شيرين زناشويي مبدل به كشمكش رواني و اخلاقي مي گردد. از اين رو بايد عواقب بعدي اين حالت را به پسر و دختر گوشزد شود و آنان را متوجه ساخت كه اختلاف سطح تحصيل بالاخره ممكن است زمينه اي براي اختلاف باشد و آنان بايد در انتخاب همسر به اين نكته توجه نمايند.
براين اساس دختران، با افزايش حضور در دانشگاه با تغيير در ملاک هاي انتخاب همسر مواجه مي شوند به طوري که به خاطر افزايش دختران در دانشگاه با زنان تحصيل کرده اي روبرو هستيم که طبيعتا به دليل اشغال صندلي هاي محدود دانشگاه ها توسط دختران، پسران کمتري مي توانند تحصيلات دانشگاهي داشته باشند و شاهد تشکيل خانواده هايي خواهيم بود که ميزان تحصيلات زنان از مردان بيشتر است و بديهي است اين امر در بسياري موارد به ايجاد تنش و تغيير در الگوهاي روابط همسران منجر خواهد شد.
سن ازدواجي که سر به فلک مي کشد
تحقيقات نشان مي دهد هرچه تحصيلات دختران بالا مي رود دايره همسر گزيني آنها تنگ تر مي شود. براين اساس يک دختر ديپلمه حاضر مي شود با تمام پسران ديپلمه و مقاطع بالاتر ازدواج کند. اما دختري که تا کارشناسي ارشد تحصيل کرده است فقط حاضر است با کسي که تا کارشناسي ارشد تحصيل کرده و يا دکترا دارد، ازدواج کند. البته با تخفيف ممکن است با پسري که کارشناسي هم دارد ازدواج کند. البته اگر تا آن زمان پسري که تا مقطع کارشناسي ارشد و دکترا خوانده و ازدواج هم نکرده باشد، پيدا شود.
از اين رو ميان سن ازدواج دختران تحصيل کرده و دختراني که ادامه تحصيل نمي دهد تفاوت هاي چشمگيري وجود دارد و ميانگين تفاوت سن ازدواج بين اين دو گروه نزديک 5 سال است. از سوي ديگر نگرش هاي موجود از ترجيح پسران به ازواج با دختراني که فاصله سني قابل قبولي با آنها دارند بخشي از دختران به ويژه دختران تحصيل کرده فرصت ازدواج را از دست مي دهند.
سيد هادي معتمدي، مدير کل سابق دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي حدود 4 سال پيش از کمبود 6 ميليون پسر آماده ازدواج با دختران ظرف 20 سال آينده خبرداده و گفته بود که دشوار شدن فراهم آوردن شرايط ازدواج براي پسران از يکسو و افزايش سطح توقعات دختران تحصيلکرده و به تبع آن افزايش سن ازدواج آنها از سوي ديگر، موجب بر هم خوردن توازن شده و دختران تحصيلکرده همترازي براي ازدواج پيدا نخواهند کرد.
از سوي ديگر به اعتقاد کارشناسان، بالارفتن سن ازدواج و به تبع آن کاهش نرخ باروري معلول ورود دختران به دانشگاه است چرا که هنگامي که دختري دير ازدواج مي کند از سن باروري او چند سال گذشته است و تمايل به فرزند آوري کمتر مي شود که در دراز مدت مي تواند تبعات زيادي را بر روي هرم جمعيتي داشته باشد.
سيد جعفر حق شناس مدير گروه مطالعات زنان و خانواده پژوهشگاه باقر العلوم و پژوهشگر حوزه زنان به خبرنگار اجتماعي برنا مي گويد: بنا بر آمار، در حال حاضر حدود 70 درصد سهميه دانشگاه ها را دختران کسب مي کنند و در حالي که تنها 30 درصد از پسران وارد دانشگاه مي شوند و به صورت منطقي اين پسران مي تواند با 30 درصد اين دختران ازدواج کنند.
وي مي افزايد: بنابراين اگر دختران تحصيلکرده را جمعيت کل در نظر بگيريم 57درصد دختران تحصيل کرده بدون همسر باقي مي مانند و يا احتمال ازدواج براي آنها کمتر است که علاوه بر بالا رفتن سن ازدواج در دختران به دليل داشتن تحصيلات عاليه، سطح توقع آنان نيز افزايش پيدا کرده و اکثرشان حاضر به ازدواج با مردي نيستند که به لحاظ سواد و جايگاه اجتماعي از خودشان پايين تر باشد.
افزايش حضور دختران در دانشگاه؛ فرصتي براي گذر از تجرد
از منظر موافقان افزايش حضور دختران در دانشگاه، دختران فرصتي را پيدا مي کنند تا خود را براي زندگي آينده مهيا کنند و ناگهان و بودن هيچ دانشي وارد دنيايي زناشويي نشوند.
بنا بر تحقيقات صورت گرفته قبولي در دانشگاه سرنوشت يک دختر را تغيير مي دهد و شرايط متفاوتي را براي او رقم مي زند. تحصيل در دانشگاه امکان انتخاب مشاغل مناسب با استعداد و شخصيت آنها را افزايش مي دهد. تحصيلات در ارتقاي ديد بهداشتي، تربيتي زنان بسيار تاثير گذار است و فرزندان اين افراد کمتر به آسيب هاي اجتماعي و بزه کاري کشيده مي شوند. همچنين ميزان شيوع جرم هاي اجتماعي چون فحشا، مواد مخدر و انواع آسيب هاي اجتماعي در زنان تحصيل کرده بسيار پايين است.
"سارا. د"، 35 ساله، کارشناس ارشد فيزيک است و مجرد. او مي گويد: وقتي 18 سالم بود فکر مي کردم به راحتي مي توانم همسر مورد علاقه ام را پيدا کنم اما وقتي وارد دنياي درس و دانشگاه شدم تصورات و ديدم کاملا عوض شد و ديگر نتوانستم به راحتي به کسي بله بگويم.
وي مي افزايد: دانشگاه و درس به من کمک کرد تا به خودم اعتماد کنم و از پس زندگي ام بر بيايم. قبول دارم که توقعاتم از زندگي و همسر آن چيزي نيست که قبل از ورود به دانشگاه داشتم و خيلي سخت تر شده است اما بايد قبول کرد پسري که هم سطح خودم باشد کم است، خيلي کم. من هم از ترس هزاران اتفاقي که ممکن است بعد از ازدواج با کسي که از خودم تحصيلات کمتري دارد بيفتد کلا از ازدواج صرف نظر کرده ام.
بر اساس نظر کارشناسان همزمان با بالارفتن سن ازدواج در جامعه و رسيدن ميانگين سن ازدواج دختران به بالاي 25 سال فاصله سن ازدواج و فارغ التحصيل شدن دختران از دانشگاه زماني بين پنج تا هفت سال را در برمي گيرد. در چنين شرايطي چه از نظر خانواده ها و چه از منظر دختران تحصيلات عالي و دانشگاه فرصت مناسبي براي گذر از دوران تجرد به زندگي مشترک تلقي مي شود.
خديجه سفيري، عضو هيئت علمي دانشگاه الزهرا و سردبير مجله تخصصي مطالعات زنان در اين باره مي گويد: تحصيلات زنان در جامعه نشان مي دهد زناني که تحصيل کرده اند در مواقع بحراني بهتر قادر به تصميم گيري و مديريت اند و اين نکته مثبتي است که مي تواند به جاي تنزل خانواده به رفع بحران ها کمک کند و زنان باسواد در الگوهاي تربيتي کمتر دچار مشکل مي شوند.
به هر حال افزايش حضور دختران در دانشگاه يک پديده نوظهور است که در چند سال گذشته رشد صعودي چشمگيري را پشت سر گذاشته است و شايد هنوز تاثيراتش به درجه اي نرسيده باشد که عينيت و نمودش چشمگير باشد اما اين مسئله اي که دير يا زود تاثيراتش را در سطح وسيعي در جامعه مي گذارد و اين را از تأثيراتي که هم اکنون سرباز کرده اند مي توان فهميد...
|
نواندیش منتشر می کند : متن کامل و بدون تحریف اظهارات "اکبراعلمی" | |||||
|
نواندیش- بدنبال انتشار ناقص اظهارات اکبر اعلمی نماینده مجلس شورای اسلامی در خبرگزاری فارس ، یکی از نزدیکان وی متن کامل این سخنرانی را که در دفتر حزب اعتماد ملی زنجان ایراد شده بود در اختیار "نواندیش" قرار داد که بدین شرح می باشد: اكبر اعلمي : امروزه در کشور ما دو نوع تحلیل و ارائه وضعیت کشور وجود دارد؛ یک نوع تحلیل و ارائه وضعیت توسط آقای احمدینژاد و صدا و سیما و برخی نهادهای حامی دولت انجام میشود که به ملت میگویند، الحمدلله، شرایط داخلی و خارجی کشور بسیار خوب است، امن و امان است، گرانی نیست، فرهنگ ما در اوج اعتلا است و اسامی مفسدان هر روز از جیب آقای احمدینژاد بیرون میآید و خوشبختانه دیگر فاسدی در کشور نداریم. در باب سیاست خارجی هم هیچ خطری ایران را تهدید نمیکند. آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند غلط میکنند که تهدیدی برای ایران باشند. اگر احیانا کسی در جایی مواجه با گرانی شد، بیاید و از بقالی همسایه آقای احمدینژاد خرید کند. اعلمی با بیان این که این نوع تحلیل، سهلالوصولترین پاسخ به افکار عمومی و پوپولیستیترین نوع واکنش از سوی یک مسؤول است، گفت: من معتقدم که هر نوع مواجهه غیرصادقانه هر مسؤولی با مردم و کتمان واقعیتها از آنان، مصداق خیانت است. اعلمی افزود:عنوان حکومت ما جمهوری اسلامی است و مردم که به ما رأی دادهاند، انتظار دارند که ما پا جای پای قدیسان صدر اسلام بگذاریم. پس نباید یک مسؤول مردم را اینگونه عوام پندارد که هرچه بگوند، همه قبول کنند. نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی با گفت: من به عنوان یک نماینده مردم میخواهم صادقانه بگویم، نه شرایط داخلی ما امروزه مطلوب است و نه شرایط خارجی. اعلمی با ارائه تحلیلی از شرایط بینالمللی قبل از حمله آمریکا به عراق گفت: قبل از حمله آمریکا به عراق، کشورهای روسیه، چین، فرانسه و آلمان به شدت مخالف این حمله بودند، و حال این که امروز انگلیس، فرانسه پشت سر آمریکا قرار دارند و فرانسه از آمریکا تندروتر است و آلمان هم با برنامههای ایران مخالف است و روسیه و چین هم به دنبال منافع ملی خودشان هستند. بسیار عامیانه است که تصور شود روسیه و چین با این حجم عظیم مبادلات تجاری، پشت به آمریکا کنند و به حمایت از ما بپردازند. اعلمی افزود:نباید مانند برخی از تحلیلهای عامیانه چنین پنداشت که آمریکا امروز در باتلاق افغانستان و عراق گیر کرده و توان جنگ دیگری را ندارد و آمریکا دست به حماقت دیگری نخواهد زد که نارضایتی ملت خود را افزایش دهد. اعلمی با بیان این که در نظرسنجی انجام گرفته در شهریور سال 1385 حدود 45درصد در آمریکا و حدود 35درصد در اروپا در صورت شکست مذاکرات، خواهان حمله نظامی به ایران بودند. اعلمی با اشاره به سفر اخیر احمدینژاد به آمریکا گفت: به یمن و برکت حضور آقای احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا و معجزات و موضعگیریهای وی، بر اساس نظرسنجی مؤسسه زاگبی حدود 52درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا معتقد به حمله آمریکا به ایران برای جلوگیری از دسترسی ایران به سلاح هستهای هستند. 53درصد هم معتقدند که بعد از انتخابات حمله به ایران صورت خواهد گرفت. |
|
| ||
|
سخنگوي انجمن دفاع از حقوق زندانيان با تشريح موضوعات مطرح شده در آخرين جلسهي انجمن متبوعش، از رييس قوه قضاييه خواست با بررسي بازداشتهاي اخير، مانع خارج شدن بازداشتها از روال قانوني شود.
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسي
صالح نيكبخت در گفتوگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با اشاره به آخرين جلسهي هيات مديرهي انجمن دفاع از حقوق زندانيان اظهار داشت: هيات مديرهي اين انجمن به ادامهي بازداشت منصور اسالو و ابراهيم مددي از متهمان پرونده كارگران شركت واحد تهران و حومه، سهيل آصفي، روزنامهنگار و حجتالاسلام هادي قابل از روحانيون قم و همچنين بازداشت عدهاي در خرمآباد و زنجان و برخي از نقاط ديگر كشور انتقاد كرد.
عضو هيات مديرهي انجمن دفاع از حقوق زندانيان خاطرنشان كرد: در پي بازداشتهاي فوق در تهران و برخي شهرستانها گروه زيادي از خانوادههاي بازداشتشدگان به دفتر انجمن مراجعه كرده و از عدم تعيين تكليف بازداشتشدگان توسط مقامات قضايي اظهار نگراني كرده و از انجمن درخواست كردند كه از هر طريق ممكن به آنها كمك شود.
نيكبخت ادامه داد: انجمن در مواردي كه بازداشتشدگان وكيل انتخاب كرده، از معرفي وكيل براي آنها خودداري كرده و در مواردي كه افراد بازداشتي، وكيل نداشتند، براي بازداشتشدگان وكيل معرفي شده است.
سخنگوي انجمن دفاع از حقوق زندانيان تصريح كرد: نكتهاي كه در مراجعهي خانوادهها در تهران و شهرستانها بسيار تكراري شده، اين است كه برخلاف قانون حقوق شهروندي و بخشنامهي رياست قوهي قضاييه و عليرغم اهتمامي كه در اجراي اين قانون و بخشنامههاي مربوطه از طرف مقامات عالي قضايي به عمل ميآيد و حاكي از وجود ارادهي مورد احترام در اينگونه موارد است، اكثر خانوادهها از عدم امكان ملاقات با بازداشتشدگان و همچنين از جلوگيري از ملاقات وكلاي منتخب حتي در حد ملاقات سادهي آنان انتقاد دارند.
نيكبخت با بيان اينكه اين امر در موارد متعدد تكرار شده است گفت: هيات مديرهي انجمن عليرغم اينكه موارد متعددي از برخورد مناسب و قانونمدارانهي مقامات قضايي در تهران و شهرستانها مطلع است ولي از برخي برخوردهاي نامناسب در دادسراهاي عمومي و انقلاب انتقاد دارد و در بعضي موارد اندك، بازپرس يا قاضي محترم حاضر نشده، جواب مناسب به مراجعان بدهد.
وي افزود: به اين دليل و عليرغم اندك بودن اينگونه برخوردهاي منفي، هيات مديره مقرر كرده از طريق نامههاي مختلف، موضوع را با مقامات ذيربط در ميان بگذارد.
نيكبخت خاطرنشان كرد: از ديگر موارد مطرح شده در اين جلسه، ادامهي بازداشت تعدادي از دانشجويان دانشگاه اميركبير تهران است كه هنوز وكلاي آنها نتوانستهاند با موكلان خود ديدار كنند. همچنين بعضي از افراد بازداشتشده، تا زمان آزادي و حتي خروج از كشور نتوانستند با وكلاي خود كه حق قانوني آنها بوده ملاقات داشته باشند. عليرغم اينكه اين افراد از برخورد مناسب با خود ستايش كردند و از طرفي با ذكر عدم امكان ملاقات با وكيل كه حق مسلم هر فرد است گلايه نيز كردند كه اين نشان ميدهد حقوق شهروندي و ساير بخشنامههاي مربوط به آن عملا به طور كامل اجرا نميشود.
اين وكيل دادگستري گفت: مقررات قانوني كشور ما حفظ حقوق شهروندي را سرلوحهي خود قرار داده است و همچنين كنوانسيونها و اعلاميههاي جهاني كه ايران آنها را پذيرفته، بر حفظ حقوق بشر تاكيد دارد كه حفظ و رعايت آن نه تنها از اقتدار قوهي قضاييه نميكاهد بلكه حفظ و رعايت حرمت آن موجب احترام دستگاه قضايي كشور در ميان ملت و در عرصهي جهاني خواهد شد.
سخنگوي انجمن دفاع از حقوق زندانيان اظهار داشت: چون حفظ اينگونه حقوق بهويژه در مورد زندانيان از جمله مسايلي است كه انجمن به آن ميپردازد، هيات مديرهي انجمن از مقامات عالي كشور درخواست ميكند كه مجموعهي اين حقوق در مورد زندانيان رعايت و اجرا شود، نه اينكه با حذف بخشي از آن عملا موارد اجرا شده را زير سوال ببريم.
نيكبخت گفت: از موضوعات ديگري كه در جلسه مطرح و مقرر شد در مصاحبهي مطبوعاتي سخنگوي انجمن ذكر شود، نحوهي بازداشت افراد در بعضي از شهرها مانند خرمآباد است.
وي با ابراز اين عقيده كه ظاهرا دامنهي اينگونه بازداشتها از مقررات قانوني خارج شده است، افزود: بازداشت افراد فقط در هنگام وقوع جرم مشهود يا وجود دلايل كافي در ارتكاب جرايم سنگين پيشبيني شده است.
وي يادآور شد: اينكه چند نفر در خانهاي جمع شده و به صورتي غيرقابل انتظار، افراد وارد منزل مسكوني شده و عدهاي را بازداشت كنند، نه از موارد مشهود است و نه از موارد پيشبيني شده در قانون آيين دادرسي كيفري. به همين جهت اين انجمن انتظار دارد رياست قوهي قضاييه با اشرافي كه به موضوعات دارند و با توجه به اهتمامي كه به اين مسايل ميدهند، در اين مورد دستور رسيدگي لازم را صادر كرده و مانع خارج شدن بازداشتها از روال قانوني خود شود.
عضو هيات مديرهي انجمن دفاع از حقوق زندانيان در پايان گفت: برحسب شنيدهها اكثريت قريب به اتفاق افراد بازداشت شده در خرمآباد پس از يك تا سه روز آزاد شدهاند.
حکایت سربلندان
****************
توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثل غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
اخرین درخت سبز سر پاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیله و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدند
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگیشون تبر زدند
تا یه روز تو اومدی بی خشتگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه نه اینه بود نه اب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پر غرور
که سرش داره به خورشید میرسه
منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه
منم منم
من صدای سبز خاک سربیم
صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب درد
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
اخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز اخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگیهای پر پرنده ها
تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرا
اخرین ضربه رو محکمتر
ضريب افزايش حقوق كارمندان هنوز تعيين نشده است
سال 85 در شرايطي به پايان رسيد كه سرنوشت لايحه مديريت خدمات كشوري، همچنان مبهم و رازآلود باقي ماند. آخرين تلاش مجلس براي اصلاح بند <ل> تبصره 19 لايحه بودجه 86 و ملزم كردن دولت به افزايش حقوق كاركنان دولت و بازنشستگان بر اساس فصول 10 و 13 لايحه مديريت، ناكام ماند. علاوه بر آن پيشنهاد دولت براي افزايش پلكاني و پرداخت تمام يا بخشي از افزايش حقوق به صورت غيرنقدي (سهام عدالت) نيز از قانون بودجه حذف شد. قرار است افزايش ضريب حقوق كاركنان و بازنشستگان با استفاده از منابع موجود در رديفهاي جاري پيشبيني شده هر دستگاه انجام شود اما در بودجه انقباضي سال 86 هزينههاي جاري دولت از جمله بودجه حقوق و دستمزد كاركنان كاهش يافته و اكثر دستگاهها پولي براي افزايش حقوق كاركنان در اختيار ندارند. ناتواني دولت و مجلس در تامين اعتبارات مالي لايحه مديريت و نگاه بخشي و جزيرهاي آنها باعث شد كه صورت مساله در آخرين روزهاي سال 85 تغيير داده شود و هزينه سنگيني بر معلمان و تشكلهاي صنفي تحميل شود. نگاهي به اظهارنظرهاي متفاوت و بعضا متناقض مسوولان دولتي و نمايندگان مجلس، چشمانداز روشني براي حل مشكل حقوق و مزاياي كاركنان دولت و بازنشستگان نميگشايد. رئيسجمهور در نخستين مصاحبه خود در سال جديد، در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه اطلاعات گفت: زماني كه تقاضاي استرداد اين لايحه را از مجلس كرديم، علتش اين بود كه نميخواستيم آش نخورده و دهن سوخته شود؛ چون قبلا يك بار تجربه شده بود و ديديم كه در اثر آن بعد از چند سال فاصلهها بيشتر شد. خوشبختانه در مذاكرات با مجلس، مجلس هم نظرش همين بود. احمدينژاد افزود: دنبال اين هستيم كه طي چند سال، افزايشهاي سالانه به صورت پلكاني و معكوس باشد و رقم افزايش سالانه هم امسال بيشتر شد. رئيسجمهور ادامه داد: بايد بخشي از پرداختها حتما غيرنقدي باشد چون تورم بالا ميرود و اقشار كمدرآمد زيان ميبينند. اجازه دهيم مجلس با آرامش، بررسي قانوني را ادامه دهد... هر روزي كه قانون تصويب شود، بيش از 8 ماه زمان براي تطبيق آن لازم است. اظهارات رئيسجمهور نيازمند توضيحات بيشتر است؛ زيرا اولا مجلس در اقدامي متفاوت با نظر دولت، لايحه مديريت خدمات كشوري را به همان صورت كه در كميسيون تصويب شده بود، تصويب كرد؛ ثانيا طرح پلكاني و پرداختغيرنقدي از لايحه بودجه 86 حذف شد. بهتر است نظر نمايندگان مجلس را از زبان خودشان بشنويم. شهريار مشيري عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس روز پنجشنبه گذشته به خبرنگار ايلنا گفت: به دنبال تجمعاتي كه فرهنگيان در سال گذشته مقابل مجلس داشتند مطالبات آنها در كميسيون بررسي شد و مجلس درجهت رفع آنها مصوباتي نيز داشت، فقط بايد اين مصوبات در دولت عملياتي و اجرايي ميشد تا مشكل حقوق و مزاياي فرهنگيان حل شود. با اين شرايط، بنده نميدانم معلمان براي طرح چه خواستههايي در نظر دارند به تجمعات خود ادامه دهند، زيرا بحث نظام هماهنگ پرداخت كه مورد درخواست آنها بود، در مجلس تصويب شد و قرار است به صورت آزمايشي و در طول 5 سال توسط دولت اجرا شود. ظاهراً همه چيز بر وفق مراد است. رئيسجمهور ميگويد: <رقم افزايش سالانه امسال بيشتر شده> و نماينده بندرعباس هم از مصوبات مجلس براي رفع مشكل حقوق و مزاياي معلمان سخن ميگويد؛ اما بشنويد اظهارات قائممقام وزير آموزش و پرورش را؛ حسين هراتي به خبرنگار ايلنا ميگويد كه هنوز ضريب حقوقي كاركنان دولت در سال جاري تعيين نشده و بايد منتظر تصويب و تعيين ضريب حقوقي كاركنان در سال جاري باشيم. هراتي ميگويد: <بر اساس سياست دولت، آن دسته از كارمنداني كه حقوق كمتري دارند از ضريب حقوقي بالاتر و آنهايي كه حقوق بيشتري دارند، از ضريب حقوقي پايينتري برخوردار ميشوند.> نماينده ملاير تصميمگيريهاي جزيرهاي توسط نهادهاي مختلف را زيانبار ميداند و ميگويد: <اگر دولت و مجلس تفاهم داشته باشند و طي جلسات واقعي و نه صوري و تشريفاتي، بتوانند بحثهاي ملي مانند اصلاح نظام پرداخت كاركنان را كارشناسي كنند، به طور قطع وضعيت كشور متحول ميشود. بيژن شهبازخاني ميافزايد: <وقتي بارها در برنامههاي خبري صداوسيما، وعده بهبود وضعيت معيشتي فرهنگيان داده ميشود و يا دولت، مدام در شعارهايش دم از اصلاح نظام پرداخت كاركنان و فرهنگيان ميزند ولي در عمل بحث لايحه مديريت خدمات با كش و قوس روبهرو ميشود و بررسي و اجراي آن به تعارف كشيده ميشود، طبيعي است كه معلمان تجمع كنند.> در بحث مطالبات فرهنگيان سه عامل دخيل و موثرند؛ دولت، مجلس و معلمان و بازنشستگان. دو را
سوالات چهارگزينهاي آزمون ضمن خدمت كه روز ششم بهمنماه برگزار شده بود، در آخرين روز بهمنماه با ارسال بيانيه رسمي سازمان معلمان و عذرخواهي رسمي رئيس آموزش و پرورش تهران در رسانهها بازتاب يافت و يك روز بعد در صحن مجلس شوراي اسلامي به يك بحران تبديل شد. اين بحران كه با اعتراضات گسترده نمايندگان مجلس و علما همراه شد همچنان ادامه دارد. بسمهتعالي مديران محترم خبرگزاريها و رسانههاي عمومي كشور سلامعليكم براي تبرئه خود نمينويسم اين چند كلمه را براي تبرئه خود نمينويسم و به خاطر سهو و بيدقتي كه در تهيه سوالهاي آزمون ضمن خدمت به وجود آمده است خود را مستحق هر ملامتي ميدانم زيرا آنچه در حوزه مسووليت اينجانب انجام گرفته و برداشتهاي وهنآلود را به اذهان متبادر ساخته است اگرچه ناشي از قصور بوده است و نه تقصير، اما از آنجا كه اين قصور نسبت به ساحت مقدس پيامبر عظيمالشان(ص) و شارع مقدس اسلام صورت پذيرفته است به همگان حق ميدهم آن را تقصير تلقي كرده و مستوجب كيفر بدانند. ضمن پوزش فراوان از آزردگي خاطر مراجع عظام تقليد، روحانيت هميشه در صحنه و حوزههاي علميه و همه استادان و فرهيختگان و تودههاي عظيم مردم؛ اين بنده حقير كه بزرگترين آرزويم برخورداري از شفاعت پيامبر اعظم(ص) و ائمه معصومين(ع)است، هرچند آماج همه اين خروشها و اعتراضها هستم، ولي از اين همه غيرت اسلامي و دلباختگي و دلدادگي مردم به رسول خدا(ص) احساس غرور ميكنم و در همان حال، غمزده و افسرده دل خود را سرزنش ميكنم از اينكه چرا بايد برخي از شيفتگان پيامبر خدا(ص) مرا بيرون از اين حلقه تلقي كنند و چرا بايد بيدقتي و قصورم عامل اصلي اين توهم باشد. 1- اينجانب به حكم؛ <اتقوا من مواضع التهم( >از مواضع اتهام پرهيز كنيد) سخني هم درباره خود دارم. اين بنده به عنوان مقلد رهبر معظم انقلاب اسلامي و مدرس حوزه و دانشگاه و رزمنده عرصه دفاع مقدس و فعال و نويسنده؛ در مقالات خود تماما در دفاع از اسلام عزيز و انقلاب شكوهمند اسلامي قلمفرسايي نمودهام و اين در حالي است كه بسياري از اين مقالات پيرامون ابعاد زندگي رسول خدا(ص) بوده است. 2- سوالاتي كه برخي از آنها مورد اعتراض قرار گرفته با هدف آشنايي مخاطبان با سنتهاي نبوي(ص) بوده است كه اينجانب در تهيه و تاييد سوال از متن كتاب سننالنبي مرحوم علامه طباطبايي دچار كجسليقگي شدهام و از اين بابت از همه مسلمانان و دلباختگان پيامبر عظيمالشان(ص) كه رحمتللعالمين است عذرخواهي كرده و از خداوند متعال كه ارحمالراحمين است طلب غفران مينمايم. عليهذا براي اين قصور مطالبي است كه نزد مراجع ذيصلاح توضيح داده خواهد شد. ربنا لاتواخذنا ان نسينا او اخطانا مسوول طرح سوال
نامه طراح سوالات آزمون ضمن خدمت معلمان
اعتماد ملي: روز گذشته طراح سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگيان، نامهاي به رسانههاي جمعي ارسال كرد. او در اين نامه با عنوان <براي تبرئه خود نمينويسم> توضيحاتي درباره سوالات طرح شده آورده است و ضمن آنكه عمل خود را قصور خوانده، اعلام كرده كه براي توجيه اين قصور مطالبي دارد كه نزد مراجع ذيصلاح توضيح خواهد داد.

سالهاست كه در ستايش مقام معلم، در تقديس شغل او و در لزوم احترام به جايگاه وي سخناني گفته شده و مقالات بسيار نگاشته. و در طي همين ساليان متاسفانه شاهد كاهش منزلت اجتماعي و احترام همگاني نسبت به مقام و جايگاه معلم هستيم. گويي آن همه گفته ها و نوشته ها تنها فريادي در باد بوده است. اينك معلم يكي از اقشار آسيب پذير( مستضعف سابق) جامعه است، اينك معلم نه در نظر دانش آموز و نه در ديدگاه خانواده وي از احترام بالايي برخوردار نيست. و ما بايد بپرسیم كه چگونه شد كه شغل ابنيا چنين در گردباد سهمگيني قرار گرفت كه ارزش ها را وارونه نمود و كف ها را به سطح آورد و گوهرها را به زير برد؟ بسياري اين كاهش منزلت جايگاه معلم را نتيجه تغيير ارزش ها مي دانند ، با توجه به ساختار جامعه ما كه به سوي يك جامعه سرمايه داري پيش مي رود ، لاجرم سرمايه و هر آنچه با آن در ارتباط است اولويت اول و ارزش محوري يافته و اخلاق ، علم و تحصيل فضايل و معلم كه يكي از ناشران اين هر سه است جايگاه و منزلت پيشين خود را از دست داده و تنزل مرتبه مي يابد. جاي بسي تاسف است چرا كه ملتي سعادتمند نخواهد شد مگر در احترام حقيقي و بازشناسي جايگاه معلم.
براي بازيابي جايگاه معلم كافي است كه در عرصه تاريخ علم بجوئيم كه چه كساني لقب " معلم" يافته اند. ارسطو معلم اول و فارابي معلم ثاني از بزرگان عرصه علم و انديشه اند كه بدين لقب مفتخر شده اند. آنچه در پي مي آيد خلاصه ايي از شرح احوال و فعاليت هاي اين دو تن است، تا در پي آن به بازخواني جايگاه معلم بپردازيم:
در اينجا اين پرسش مطرح است كه كدام ويژگي در اين فيلسوف يوناني سبب شده است كه وي به مدت بيش از 20 قرن لقب اولين معلم بشر را از آن خود كرده و در طي اين مدت جايگاه خويش را همچنان حفظ كند. شايد بتوان گفت كه روش وي كه مبتني بر مشاهده دقيق و تقسيم بندي صحيح اشياء طبيعي بوده از يك سو و تاكيد بسيار وي بر علم اخلاق وي را بدين جايگاه رفيع ارتقاء داده است. ارسطو معتقد بود كه خير هر چيز در آن است كه ذات اصلي خود را از قوه به فعل آورد و در انسان بسته به آن است كه قوه عاقله خود را به وسيله حفظ اعتدال پرورش دهد. تعليمات ارسطو تنها محدود بدين دو حوزه مشاهد ات علمي و علم اخلاق نمي شود بلكه تعليمات وي در طي چندين قرن در دنيا مدار دانش و اساس فلسفه و منطق بوده است.
1- خوش فهم باشد 2- خوش حافظه باشد 3- تيزهوش باشد 4- خوش بيان باشد 5- دوستدار تعليم و تربيت باشد 6- شهوت پرست نباشد 7- دوستدار راستي و دشمن دروغ باشد 8- بزرگ طبع باشد و همواره به بزرگي گرايد 9- مال دنيا در نظرش خرد نمايد 10- دوستدارعدل و دشمن ظلم باشد 11- در تن ندادن به ستم لجوج و سرسخت و در تن دادن به عدل و داد نرم و منقاد باشد 12- با اراده و جسور باشد و ضعيف النفس نباشد.
فارابي همچون سلف خويش ارسطو كه بسيار بر اخلاق ارج مي نهد معتقد است كه حاصل علم و مقدمه سعادت اخلاق است و عالمي كه از مباني اخلاق پيروي نكند از سعادت و كمال برخوردار نيست.
چنانكه مي يابيد اخلاق و فضيلت فصل الخطاب اين دو معلم بشر است و به راستي معلم حنجره اي است كه پاي بندي به اخلاق، فضايل انساني، خردورزي و مسئوليت پذيري را فرياد مي كند. اين دو تن ( ارسطو وفارابي ) در جوامعي معلم راستين شناخته شدند كه تفكر در چرايي وچيستي پديده ها ، انسان ، جهان و هرچه در آن است براي دستيابي به ايمان راسخ و به عنوان تنها راه زيستن همواره مهم ارزيابي شده ومورد مداقه قرار مي گرفت . و اگر جامعه ايي با تمام اين فضايل ( اعم از اخلاقي ، انساني و فكري ) زيسته باشد ، در چنين جامعه ايي معلم از جايگاه والا و مقامي و مرتبه ايي بالا برخوردار است و اگر به عكس، تظاهر، دروغ، پيروي از شهوات و مسئوليت گريزي در جامعه ايي رواج داشته باشد و از سوي ديگر نه چرايي و چيستي پديده ها كه ميزان سود دهي آنها مطرح باشد در آنصورت معلم و جايگاهش سكه ايي بي بهاست.
در اين معادله كه بي نهايت مثبت و بي نهايت منفي آن ترسيم شد ما كجا ايستاده ايم. مختصات ما در پاسداري از مقام معلم و به تبع آن پاسداشت فضايل انساني، فداكاري و از خود گذشتگي كه معلم نمونه آن است چيست؟ به ياد داشته باشيم كه پيش و بيش از معلم اول و ثاني خداوند رحمان و رحيم معلم آدمي بوده است چرا كه خداوند در قرآن مي فرمايد : " الرحمن علم القرآن" و اين خود خداوند است كه قرآن اين مخزن اسرار الهي و منبع مكنونات جهاني را بي واسطه به بشر مي آموزد.
دايره المعارف فارسي غلامحسين مصاحب
فرهنگ فارسي دكتر محمد معين
متن كامل تبصره هاي 20 گانه لايحه بودجه 86 كل كشور(1)
متن كامل تبصره هاي 20 گانه لايحه بودجه 86 كل كشور(1) 
خبرگزاري فارس: لايحه بودجه سال 86 در حالي تقديم مجلس شد كه افزايش 22 درصدي بودجه شركتهاي دولتي، سهميه بندي بنزين، نظام هماهنگ پرداخت حقوق و هدفمند كردن يارانه ها مهمترين چالشهاي اين بودجه در مواجهه با مجلس است.
متن كامل تبصره هاي 20 گانه لايحه بودجه 86 كل كشور (2)

خبرگزاري فارس: لايحه بودجه سال 86 در حالي تقديم مجلس شد كه افزايش 22 درصدي بودجه شركتهاي دولتي، سهميه بندي بنزين، نظام هماهنگ پرداخت حقوق و هدفمند كردن يارانه ها مهمترين چالشهاي اين بودجه در مواجهه با مجلس است.
شهادت سرور و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) و ياران باوفايش برعموم شيعيان بويژه فرهنگيان محترم تسليت باد.


بخاريهاي كهنه جان دانشآموزان را تهديد ميكند
يك هفتهاي طول كشيد تا خبر سوختن سر و صورت معلم مدرسه يك روستا، دشتها و كوههاي يخزده لرستان را طي كند و به ميز خبرگزاريهاي پايتخت برسد. دوشنبه هفته گذشته، مرتضي داوري، معلم مدرسهاي در روستاي المني شهرستان دلفان كه تلاش كرده بود با دست خالي بخاري نفتي كهنه كلاس را كه در حال آتش گرفتن بود از 23 دانشآموز كلاس دور كند، دچار سوختگي سر و گردن شد تا به دانشآموزان آسيبي نرسد.
او روز گذشته در گفتوگويي با خبرگزاري فارس ماجرا را شرح داده است: <بخاري نفتي كلاس چكهاي بود. باك اين بخاريها در كنار يا پشتشان است كه با وجود آنكه ميزان ورود نفت را ميشود تنظيم كرد اما گاهي نفت زياد يا كم به مخزن وارد ميشود. آن روز هم نفت زيادي به داخل بخاري وارد ميشد و احساس كردم اگر جلويش را نگيرم بخاري آتش ميگيرد. سعي كردم باك را جدا كنم اما نشد. بخاري را بلند كردم تا از كلاس خارج كنم اما بين راه باك منفجر شد.> معلم 40 ساله، 20 سال سابقه تدريس دارد و دچار 20 درصد سوختگي شده است.
دقايقي پس از انتشار خبر، ماكن علي، معاون اداره كل آموزش و پرورش استان لرستان، بروز هرگونه آتشسوزي در اين مدرسه را تكذيب كرد و گفت: <ظن معلم مدرسه مبني بر احتمال رخداد آتشسوزي، باعث آسيبديدگي وي شده است.> به گفته او، بخاري نفتي كلاس بعد از آنكه معلم مخزنش را پر ميكند از شدت حرارت سرخ ميشود و معلم هم از ترس آنكه بخاري منفجر شود، سعي ميكند آن را به بيرون كلاس پرتاب كند. معاون اداره كل آموزش و پرورش ميگويد، هيچگونه آتشسوزياي در مدرسه رخ نداده، بخاري هم سالم بوده و گمان معلم اشتباه بوده است.
آتش در كلاسهاي درس
بخاري مدرسه سفيلان هم آتش گرفته بود. ساعت 10 صبح پنجشنبه، 24 ديماه 83، بخاري يكي از كلاسهاي دبستان سفيلان كه دانشآموزانش مشغول پاسخ دادن به سوالات امتحان بودند آتش گرفت، معلم تلاش كرد و موفق شد بخاري را از كلاس بيرون بيندازد اما از بد حادثه بخاري كنار دو گالن 20 ليتري نفت، پخش زمين شد. شعلههاي آتش ديواري سوزان مقابل در خروجي كلاس ساختند تا كسي نتواند از كلاس خارج شود و بعد هم در نبود كپسول آتش نشاني يا حتي چند سطل شن، آرامآرام پيكر 13 كودك را به كام خود كشيدند. اين حادثه آنقدر دلخراش بود كه سيدمحمدخاتمي را در آفريقا متاثر و عزم هيات دولت او را براي تقويت سازمان نوسازي و تجهيز مدارس جزم كند.
سال 84 مدرسهاي آتش نگرفت تا اول مهرماه 85، وزارت آموزش و پرورش سال تحصيلي جديد را با گراميداشت ياد 13 دانشآموز سفيلاني آغاز كند. اما آرزوي ابوالقاسم جامه بزرگ، مديركل دفتر آموزش و پرورش در آغاز سال تحصيلي برآورده نشد. او آرزو كرده بود سال 85 سالي بدون حادثه براي دانشآموزان باشد.
با آغاز فصل سرما و روشن شدن بخاريها، 19 دانشآموز در دبستان شهيد كاظمي تهران دچار گازگرفتگي شدند. مدير مدرسه ساعت 10 صبح يكشنبه پنجم آذر با اورژانس تهران تماس گرفت و از بدحالي يك دانشآموز 12 ساله خبر داد. امدادگران بعد از حضور در مدرسه متوجه شدند كه چند دانشآموز ديگر هم بدحال هستند. 8 آمبولانس، دو موتورسيكلت امداد و تيم امداد هوايي به سوي مدرسه گسيل شدند. 27 دانشآموز مصدوم شناسايي شدند، كه از ميان آنها 19 نفر به بيمارستان منتقل شدند. دانشآموزان بعد از چند روز مرخص شدند و سيستم شوفاژ مدرسه كه دودش وارد ساختمان مدرسه ميشد تعمير شد.
چند هفته بعد از اين حادثه، محمود فرشيدي، وزير آموزش و پرورش در حاشيه همايش فرهنگيان بسيجي در اين باره به خبرنگاران گفت: <خوشبختانه اين موضوع به خوبي گذشت و دانشآموزان همگي سالم هستند. سيستم گرمايشي مدرسه هم تعمير شد.>
او در پاسخ به خبرنگار فارس كه پرسيده بود اگر حادثهاي مانند سفيلان اتفاق بيفتد چه ميكند، پاسخ داده بود: <براي پاسخ به افكار عمومي استعفا ميكنم> اما تنها حدود يك هفته بعد، آتش به جان دانشآموزان يك دبستان در روستاي درودزن افتاد.
8 دانشآموز تنها دبستان اين روستا در مرودشت شيراز، براي فرار از سرما دور يك چراغ علاءالدين جمع شده بودند كه برخورد يكي از كودكان با چراغ، شعلههاي آتش را روي زمين پخش ميكند. مسوولان مدرسه آتش را خاموش ميكنند و دانشآموزان هم راهي بيمارستان ميشوند. در اين حادثه كسي كشته نشد اما تصاوير پيكرهاي سوخته كودكان روي تخت بيمارستان در خبرگزاريها منتشر شد.
بخاريهاي كهنه، اعتبار يا ضعف مديريت
ماكن علي، در گفتوگو با ايسنا، كهنه بودن بخاريها و نبود اعتبار براي خريد بخاريهاي نو را عامل آتشسوزي در مدارس ميداند، او ميگويد وضعيت اعتباري آموزش و پرورش به حدي نيست كه بتوان يكجا بخاريهاي غيراستاندارد را تعويض كرد اما اين كمبود بودجه انگار گريبان مدارس روستاها را گرفته است.
به گفته معاون اداره كل آموزش و پرورش استان لرستان، مدرسههاي شهري به بخاريهاي گازسوز يا حداقل نفتي كاربراتوري تجهيز شدهاند اما به خاطر نبود اعتبار در روستاها از بخاريهاي قديمي استفاده ميكنيم. وزير آموزش و پرورش هم در ابتداي ديماه گفته بود كه براي مقابله با آتشسوزي، دستورالعملي تهيه شده كه به مدارس كشور فرستاده خواهد شد و همچنين نامههايي به وزير نفت و نيرو نوشته است و از سازمان آتش نشاني درخواست كرده كه به دانشآموزان و اولياي آنها آموزشهاي فرهنگي بدهند.قيمت يك بخاري گازسوز در بازار حدود 80 هزار تومان و قيمت بخاري نفتي كاربراتوري كمتر از نوع گازسوز است.
اما علي عباسپورتهراني فرد، رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، در گفتوگويي با مهر، گفت: <هنوز اطلاعات دقيقي از جزئيات حادثه لرستان به دستم نرسيده است اما ميتوانم با قاطعيت بگويم، ضعف مديريتي علت اصلي اين حوادث است نه كمبود بودجه.>عباسپور اگرچه از اختصاص تنها 270 ميليارد تومان از بودجه 900 ميليارد توماني درخواستي آموزش و پرورش از سوي دولت گله ميكند اما نبود مديريت را دليل عمده اينگونه حوادث ميداند و ميگويد: <از روساي سازمانهاي آموزش و پرورش انتظار نداريم به مقاومسازي مدارس بپردازند اما از اين مسوولان با قاطعيت ميخواهيم از سهم بودجههاي استاني براي رعايت حداقل ايمني در مدارس استفاده كنند.>
دو ماهي تا خاموش شدن بخاريهاي مدارس مانده است و هيچكس نميداند سال تحصيلي آينده با گراميداشت ياد چه كساني آغاز خواهد شد.

|
گزارش فارس از حادثه آتشسوزي در مدرسه روستاي درودزن نه ميتوانند بنويسند، نه ميخندند خبرگزاري فارس: فقط 8 سال دارد اما در پس نگاه معصومانهاش، چيزي احساس را چنگ ميزند. نگاه غمگينش يا صورت جراحت ديده شايد هم ديدن اشك مادر يا قامت خميده پدرش، نه... شايد آن عروسك كه هنوز در پوشش پلاستيكي جاي دارد و دستي كه نميتواند آن را بگشايد و نگاهي مبهوت به دور دستها .... |
| / گزارش مهر از شرایط تحصیل دانش آموزان در مناطق محروم کشور / | |
| کلاس های درسی که زیر سایه درختان تشکیل می شود! | |
| خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی : حذف مدارس خشت و گلی و کپری ، از جمله شعارهای گنجانده شده در برنامه های دولت ها بوده و هست اما همچنان شاهد تحصیل دانش آموزان مناطق محروم کشور در بدترین شرایط مکانی هستیم و لاجرم مجبورند سوز سرمای زمستان را به جسم نحیف و رنجور خود بخرند اما از درس خواندن محروم نشوند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر ، در مراسم نمادینی که به مناسبت حذف مدارس کپری طی سال گذشته در یکی از مناطق محروم استان هرمزگان برگزار شد ، قرار بود دیگر شاهد وجود چنین کلاس های درسی در هیچ یک از استان های کشور نباشیم اما گزارش ها خلاف این موضوع را اثبات می کند. فرماندار دلفان از توابع استان لرستان ، خواستار رفع محرومیت مدارس این شهرستان شد و اظهار داشت: دانش آموزان 63 روستای دلفان هنوز در مدارس کپری درس می خوانند. محمد علی ناصری افزود: با توجه به عمق محرومیت آموزشی و کمبود فضاهای آموزشی مناسب در این شهرستان ، استانداری لرستان هزینه تبدیل نیمی از مدارس کپری را تقبل کرده است. فرماندار دلفان از مدیرکل نوسازی و تجهیز مدارس استان لرستان خواست نسبت به تامین مابقی هزینه تبدیل این مدارس اقدام کند. وی همچنین با ناکافی دانستن اعتبارات تخصیص یافته برای مدارس تخریبی و فرسوده مناطق مختلف دلفان گفت: هم اکنون 12 آموزشگاه با قدمت 30 ساله و 2 هزار دانش آموز در این شهرستان وجود دارد که در بدترین شرایط تحصیل می کنند. ناصری افزود: باید هرچه سریع تر نسبت به بازسازی و مقاوم سازی این واحدهای آموزشی اقدام شود. به گزارش مهر ، بر اساس آنچه در قانون اساسی کشور بدان اشاره صریح شده است ، برخورداری از امکانات آموزشی برای همگان باید یکسان و برابر باشد و این وظیفه دولت است که شرایط تحصیل مطلوب دانش آموزان در هر نقطه ای از این مرز و بوم را فراهم کند. به گفته فرماندار دلفان ، تا کنون از 195 میلیارد ریال اعتبارات مدارس تخریبی استان تنها 13 میلیارد ریال آن به این شهرستان اختصاص یافته که این اعتبار جوابگوی نیاز نیست. فرماندار شوش از توابع استان خوزستان نیز با تاکید بر توسعه فضای آموزشی منطقه گفت: این شهرستان 35 مدرسه کپری و تخریبی دارد. محمد حسن پرآور با اشاره به لزوم توجه بیشتر به مدارس منطقه از سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس استان خوزستان خواست تا در کار پروژه های مدرسه سازی منطقه تسریع کنند. رئیس سازمان آموزش و پرورش استان کرمان گفت: از 29 هزار کلاس درس در این استان 11 هزار کلاس فاقد استاندردهای لازم هستند. به گفته احمد فتحی ، دولت 400 میلیارد ریال برای بازسازی به مدارس تخریبی اختصاص داده است. وی در عین حال تصریح کرد: از مجموع 600 هزار دانش آموز استان کرمان ، 400 هزار نفر دچار سوء تغذیه هستند که در این زمینه نیز حمایت ها و تلاش های جدی مردم و دولت مورد نیاز است. فتحی بر رفع مشکلات مدارس مناطق جنوب استان تاکید کرد و افزود: در بعضی از مناطق جنوبی استان کرمان کلاس های درس در زیر سایه درخت برپا می شود به طوری که با جابجایی سایه ، کلاس های درس نیز جابجا می شوند. رئیس سازمان آموزش و پرورش استان کرمان گفت: این روند مشکلاتی را در راستای آموزش دانش آموزان در این مناطق ایجاد کرده است. |
تاريخچه تربيت معلم در آموزش و پرورش
آزادي وكنترل در تعليم وتربيت
آزادي حقي است كه، هرانساني بايدازآن برخوردارباشد.اين حق دردوره هاي مختلف شخصيتي وزيستي صورتهاي گوناگون دارد.البته ميدان اختياروآزادي هرفردي متغيرهاي گوناگوني دارد: همچون سن،جنس،نژاد،ثروت و....
ولي حدودآزادي فرزندان درتعليم بايدبه گونه اي ديگرتعيين شود.به اين معنا كه انسان براساس يك سلسله معيارهايي كه تعيين كننده ي ميزان اختياروآزادي اودردوره هاي مختلف رشد است؛مي تواندازآزادي بهره مندشود.واين درحقيقت صورتهاي گوناگون آزادي داده شده به اوست.پس حدود،آزادي عمل يك كودك را،شرايط وويژگيهاي شخصيتي ومحيطي اوتعيين مي كند. فرددراوايل تولدبه علت محدوديت شناختي،حركتي ورفتاري خودقادرنيست يك پرتگاه را ازيك سطح همواربه خوبي تميزدهد.يادرصورت مواجه شدن باسقوط،خودرانجات دهد،ياقسمت شكسته ي يك شيشه را،به عنوان جزئي خطرناك آن پديده درنظرداشته باشد،يادريابدو بدانند كه آب بازي باآب مرگ آفرين چه تفاوتي دارند؟
پس شرايط وويژگيهاي سني اين كودك به ما اجازه نمي دهدكه اورابا توجه به حق آزادي اش درمواجهه باخطررهاكنيم وحيات اورابه مخاطره بيندازيم.ولي درعين حال به اين معنا هم نيست كه دركليه جوانب، حقوق اورادرنظرنگيريم.
بنابراين ملاك هايي وجوددارندكه مارا قادرمي سازندآزادي يك كودك تيزهوش رابيشترازيك كودك عادي،ويك كودك عادي رابيشتر ازيك كودك عقب افتاده ذهني رعايت كنيم .پس آزادي در بحث هابه آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي داردوآزادي تربيتي، شرايط علمي وحقيقي. تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است نتوانيم آن راتصورودرك كنيم؛ودرجهت مصداق آفريني آن گام برداريم.لذادربرخي ازخانواده ها،بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند وحذف ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند.بامحروم كردن آشكارفرزندانشان واعضاي خانواده هاازحقوق انساني آنهابراين باورند كه مباداآنهابابرخورداربودن ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوندوآسيب ببينند.امااينها همه احتمال است.
اگرنظام هستي هم براساس چنين احتمالاتي استوارمي شدهيچ حركتي نمي بايستي دركيهان صورت مي گرفت.چراكه هميشه احتمال منحرف شدن خورشيد ازمدارش مي بايست وجود داشته باشد. واحتمال انحراف درآزادي داشتن نيز چنين است.ولي آن چنان ضعيف مي نمايد كه ميتوان گفت در حدصفراست به خصوص باوجودملاكهاي ارزشي،اجتماعي وعقلاني درتفويض آزادي بركودك. واين درست بدان مي ماند كه بگوييم كودك ما در راه مدرسه تاخانه ممكن است چيزي ببيندياكسي او رابربايد ويادرجايي...بنابراين،اين اختيار راازاوبگيريم.درحالي كه اودر فاصله از خانه تامدرسه واز مدرسه تا خانه مي تواندبه كسب مهارتهاي اجتماعي بپردازد.ارتباطات كودكانه وسالمي رابادوستانش داشته باشد وبفهمد كه تواناييهايش در روابط اجتماعي در چه حدي است وبايد تاچه حدودي افزايش پيداكند.
از دست دادن اين فرصت يعني ازدست رفتن فرصت رشدوپيشرفت وترقي در كسب مهارتهاي انساني واجتماعي. اگر خانواده ،آزادي سالم كودكش راازاوسلب كند،گلي رادريك فضاي بسته وآلوده قرارداده كه احتمال پژمردگي آن بسيار زياداست وسرعت اين پژمردگي بسيارتندخوهد بود.
بايد اشاره كرد كه بي كفايتي،خجالتي بودن،ناتواني در كسب حقوق خويش،عدم رعايت حقوق ديگران،ترس از اجتماع،ترس ازمسئوليت پذيري،ضعف درخودگرداني ومسائل بسيار،كودكان ونوجوانان از جمله علائم ناسالمي است كه از سلب آزادي وياارائه آزادي نامعقول بركودك سرچشمه مي گيرد.
پس خانواده اي كه حدود آزادي را بدون بينش تعيين كند ونمي داند حدهرچيزي تا كجاست - يعني مرز سلامت وناسلامتي،زشت وزيبايي،درستي ونادرستي آن- اگرپديده ي رفتار،وجوديااحساس ازمرزسلامتي به ناسلامتي،زيبايي به زشتي،درستي به نادرستي گام بردارد،به حرمت وجودي حيات خود وفرزندخودتجاوز كرده اند وشايد چنين خانواده اي بي نظمي،عدم رعايت حقوق ديگران و... را هم به حساب آزادي واختياركودكش بگذاردنه تخريب،عصيان،بي عدالتي وتجاوز گري وپرخاشگري او. ولي پدر ومادري كه حدود اختيارفرزندش رابراساس شناخت وآگاهي ودقت، تعيين وتنظيم نكرده اند،بايد بدانند كه مفهوم آزادي را با ،رها سازي ناسالم وبي قيد وبند وبي حدومرزبودن رفتار اشتباه گرفته ومفهوم اصيل آزادي را درك نكرده اند. چراكه اين واژه يكي از ارزشمندترين،زيباترين ولطيف ترين واژه هايي است كه خداوندبه بشرخودهديه كرده است تا بوسيله آن بتواند حقوق حقيقي خود را بدست آوردوارتباط سالم وزيبا وارزشمندانه باحيات برقراركند.
منبع: فرآيند انسان سازي در تعليم وتربيت
تهيه وتنظيم :معصومه مرادي
بهداشت رواني
مقايسه هاي نابجا در خانواده
تفاوتهاي فردي
يکي از مهمترين و اساسي ترين مفاهيم در شناخت جسم و روان آدميان است ؛ يعني اساس پرداختن به موضوعات روان شناسي ، بدون در نظر گرفتن مفهوم تفاوتهاي فردي ، ناقص و بي سرانجام خواهد بود . تفاوتهاي فردي يعني اين که انسانها از جهات مختلف با يکديگر متفاوت هستند و تشابهات ظاهري ، اين اصل را نفي نمي کند ، چرا که حتي در دو قلوهاي همسان نيز اين تفاوتها به وضوح آشکار است . همانطور که اثر انگشت يک انسان با بقيه انسانها فرق دارد ظرفيتها ، تواناييها ، استعدادها، خلاقيتها ، احساسات ، عواطف ، هوش و کليه خصايص افراد با يکديگر متفاوت است .
تنبيه معلم خاطي
اعتماد ملي: معلمي كه يكي از دانشآموزان خود را بياجازه اولياي وي به آرايشگاه برده و موهاي وي را كوتاه كرده بود به اداره پليس فراخوانده شد. به گزارش بازپرس تحقيق پرونده آلسانچز بايد در اداره پليس حاضر و به سوالات دادستان در خصوص علت خارج كردن دانشآموز از مدرسه بياجازه والدينش پاسخ دهد.
مادر اين دانشآموز كه ساكن پايتخت برزيل است در اين باره به ماموران گفت: مسوولان مدرسه حق خارج كردن دانشآموزان بدون اخذ مجوز از اولياي آنها را ندارند.
آل سانچز در اين باره به بازپرس پرونده گفت: موهاي فيدل به شكل آخرين مدهاي روز آرايش شده بود. اين در حالي است كه من چندين بار از وي درخواست كرده بودم كه با اين آرايش مو به مدرسه نيايد.
آلسانچز در ادامه ادعا كرد كه به گمان وي بردن فيدل به آرايشگاه كار پسنديدهاي است.
فيدل نيز در بازجوييهاي پليس ادعا كرد كه معلمش وي را به درخواست خود به آرايشگاه برده است. با اين وجود، اولياي فيدل از شكايت خود صرفنظر نكردند
|
مزایای شغلی کارمندان مشمول سنوات پایان خدمت قرار می گیرد | ||||
| ایسکانیوز : مزایای شغلی کارمندان دولت که شامل کسورات ، بیمه و بازنشستگی می شود جزء سنوات پایان خدمت قرار می گیرد. | ||||
|
به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی ایسکانیوز (مشهد)، براساس ماده 7 قانون اصلاح پاره ای از مقررات مربوط به حقوق بازنشستگان کارمندان دولت ، مزایایی از قبیل سختی کار ، حق جذب ، فوق العاده شغل و غیره که شامل کسورات بیمه و باز نشستگی می شود مشمول سنوات پایان خدمت قرار می گیرد . |
كلاسها آنقدر شلوغ است كه امكان آموزش كامل را از ما ميگيرد. اين جمله بسياري از معلماني است كه اين روزها در مدارس دولتي مشغول به تدريس هستند.
رئوفيان دبير جامعه اسلامي معلمان در رابطه با نسبت تعداد معلمان به دانشآموزان به «اعتماد» ميگويد: «اين نسبت تقريبا يك شصتم تا يك شصتوپنجم است. يعني به ازاي هر 60 دانشآموز يك معلم براي آموزش و تدريس وجود دارد، در حالي كه نسبت استاندارد معلم به دانشآموزان يك بيست و پنجم تا يك بيست وهفتم است.»
دوست محمدي عضو كميسيون آموزش و تحقيقات وزارت علوم نيز در اين خصوص از دولت كمك ميخواهد. او ميگويد: «در آموزش و پرورش جايگزين مناسبي براي معلمان بازنشسته وجود ندارد و دولت بايد براي استخدام نيرو و جبران كمبود نيروي آموزش و پرورش كمك كند.»
داوري مسوول آموزش و كميته اطلاعرساني انجمن معلمان ايران معتقد است بحث نيروي انساني در همه سازمانها و نهادها اهميت دارد اما در آموزش و پرورش از اهميت بيشتري برخوردار است چرا كه ورودي و خروجي اين وزارتخانه انسان است. دبير جامعه اسلامي معلمان نيز به همين موضوع اشاره ميكند و معتقد است آموزش و پرورش براي جبران كمبود نيرو و تربيت نيروهاي شايسته به حمايت ديگر سازمانها، نهادها و وزارتخانه احتياج دارد. اين دستگاه به تنهايي از عهده اين وظايف بر نميآيد. رئوفيان ميگويد: «حتي اگر قدرترين و كارآمدترين مديران كشور هم در راس مديريت اين وزارتخانه قرار بگيرند مادامي كه ديگر نهادها و مردم كمك نكنند مشكلات آموزش و پرورش حل نميشود.»
اما مسوول اطلاعرساني انجمن معلمان ايران معتقد است آموزش و پرورش هيچ نگاه علمي و منطقييي نسبت به جايگزيني مناسب و تربيت نيروي انساني جديد ندارد. او به «اعتماد» ميگويد: «نيروي آموزش و پرورش بايد تربيت شده آموزش و پرورش باشد اما متاسفانه بسياري از افراد با داشتن ليسانس فيزيك، فيزيك درس ميدهند در حالي كه دبيران آموزش و پرورش يا بايد در رشته دبيري مراكز آموزش عالي تحصيلكرده باشند و يا اينكه در دانشگاههاي تربيت مدرس درس خوانده باشند.»
او معتقد است آموزش و پرورش بايد سعي در بهسازي نيروهاي انساني خود داشته باشد و آنها را تشويق به ادامه تحصيل كند اما با اينكه بسياري از معلمان با هزينه خودشان ادامه تحصيل ميدهند هيچ معياري براي تشويق آنان در نظر گرفته نميشود. داوري ميگويد: «هيچ سياستي براي نگهداري نيروهاي كيفي در آموزش و پرورش وجود ندارد. آموزش و پرورش نخبهگريز است. وقتي معلمان با هزينه خودشان تحصيل ميكنند و به مدارج علمي فوق ليسانس يا دكترا ميرسند و هيچ تغييري در وضعيت شغلي آنان به وجود نميآيد از آموزش و پرورش خارج ميشوند.»
دبير كل جامعه اسلامي معلمان نيز در اين مورد ميگويد: «بايد به معلم و نيازهاي او رسيدگي شود و در جهت رفع چالشهاي اقتصادي آنان تلاش شود.» رئوفيان ميگويد: «دغدغه نان شب، لباس زمستان و ... باعث استرس معلم ميشود.در حالي كه معلم بايد به دور از استرسهاي روان تني و با يك خيال آسوده به تدريس بپردازد و با اطلاع از علم روز، دانشآموزان را آموزش دهد.»
مسوول كميته اطلاع رساني و آموزش انجمن معلمان ايران معتقد است: آموزش ضمن خدمت معلمان ، تقليل ساعت كاري دارندگان مدارك بالاتر، حق هم ترازي اساتيد دانشگاه براي دارندگان مدرك بالاتر، حق همترازي اساتيد دانشگاه براي دارندگان مدرك فوقليسانس و دكترا باعث ميشود كه آموزش و پرورش بتواند به بهسازي نيروهاي انساني بپردازد.
او ميگويد: «براي بازنشسته شدن كارمندان آموزش و پرورش هم هيچ برنامهيي وجود ندارد. آنها ميتوانند تجريبات سالها تدريسشان را در كتابهايي تدوين كنند.»
داوري معتقد است: «در آموزش و پرورش هيچ وقت نگاه علمي به مقوله نيروي انساني وجود نداشته اما اين روزها بيشتر از زمانهاي قبل نگاه به مقوله نيروي انساني سنتي شده است و در استخدام نيروها هيچ كارشناسييي انجام نميگيرد.»
|
| |||||||
| |||||||
![]() |
مدت هاست كه جوامع مترقي اهميت آموزش عمومي را به عنوان يكي از مهمترين و شايد تنهاترين عامل توسعه اجتماعي دريافته اند و سرمايه گذاري هاي عظيم و درازمدتي را بر روي آن انجام داده اند. اگر كيفيت كاركردي دانش در دانشگاه ها نازل است بدون ترديد نخستين عامل را بايد در زيرساخت هاي علمي آموزشي جامعه يعني مدارس جست وجو كرد و اگر مطالعه و كتابخواني و حس جست وجوگري در ميان جوانان اندك است هم از آن روست كه ساختار آموزش مدرسه يي به گونه يي نبوده كه احساس چنين نيازي را در دانش آموزان ديروز و دانشجويان و حتي فارغ التحصيلان امروز بيدار كند و در اين ميان نقش كليدي معلمان را نه تنها به عنوان مجريان آموزش عمومي بلكه به عنوان الگوهاي اوليه دانش آموزان نبايد فراموش كرد.
يك بررسي اجمالي ساده نشان مي دهد كه تا اواخر دوره ابتدايي اغلب دانش آموزان كه سطح ادراكات قياسي آنها از كيفيت و شمايل زندگي نازل است با الهام از شخصيت معلمان خود و تحت تاثير روابط عاطفي خود با معلمان مي خواهند كه در آينده معلم شوند.
|