تبليغاتX
فریاد معلمان

دستورالعمل ساماندهي و مديريت نيروي انساني در آموزش و پرورش بعد از بررسي‌هاي فراوان در مجلس و آموزش و پرورش اصلاح شد و بايد حداكثر تا 15 شهريور عملياتي شود. 
اين بخشنامه شامل دو بخش «كليات» و «جايگاه فعاليت در برنامه ساماندهي» است كه بخش كليات شامل «مقررات»، «سازمان‌ها و ادارات مجري برنامه ساماندهي»، «نحوه محاسبه نيروي انساني مورد نياز واحدهاي آموزشي»، «مرجع تعيين ساعات موظف هفتگي كاركنان»، «پرداخت حق‌التدريس» و «اضافه كار» است. بخش جايگاه فعاليت در برنامه ساماندهي نيز شامل «فعاليت در حوزه معاونت آموزشي و نوآوري»، «فعاليت‌هاي حوزه معاونت پرورشي و تربيت‌بدني»، «فعاليت‌هاي حوزه معاونت توسعه مشاركت‌هاي مردمي»، فعاليت‌هاي حوزه معاونت‌هاي برنامه‌ريزي و توسعه مديريت» و « ساير فعاليت‌ها» است.
اصلاحات انجام شده با چهار ستاره و در گيومه مشخص شده است.

* فعاليت مدارس كمتر از 15 دانش‌آموز ادامه مي‌يابد

در بخش مقررات آمده است: كليه فعاليت‌هايي كه انجام آن مستلزم تخصيص نيرو، به صورت موظف يا غيرموظف (حق التدريس/خريد خدمات آموزشي و پشتيباني) باشد، صرفاً در چارچوب مفاد اين برنامه كه مجاز شناخته شده است، بايد صورت پذيرد و تمامي شيوه‌نامه‌هاي قبلي در خصوص به كارگيري نيروي انساني، لغو و بلااثر مي‌‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:13  توسط بابک  | 

وداع با معلمان نسل انقلاب
 
عمومی- فريده فاضل انواري:
وزارت آموزش و پرورش پس از سال‌ها تحمل و سكوت در مقابل اعتراض‌ها و انتقادهاي معلمان، درصدد احقاق حق و جبران زحمات آنها برآمده است!

و بالاخره پس از سال‌ها آزمايش و خطا به اين نتيجه رسيده كه اين معلمان نسل انقلاب، با تشكر از انتقادهاي سازنده شما اعتراض وارد است.

از اينكه سال‌ها بي‌عدالتي را تحمل كرديد عذرخواهي مي‌كنيم، گويا زيادي هستيد! يا زيادي بوديد! يا چه مي‌دانم زيادي شديد!! لطفا جهت برقراري عدالت با دريافت چند سال سابقه كار مجاني، زحمت كشيده بازنشست شويد.

«اين كار شدني است». به قيمت مخدوش‌كردن چهره عدالت؟ مي‌توان نظام هماهنگ حقوق را در مورد معلمان نيز اجرا كرد اما جناب وزير محترم، به چه قيمتي مي‌خواهيد اين كار را شدني كنيد؟

آيا اين عدالت است كه حقوق دريافتي معلمي با ۳۰ سال سابقه كار و معلمي با ۱۵ سال سابقه كار مساوي باشد؟ اگر معلمي الان بنا به پيشنهاد شما بازنشسته شود، چگونه مي‌تواند با اين حقوق دريافتي از پس هزينه فرزندان دانشجو و دم‌بخت خود برآيد؟

طبق آموزه‌هاي ديني ما عدالت به معني «هر چيز را در جاي خود گذاشتن» است. نه تقسيم مساوي ثروت عدالت است نه تقسيم مساوي فقر.

معلمان نسل انقلاب مانند همه نسل انقلابي‌هاي كشورمان ايثارگرانه بر اساس انجام وظيفه به انقلاب خدمت كردند و هيچ توقعي به جز اجراي عدالت كه حق هر شهروندي است، ندارند اما پس از سال‌ها تحمل امانت الهي كه تربيت و آموزش نسل دوم و سوم انقلاب است، با تني خسته، اكنون با اين طرح تعديل نيرو بايد روحشان نيز از تحمل نگاه‌‌ها و اعلام نظرهاي غيرمنصفانه همكاران مازاد (كه آنها هم مظلوم واقع شده‌اند) آزرده شود.

اين معلمان مايل نيستند پسوند «مازاد» را همراه با پست شغلي خود به يدك بكشند، دوست دارند طبق تعريفي كه از شغلشان شده است، فعال باشند به همين دليل حق دارند از اين طرح دولت استقبال كنند و حتي محرك آن هم هستند.

باز هم غائله تكرار مي‌شود؛ مخدوش شدن روابط انساني، آن‌هم روابط افرادي كه خود وظيفه انسان‌سازي را بر عهده دارند، پيشكسوتاني كه در پرچالش‌ترين دوران آموزش و پرورش كه نقطه عطف روند تكاملي انقلاب بود تجربه‌هاي پرباري را كسب كردند، اكنون در سال‌هاي آخر خدمتشان به جاي اينكه از اندوخته‌هاي آنها در جهت ارتقاي نظام آموزشي و تربيتي كشور بهترين بهره‌وري انجام گيرد، موجبات دلسردي و انزواي آنها فراهم شده است.

وزير محترم آموزش و پرورش، تنها راه ممكن براي احقاق حقوق واقعي كاركنان را كاهش‌دادن تعداد آنها مي‌دانند اما آيا بايد نيروهاي ناكارآمد را حذف كرد يا كاركنان باتجربه و مثمر ثمر را.

به برنامه‌ريزان دلسوز انقلاب اسلامي يادآوري مي‌كنيم كه در ضمن اجراي طرح تعديل نيرو – كه ظاهرا تنها راه ممكن و شدني اجراي عدالت است- عواقب ناشي از خلأ‌ ناگهاني نيروهاي با تجربه و كارآزموده كه همان معلمان شاهد انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) هستند و سپردن آنها به نسلي كه هيچ خاطره‌اي از انقلاب ندارند، را بايد مد نظر داشته باشند.

سپردن وظيفه آموزش و پرورش به دست نيروهاي جوان، پرانرژي و مسلح به تكنولوژي جديد كه پرورش‌يافته همان معلمان نسل انقلاب هستند، بسي جاي اميدواري است اما براي موازنه نيرو بايد طرف ديگر معادله يعني خلأ ناشي از تعهد كاري، دغدغه و دلسوزي، تجربه،  ايمان و باور واقعي معلمان مشمول طرح تعديل نيرو را مورد تامل قرار داد. اجراي نظام هماهنگ حقوق به‌منظور برقراري عدالت براي جوانان بسيار خداپسندانه است اما رهاكردن و فراموش‌كردن سال‌ها خدمت مخلصانه معلمان نسل انقلاب جاي بسي تامل دارد.

آيا اكنون كه زمان به‌ثمررسيدن انقلاب است، نيروهاي انقلابي ‌بايد باز هم فدا شوند و با بخشوده‌شدن چند سال سابقه كار باقيمانده و چند وعده سر خرمن مسئولان محترم و عدالت‌گستر به نفع نيروهاي جوان‌تر كنار بروند؟ بايد انديشيد آيا نمي‌توان عدالت را واقعي‌تر اجرا كرد؟ آيا صرفا كمبود بودجه مي‌تواند علت ناديده گرفتن يا خرده‌گرفتن سال‌ها خدمت خالصانه معلمان نسل انقلاب باشد؟ جوي ايجاد شده است كه به حضور و ادامه خدمت نيروهاي پيشكسوت اعتراض مي‌شود و آنها را مانع ارتقاي شغلي معلمان جوان معرفي مي‌كنند.

اي كاش مي‌شد با توجه به رشته تحصيلي و تخصص افراد، فرصت‌هاي مساوي را در اختيار همگان گذاشت آنگاه با ارزشيابي منطقي و واقعي نه صوري و فرماليته، افراد كاربلد و مصمم را از كاركنان ناتوان و ناكارآمد تميز داد. در اين صورت مطمئنا عده‌اي خودشان متقاضي كناره‌گيري از شغل شريف معلمي خواهند شد.

اي كاش مي‌شد، وزير محترم، معلمان نسل انقلاب را كه از همسالان خودشان هستند در قالب يك كارگروه به ياري طلبند تا از تجربيات و اندوخته‌هاي آنها در جهت تحقق اهداف انقلاب به نحو احسن استفاده شود.

خيلي از اين معلمان به دليل اينكه هيچ‌گاه ادعايي نداشتند يا تازه‌واردهاي صاحب سهميه به آنها اجازه نمي‌دادند، هرگز فرصتي براي ادامه تحصيل و گرفتن مدرك رسمي و منتسب‌شدن به پست‌هاي مديريتي و تصميم‌گيري برايشان فراهم نشده است.

باور كنيد مي‌شود سهميه اين عزيزان را به طريقي عطا كرد كه هم خداوند منان و شكور راضي باشد و هم خودشان راضي‌تر و هم فرزندانمان را به دست امانتدارهاي خبره سپرد.

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:50  توسط بابک  | 

ارزيابي روش تربيت معلم در ايران و آلمان

* در نظام تربيت معلم جمهوري فدرال آلمان به هيچيك از دانشجويان يا داوطلبان ورود به حرفه معلمي تضمين داده نمي شود، بلكه ضمانت نيل
به اين مقصود در تلاش و پشتكار داوطلب نهفته است كه علاوه بر تدفيق در طي مراحل دوگانه برنامه تربيت معلم پيش از خدمت، آزمونهاي تأييد صلاحيت علمي را نيز با موفقيت پشت سر بگذارد.

030048.jpg

اغلب اينگونه تصور مي شود كه تربيت معلم، تابعي از سياستها و راهبردهاي موردتوجه دستگاه آموزش و پرورش بويژه نظام برنامه ريزي درسي كشور است. بدين معنا كه تربيت معلمان براساس قابليت و صلاحيت مورد انتظار اين سياستها و برنامه هاي درسي است.
اين سخن هرچند منطقي جلوه مي كند، اما مي تواند با اعطاي يك موقعيت دست دوم و تابعي به تربيت معلم، ناقص و حتي خلاف واقع نيز ارزيابي شود. حقيقت اين است كه رابطه ميان معلم و سياستها، راهبردها و مهمتر از همه، برنامه هاي درسي در نظامهاي آموزش و پرورش، يك رابطه دوسويه و تعاملي است. به همان ميزان كه تربيت معلم تأثيرپذير است، تأثيرگذار نيز هست، يعني كيفيت تربيت معلم و صلاحيتها و تواناييهايي كه در اين نظام به كارگزاران اصلي تعليم و تربيت اعطا مي شود، مشخص خواهد كرد كه چه نوع سياستها و برنامه هايي را مي توان در پيش گرفت؛ يا تا چه ميزان مي توان به ايجاد تحول در راهبردها و رويكردهاي سنتي اميدوار بود.
با چنين برداشتي از جايگاه و اهميت تربيت معلم در نظامهاي آموزش و پرورش است كه نگارنده به مقايسه نظامهاي تربيت معلم در دو كشور جمهوري اسلامي ايران و جمهوري فدرال آلمان مبادرت كرده است. در مقاله حاضر، نظامهاي تربيت معلم دو كشور، از چهار بعد اساسي و در چهاربخش مستقل مورد بررسي قرار گرفته اند.
مقايسه ساختار نظام تربيت معلم پيش از خدمت
نظام آموزش و پرورش در جمهوري فدرال آلمان، برخلاف جمهوري اسلامي ايران، غيرمتمركز است وتصميم گيري درباره شوؤن مختلف اين نظام، از جمله تربيت معلم، در سطح دولت ايالتها صورت مي گيرد. البته بنا به ملاحظات عملي، هماهنگي ميان ايالتهاي مختلف در سياستگذاريها و چهارچوبهاي كلي ضروري است. اين مهم به وسيله «كنفرانس دايمي وزيران آموزش و پرورش و فرهنگ» ايالتها و از طريق مكلف كردن هر ايالت به رعايت مصوبات آن صورت مي پذيرد. از اين رو، شباهتهاي زيادي در ابعاد مختلف آموزش و پرورش ميان ايالتها وجود دارد كه آبشخور آنها همان مصوبات كنفرانس دايمي وزيران است.
تربيت معلم پيش از خدمت، در ايالتهاي مختلف جمهوري فدرال آلمان نيز از جهات بسياري همچون ساختار نظام تربيت معلم، با يكديگر شبيه بوده است و تفاوت محسوسي ميان آنها به چشم نمي خورد. تربيت معلم در آلمان در دو مرحله انجام مي پذيرد؛ مرحله اول، كه بيشترناظر بر ارايه آموزشهاي تئوريك به داوطلبان ورود به حرفه معلمي است، به وسيله دانشگاهها انجام مي شود و مرحله دوم را كه عمدتاً معطوف به آموزشهاي عملي است، مراكز خاصي وابسته به وزارت آموزش و پرورش و فرهنگ ايالتها انجام مي دهند. از اين رو، مي توان نتيجه گرفت كه در جمهوري فدرال آلمان؛ ميان دانشگاهها و آموزش و پرورش، براي تربيت معلم تشريك مساعي وجود داشته و مسؤؤليت هر يك از مراحل تربيت و تعليم، نظري و عملي، به تناسب صلاحيتها و امكانات، ميان دانشگاهها و آموزش و پرورش تقسيم شده است. اين نوع تقسيم كار ياتشريك مساعي، براي تربيت معلم تمامي دوره هاي تحصيلي، عموميت دارد.
در جمهوري اسلامي ايران نيز علاوه بر آموزش و پرورش كه وظيفه اصلي در اين زمينه را به عهده دارد، دانشگاهها نيز در تربيت معلم پيش از خدمت، نقش دارند. ليكن تشريك مساعي اين دو دستگاه، براساس صلاحيتها و امكانات يا با توجه به ابعاد نظري و عملي آموزشهاي پيش از خدمت معلمان صورت نگرفته و دوره هاي تحصيلي، مبناي تقسيم مسؤوليت ميان اين دو نهاد را تشكيل داده است. تربيت آموزگاران ابتدايي و دبيران دوره راهنمايي در قالب دانشسراهاي مقدماتي و مراكز تربيت معلم به وسيله وزارت آموزش و پرورش و تربيت دبيران دوره متوسطه تحصيلي، به وسيله دانشگاهها انجام مي گيرد. البته دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي،به شكل بسيارمحدودي در قالب برنامه كارشناسي آموزش ابتدايي، مبادرت به تربيت آموزگاران ابتدايي نيز مي كنند.
باتوجه به وجه تمايز ساختاري فوق درنظام تربيت معلم در كشور، مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه تقسيم مسؤوليت ميان نهاد دانشگاه و آموزش و پرورش در تربيت معلم، براساس صلاحيتها و شايستگيهاي هر يك از اين دو نهاد، بطور منطقي بايد منجر به افزايش كارآيي نظام تربيت معلم و درنتيجه ارايه محصولات، يعني معلمان، با كيفيت بهتر به آموزش و پرورش بشود؛ يعني چنين سيستمي بطور اصولي، معلماني را تربيت مي كند كه از نظر بنيه علمي و تخصصي و همچنين از حيث برخورداري از مهارتهاي عملي، نسبت به معلمان تربيت يافته در سيستمي مشابه سيستم كنوني كشور، از موقعيت برتري برخوردار باشند. بنابراين، يكي از تفاوتهاي اساسي ميان دو نظام تربيت معلم را بايد در ساختار آنها جست وجو كرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:46  توسط بابک  | 

 

 
   منبع:WWW.BSTDHR.MEDU.IR                                                                                                                                                                   

توجه به آداب معلمي از ديرباز در فرهنگ اسلامي و ايراني ما جايگاه خاصي داشته است . ليكن تا آغاز حكومت مشروطه در ايران ، دولت مركزي براي تأسيس مدرسه و تربيت معلم هيچگونه مسئوليتي براي خود قائل نبوده و هر مدرسه متولي مخصوص داشت كه از محل درآمد موقوفات مدرسه ، امور مختلف مدرسه را اداره مي‌نمود . معلمان از ميان طلاب ساعي و با استعداد انتخاب مي‌شدند . اين طلاب از استادان خود اجازه نامه‌اي ( كه در پشت صفحه اول يا آخر يكي از كتابها به خط استاد نوشته شده بود دريافت كرده بودند ) كه در واقع « دانشنامه يا گواهينامه » بود و سند معتبري براي معلم جهت تدريس محسوب مي‌شد .
در كنار اين مدارس مكتب‌خانه‌هايي نيز وجود داشت كه فرزندان عامه مردم در آن به تحصيل مي‌پرداختند و خود را براي ورود به مدارس آماده مي‌كردند . مكتب‌داري يك حرفه خصوصي بود و هرروحاني محله‌اي كه حوصله و آمادگي براي تعليم به كودكان را داشت ، بي هيچگونه قيد و شرط و اجازه‌نامه‌اي به شغل معلمي و مكتب‌داري مي‌پرداخت . هريك از شاگردان ماهانه مختصري براي تحصيل مي‌پرداختند اين مبلغ براي زندگي بسيار ساده معلمان كافي نبود . ليكن آنها كار معلمي را با علاقه انجام مي‌دادند .
پس از تأسيس « دارالفنون » در سال 1229 هجري شمسي و ايجاد و گسترش مدارس جديد از قبيل مشيريه ، رشديه ، اديب ، سادات ، اسلام ، اقدسيه ، علميه ، كماليه ، مروت ، سلطاني ، شرف ، دانش و … نياز به معلم براي تدريس در مدارس به ويژه معلماني كه با اصول تعليم و تربيت جديد آشنا باشند به خوبي احساس مي‌شد . اولين اقدام رسمي در زمينه تربيت معلم ، تصويب قانوني در ارديبهشت ماه سال 1290 توسط مجلس شوراي ملي بود . در اين قانون اصول اوليه تربيت اطفال مطرح شده بود . طبق قانون مزبور براي اولين بار مجوز اعزام 30 نفر جهت ادامه تحصيل به خارج از كشور صادر شد كه از اين تعداد 15 نفر يعني نيمي براي معلمي ( رشته تعليم و تربيت ) و 8 نفر براي تحصيل در علوم نظامي ، 7 نفر براي رشته مهندسي انتخاب شدند . در همين سال براي افزايش سطح سواد معلمان موجود در تهران كلاسهاي مخصوصي در مدرسه دارالفنون تشكيل گرديد كه در برنامه درسي آن علاوه بر دروس علوم و ادبيات ، براي اولين بار دروس ديگري تحت عنوان « اصول تعليم » افزوده شده بود تا معلمان از اصول اوليه براي تربيت اطفال مطلع گردند .
اقدام مهم ديگري كه در راه تربيت و تأمين معلمان مدارس ابتدايي و متوسطه صورت پذيرفت تصويب قانون تأسيس « درالمعلمين مركزي » ( دارالمعلمين و دارالمعلمات ) در سال 1297 توسط مجلس شوراي ملي بود . از اين تاريخ ايجاد مراكز تربيت معلم زن و مرد صورت قانوني به خود گرفت . دارالمعلمينِ مركزي مدرسه‌اي دولتي و رايگان بود و تحت نظر وزارت معارف اداره مي‌شد رئيس آن توسط شخص وزير انتخاب و منصوب مي‌گرديد . وظيفه آن تأمين معلم براي مدارس ابتدايي و دوره اول متوسطه بود . بنابراين به دو قسمت ابتدايي ( تأمين معلم براي 4 سال اول دوره ابتدايي ) و عالي ( تأمين معلم براي سال پنجم و ششم ابتدايي و دوره اول متوسطه ) تقسيم مي‌گرديد دوره تحصيل در قسمت ابتدايي سه سال ( 2 سال نظري و يكسال عملي ) و در قسمت عالي چهارسال ( 3 سال نظري و يكسال عملي ) به طول مي‌انجاميد .
شرط ورود به هر دو قسمت داشتن گواهينامه شش‌ساله ابتدايي و سن متقاضيان براي ورود به قسمت ابتدايي بين 17 تا 21 سال و براي ورود به قسمت عالي بين 18 تا 22 سال تعيين شده بود .
پس از پايان مدت تحصيل به فارغ‌التحصيلان « تصديق‌نامه معلمي » براي تدريس در ابتدايي يا متوسطه اعطاء مي‌گرديد و موظف بودند پس از فراغت از تحصيل به مدت 10 سال در وزارت معارف تعهد خدمت خود را انجام دهند . نخستين مركز تربيت معلم به نام « دارالمعلمين مركزي » با رياست ابوالحسن فروغي و معاونت اسماعيل مرآت تشكيل شد پس از آن با توجه به احساس نياز به تربيت معلمان زن جهت تدريس در مدارس دخترانه ، اولين مركز تربيت معلم دختران به نام « دارالمعلمات » به نظامت خانم نشاط‌السلطنه دختر صفي عليشاه تأسيس شد .
در فروردين ماه 1306 اساسنامه « دارالمعلمين شبانه اكابر » به تصويب شوراي عالي معارف رسيد . هدف از تأسيس اين مراكز رفع نقايص تدريس معلمان ابتدايي بود و دوره تحصيل آن يكسال بود و در صورت عدم موفقيت معلمان در امتحانات آن ، از شغل معلمي محروم مي‌شدند .
در مهرماه 1306 اساسنامه دوره تحصيلات فني « دارالمعلمين ابتدايي ولايات و ايالات » به تصويب شوراي عالي معارف رسيد هدف از آن ، تأمين معلمان مدارس ابتدايي استان‌ها و شهرهاي ايران بود . متقاضيان شغل معلمي با مدرك دوره اول متوسطه وارد اين مراكز شده و در صورتي كه دوره يكساله را با موفقيت بگذرانند . به آنان « گواهي فارغ‌التحصيلي معلمي » اعطاء مي‌شد .
در سال 1307 قانون فرستادن دانشجو به خارج از كشور براي تحصيل در دانشگاه‌هاي معتبر اروپا به تصويب رسيد به موجب اين قانون ، دولت موظف شد تا 6 سال ، هر سال صد نفر از ميان فارغ‌التحصيلان دبيرستانها انتخاب و به اروپا اعزام نمايد. 35% از اين دانشجويان به موجب قانون بايست در رشته تعليم و تربيت تحصيل كنند و براي معلمي آماده شوند .
به منظور گسترش دبيرستانها و تربيت و تأمين دبيران مورد نياز آن در سال 1307 دارالمعلمين مركزي به « دارالمعلمين عالي » تبديل گرديد و برنامه تربيت معلم متوسطه بنيانگذاري شد اساسنامه و برنامه دارالمعلمين عالي در سال 1308 به تصويب شوراي عالي معارف رسيد . دارالمعلمين عالي مشتمل بر دو قسمت علمي و ادبي بود كه قسمت ادبي شامل رشته‌هاي فلسفي ، ادبيات ، تاريخ و جغرافيا و قسمت علمي شامل رشته‌هاي فيزيك ، شيمي ، طبيعيات و رياضيات بود . دوره تحصيلات دارالمعلمين عالي 3 سال در نظر گرفته شده بود و دارندگان گواهينامه كامل متوسطه رشته ادبي و علمي مي‌توانستند در رشته ادبي يا علمي اين مؤسسه براي تحصيل ثبت‌نام كنند . طبق اساسنامه ، تدريس دروس علوم تربيتي از مهرماه سال 1311 در دارالمعلمين عالي اجرا گرديد و دانشجويان اين مركز بايد علاوه بر تحصيل در رشته خود مواد علوم تربيتي را نيز فراگرفته و امتحان دهند . مواد علوم تربيتي شامل 6 درس و هركدام به ميزان 2 ساعت در هفته بود . اين دروس عبارت بودند از :
1- معرفت النفس از لحاظ تربيتي 2- فلسفه تربيت 3- علم اجتماع از لحاظ تربيت
4- تاريخ تعليم و تربيت 5- مباني تعليمات متوسطه 6- اصول تعليم و تربيت
دانشجويان مختار بودند كه اين دروس را در مدت 3 سال همراه با مواد رشته تحصيلي خود و يا در مدت يكسال به طور مستقيم بگذرانند . براساس « قانون استخدام فارغ‌التحصيلان دارالمعلمين عالي » اين فارغ‌التحصيلان با رتبه 4 به استخدام در مي‌آمدند ، در صورتي كه ساير كاركنان دولت با رتبه 3 استخدام مي‌شدند . وزارت معارف مكلف بود فارغ‌التحصيلان دارالمعلمين عالي را در مدارس دولتي به خدمت بگمارد و دولت نمي‌توانست اين فارغ‌التحصيلان را تا مو قعي كه وزارت معارف به آنان نيازمند بود در هيچيك از ادارات خود به خدمت بپذيرد. محل دارالمعلمين عالي در باغ نگارستان ( حوالي ميدان بهارستان ) قرار داشت . استادان دارالمعلمين عالي عبارت بودند از :
1- عباس اقبال آشتياني ، معلم جغرافياي انساني و تاريخ ( فارغ‌التحصيل از دانشگاه پاريس )
2- ميرزا احمد بهمنيار ، معلم زبان و ادبيات عرب و معلم مدرسه عالي سپهسالار 3- اسداله بيژن ، معلم علوم تربيتي ( فارغ‌التحصيل از دانشگاه كلمبيا ) 4- محمود حسابي ، معلم فيزيك ( فارغ‌التحصيل از دانشگاه پاريس ) 5- ابوالقاسم ذوالرياستين ، معلم گياه‌شناسي و كشاورزي ( فارغ‌التحصيل از مدرسه كشاورزي پاريس ) 6- رضا زاده شفق ، معلم تاريخ و فلسفه ( فارغ‌التحصيل از دانشگاه برلن )
7- عبدالحسين شيباني ، معلم تاريخ و وزير اسبق معارف 8- سيد كاظم عصار ، معلم حكمت قديم
9- بديع‌الزمان فروزانفر ، معلم ادبيات فارسي 10- مسعود كيهان ، معلم جغرافيا و وزير اسبق جنگ
ضمناً 8 نفر از اساتيد اين مركز را معلمان فرانسوي كه فارغ‌التحصيل دانشسراي عالي پاريس بودند تشكيل مي‌دادند .
از قوانين مهم ديگري كه براي تربيت و تأمين معلمان مدارس ابتدايي و متوسطه وضع شده است
« قانون تربيت معلم » مي‌باشد . اين قانون در اسفندماه 1312 به تصويب رسيد و به موجب آن دولت مكلف شد از اول فروردين ماه 1313 تا مدت 5 سال ، 25 باب دانشسراي مقدماتي و يك باب دانشسراي عالي دختران در تهران و در ولايات تأسيس و دانشسراي عالي پسران را نيز تكميل نمايد . در اين قانون عنوانهاي « آموزگار » براي معلم دوره ابتدايي ، « دبير » براي معلم دوره متوسطه ، « هنرآموز » براي معلم هنرستان و « استاد » براي معلم مدارس عالي دانشگاه وضع گرديد . براساس اين قانون شرط ورود به دانشسراهاي مقدماتي داشتن تحصيلات سه ساله متوسطه و شرط ورود به دانشسراهاي عالي داشتن گواهينامه كامل متوسطه بود . دانشسراهاي مقدماتي براي مدارس ابتدايي آموزگار ، و دانشسراي عالي براي دانشسراهاي مقدماتي و دبيرستانها معلم ، و براي مدارس ، مدير و بازرس و براي وزارت معارف اعضاي فني تربيت مي‌كند. رؤسا و استادان دانشسراي عالي بايد درجه دكتري و رؤساي دانشسراهاي مقدماتي بايد ليسانس دانشسراي عالي باشند .
همچنين در اين قانون مقرر شده بود كه به آموزگاران و دبيران حق تأهل ، حق مسكن و فوق‌العاده خارج از مركز نيز پرداخت شود . مفاد اين قانون و اجراي آن موجب گرديد تا افراد بهتر جذب شغل دبيري شوند . حقوق و مزاياي دبيران از همه ادارات بيشتر شود و زمينه‌هاي گسترش مراكز تربيت معلم در تهران و ديگر استانها و شهرها فراهم آيد .
برابر مفاد « قانون تربيت معلم » دانشسراها بايد شبانه‌روزي و رايگان باشند . مدت تحصيل در دانشسراهاي مقدماتي 2 سال و در دانشسراي عالي 3 سال تعيين شده بود . گواهينامه دانشسراي مقدماتي از لحاظ استخدامي معادل ديپلم كامل متوسطه و دانشنامه پايان تحصيلات دانشسراي عالي معادل با ليسانس بوده است . براي هريك از دانشسراها يك دبستان يا يك دبيرستان ضميمه پيش‌بيني شده بود كه شاگردان سال دوم بايد در آنجا تمرين معلمي را انجام دهند . طبق آئين‌نامه اجرايي اين قانون ، نخستين دانشسراهاي مقدماتي در شهرهاي تهران ، تبريز ، اصفهان ، شيراز ، كرمان ، مشهد ، رشت ، بيرجند ، اروميه ، بروجرد ، كرمانشاه ، اهواز و يزد تأسيس شد . با تأسيس دانشسراهاي مقدماتي ، دارالمعلمين و دارالمعلمات تعطيل گرديد.
برابر « قانون تربيت معلم » در سال 1312 دارالمعلمين عالي به « دانشسراي عالي » تغيير نام يافت كه بعد از تأسيس دانشگاه تهران در سال 1313 بخش ادبي آن به دانشكده ادبيات و بخش علمي آن به دانشكده علوم تبديل شد به عبارت ديگر دانشسراي عالي عملاً استقلال خود را از دست داد و اداره آن تحت نظارت دانشگاه ادامه يافت . در سال 1334 دانشسراي عالي از دانشكده ادبيات و علوم مجزا گرديد و در سال 1338 قانون « استقلال دانشسراي عالي » به تصويب رسيد . به موجب اين قانون دانشسراي عالي براي تربيت دبيران مورد نياز كشور تأسيس شد . برابر اين قانون دانشسراي عالي داراي شخصيت حقوقي بوده و به صورت يك مؤسسه مستقل زير نظر مستقيم وزير فرهنگ اداره مي‌شد . از وظايف پيش‌بيني شده در اين قانون ، دانشسراي عالي علاوه بر تربيت دبير مكلف است كه رشته‌هاي تعليماتي مخصوص براي تربيت مديران و بازرسان مدارس و ديگر كارمندان تعليماتي داير كند.
داوطلبان تحصيل در دانشسراي عالي از ميان فارغ‌التحصيلان دوره كامل متوسطه و يا ليسانسيه‌هاي رشته‌هاي مورد نياز از طريق مسابقه انتخاب مي‌شدند دوره تحصيلات براي فارغ‌التحصيلان متوسطه
حداقل 3 سال و براي ليسانسيه‌ها حداقل يكسال بوده است به فارغ‌التحصيلان دانشسراي عالي « دانشنامه معلمي » اعطا مي‌گرديد . برابر مفاد همين قانون همه ساله عده‌اي از آموزگاران شاغل به خدمت كه داراي گواهينامه كامل متوسطه و 5 سال سابقه آموزشي بودند ، از طريق آزمون انتخاب و به دانشسراي عالي معرفي مي‌شدند. اين داوطلبان پس از فراغت از تحصيل موظف بودند حداقل 5 سال در همان حوزه‌اي كه انتخاب شده بودند خدمت نمايند .
به موجب « قانون تعليمات اجباري » مصوب سال 1322 دانشسراهاي مقدماتي در مناطق مختلف كشور به تدريج توسعه يافت و براساس اين قانون كلاسهاي كمك آموزگاري نيز براي رفع كمبود آموزگار تشكيل گرديد . اين كلاسها به دو صورت برگزار مي‌شد دوره 2 ساله كه شرط ورود به آن داشتن گواهينامه تحصيلات ششم ابتدايي بود و دوره يكساله كه براي دارندگان گواهينامه سوم متوسطه تشكيل مي‌گرديد . ليكن به دليل ضعف دارندگان گواهينامه ششم ابتدايي ، از سال 1324 شرط اصلي ورود به اين كلاسها داشتن گواهينامه سوم متوسطه تعيين شد .
در سال 1325 « اساسنامه كلاسهاي تربيت معلم » به تصويب رسيد كه به موجب آن مقرر شد به طور آزمايشي در تهران كلاس تربيت معلم تأسيس شود . شرط ورود به اين كلاسها داشتن گواهينامه پنجم متوسطه و مدت تحصيل يكسال پيش‌بيني شده بود و فارغ‌التحصيلان آن گواهينامه ششم متوسطه علوم تربيتي دريافت مي‌كردند .
در سال 1327 به منظور تأمين و تربيت معلمان ورزش براي مدارس كشور ، اساسنامه دانشسراهاي تربيت بدني به تصويب شوراي عالي فرهنگ رسيد و دانشسراهاي تربيت بدني تأسيس شد شرط ورود به اين دانشسراها داشتن گواهينامه سوم متوسطه و دوران تحصيل آن 2 سال تعيين شده بود .
در سال 1328 براي تأمين آموزگاران دبستان‌هاي كشاورزي اساسنامه دانشسراي كشاورزي به تصويب رسيد و پس از تشكيل 7 باب دانشسراي كشاورزي و 6 باب دانشسراي تربيت بدني ، فعاليت اين دانشسراها عملاً از سال 1343 تعطيل گرديد .
در سال 1334 اساسنامه دانشسراهاي عشايري به منظور تأمين آموزگاران دبستان‌هاي عشاير به تصويب رسيد شرط ورود به اين دانشسراها داشتن حداقل مدرك تحصيلي ششم ابتدايي و عشايري بودن تعيين شده بود . كه پس از تشكيل دوره راهنمايي ، فارغ‌التحصيلان سوم راهنمايي نيز در اين دوره پذيرفته مي‌شدند مدت تحصيل در اين دانشسراها يكسال بود .
در سال 1338 به منظور تأمين آموزگاران مورد نياز دبستان‌هاي كشور دوره يكساله تربيت معلم تأسيس شد شرط ورود به اين دوره داشتن ديپلم كامل متوسطه بود و به فارغ‌التحصيلان آن فوق ديپلم داده مي‌شد با شروع كار سپاهيان دانش پسر در سال 1341 ، كلاسهاي تربيت معلم يكساله پسران تعطيل شد و با ايجاد برنامه سپاهيان دختر در سال 1347 ، دوره يكساله تربيت معلم منحل گرديد .
برابر مصوبه سال 1341 اساسنامه دوره تربيت معلم فني و حرفه‌اي به تصويب شوراي عالي فرهنگ رسيد . هدف از اين دوره تربيت معلمان مورد نياز آموزشگاه‌هاي حرفه‌اي بود .
در سال 1343 طبق اساسنامه مربوط « دانشسراي عالي صنعتي » تأسيس شد . هدف از تأسيس اين دانشسرا تربيت دبيران فني در رشته‌هاي مختلف جهت تدريس در هنرستان‌ها بود . دانشسراي عالي صنعتي به تدريج تغيير هدف داد و به دانشگاه علم و صنعت تبديل شد .
در سال 1343 دانشسراي عالي كه در سال 1312 تأسيس شده بود ، منحل شد و به جاي آن « سازمان تربيت معلم و تحقيقات تربيتي » به وجود آمد . اين سازمان داراي سه مؤسسه : تربيت دبير ، تربيت مدير و راهنماي تعليماتي و مؤسسه تحقيقات و مطالعات تربيتي بود .
در سال 1346 مجدداً دانشسراي عالي داير شد و مؤسسه تدريس رياضيات به سه مؤسسه قبلي افزوده شد و اختيارات آموزش و پرورش در مورد دانشسراي عالي به عهده وزارت علوم و آموزش عالي نهاده شد .
در سال 1347 اساسنامه مركز تربيت معلم كودكان استثنايي به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش رسيد . دارندگان ديپلم كامل متوسطه با گذراندن يكسال تحصيلي در اين مراكز به تدريس در مدارس ابتدايي كودكان استثنائي مي‌پرداختند .
در سال 1349 دانشسراهاي راهنمايي تحصيلي در تهران و شهرستان‌هاي رشت ، تبريز ، همدان ، كرمانشاه ، اهواز ، شيراز ، كرمان ، مشهد ، اصفهان و ساري تأسيس شد . تأسيس اين دانشسراها با توجه به تغيير ساختار آموزش و پرورش در سال 1345 و پيش‌بيني دوره راهنمايي تحصيلي در نظام آموزش و پرورش ايران صورت گرفت . در اين مراكز ابتدا رشته‌هاي تحصيلي علوم تجربي ، رياضي ، علوم انساني ، حرفه و فن و زبان خارجي داير و مدت تحصيل در اين مراكز 2 سال معين شد .
به منظور تأمين مربيان مورد نياز كودكستانها و دوره آمادگي ، مراكزي از سال 1351 در تهران و شهرستانها تأسيس شد . مدت تحصيل در اين مراكز ابتدا 6 ماه و سپس به يكسال ( 1000 ساعت ) افزايش يافت . در اين مراكز فقط بانوان با مدرك ديپلم متوسطه مي‌توانستند وارد شوند .
در سال 1352 تشكيلات اداري و آموزشي جديد دانشسراي عالي شامل دانشكده تربيت معلم علوم ، دانشكده تربيت معلم ادبيات و علوم انساني و دانشكده علوم تربيتي به تصويب رسيد . در سال 1353 دانشسراي عالي به « دانشگاه تربيت معلم » تغيير نام يافت . هدف دانشگاه تربيت معلم ، تربيت معلمان و دبيران متخصص و متعهد در زمينه‌هاي مختلف علوم و فنون و ادبيات ، تحقيق و مطالعه در علوم تربيتي ، تربيت مديران و كارشناسان امور آموزشي و متخصصين راهنمايي و مشاوره و سنجش اندازه‌گيري ، در زمينه‌هاي مختلف آموزش به منظور تجهيز نيروي انساني لازم و تأمين قسمتي از نيازهاي آموزش و پرورش مي‌باشد .
در خردادماه سال 1354 قانون الحاق 2 ماده به « قانون اجازه تأسيس دانشسراهاي مقدماتي و عالي » به تصويب رسيد به موجب اين قانون وزارت آموزش و پرورش مي‌تواند داوطلبان ورود به مراكز آموزشي تربيت معلم از قبيل مراكز تربيت مربي كودك ، دانشسراهاي عشايري ، مقدماتي ، راهنمايي تحصيلي ، عالي يا هر مؤسسه آموزشي كه وزارت آموزش و پرورش براي تربيت معلم معين كند را از تاريخ اشتغال به تحصيل به عنوان كارآموز بپذيرد و به آنان حقوقي برابر پايه يك گروه مربوط به مدرك تحصيلي لازم جهت ورود به رشته شغلي مورد نظر بپردازد . براساس اين قانون مدت تحصيل كارآموزان در صورت استخدام در حكم خدمت آزمايشي محسوب مي‌شود و فارغ‌التحصيلان اين مراكز موظفند دوبرابر مدت سالهاي تحصيل خود را در وزارت آموزش و پرورش خدمت كنند .
در سال 1355 اساسنامه و برنامه‌هاي دانشسراي مقدماتي مورد تجديد نظر قرار گرفت كه براساس آن دارندگان مدرك دوم متوسطه نظر ي نظام جديد ( دهم ) مي‌توانستند به اين دوره وارد شوند و پس از 2 سال تحصيل در دانشسرا به آنان ديپلم كامل در رشته آموزش ابتدايي اعطاء مي‌گرديد و دارندگان مدرك دوره اول متوسطه نظام قديم ( سيكل اول ) پس از 2 سال تحصيل با مدرك پنجم علمي به استخدام وزارت آموزش و پرورش در مي‌آمدند .
شرايط پذيرش در دانشسراهاي عشايري نيز تغيير كرد و دارندگان مدرك تحصيلي سوم راهنمايي پس
از 2 سال و دارندگان مدرك پنجم ابتدايي پس ز 4 سال از دانشسرا فارغ‌التحصيل شده و منحصراً در مناطق عشايري به تدريس مي‌پرداختند .
گرچه دانشسراهاي مقدماتي و عالي از مهمترين مراكزي بوده‌اند كه در آنها بيشترين آموزگاران و دبيران از سال 1313 تا سال 1357 ( سال پيروزي انقلاب اسلامي ) تربيت شده‌اند ولي بنا به ضرورت مراكز ديگري با روشهاي مختلف نيز براي تربيت و تأمين آموزگاران و دبيران و مربيان نيز به وجود آمدند و برخي از آنان پس از مدت كمي فعاليت منحل شدند . اين مراكز و روشها عبارت بودند از :
1- دانشسراي تربيت بدني 2- دانشسراي كشاورزي 3- دانشسراي عشايري 4- تأمين مربيان هنر و موسيفي مدارس 5- تشكيل كلاسهاي كمك آموزگاري 6- تربيت معلم دوساله روستايي 7- مراكز تربيت معلم يكساله
8- دوره تربيت معلم حرفه‌اي پسران و دختران 9- تأمين معلمان ابتدايي روستايي از طريق سپاه دانش
10- تأسيس آموزشگاه تربيت معلم روستايي در دزفول 11- مركز تربيت معلم ديني 12- مركز تربيت معلم يشيوا ( مخصوص كليميان ) 13- دانشسراي راهنمايي تحصيلي 14- تربيت معلم كودكان استثنائي
15- انستيتو مربيان هنري 18- مركز تربيت مربي كودك
در سال تحصيلي ( 58 – 57 ) يعني سال پيروزي انقلاب اسلامي مراكز تربيت معلم فعال كشور كه تحت پوشش وزارت آموزش و پرورش اداره مي‌شدند عبارت بودند از :
1- مركز تربيت مربي كودك ( 27 باب ) 2- دانشسراي مقدماتي ( 131 باب ) 3- دانشسراي عشايري ( يك باب ) 4- دانشسراي راهنمايي تحصيلي ( 27 باب ) 5- مركز تربيت معلم روستايي ( 45 باب )
بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در زمينه تغيير نظام آموزشي و تربيت معلم تصميمات مهمي اتخاذ گرديد . در سال 1358 اساسنامه جديد مراكز تربيت معلم تهيه و در غياب شوراي عالي آموزش و پرورش به تأييد شهيد رجايي وزير آموزش و پرورش رسيد با تصويب اين اساسنامه فعاليت كليه مراكز تربيت معلم قديم اعم از دانشسراهاي مقدماتي ، راهنمايي تحصيلي ، مراكز تربيت مربي كودك ، مراكز تربيت معلم روستايي و عشايري عملاً متوقف گرديد . بدين معني كه براي سال اول اين مراكز ، دانشجوي جديد پذيرفته نشد وليكن دانشجويان سال دوم تحصيل خود را به اتمام رساندند .
طبق مفاد اين اساسنامه ، مراكز تربيت معلم به منظور تربيت و تأمين معلمان شايسته براي مدارس ابتدايي و راهنمائي تحصيلي در سطح كشور تأسيس مي‌شود مدت تحصيل در اين مراكز 2 سال و به صورت شبانه‌روزي مي‌باشد . داوطلبان ورود به مراكز تربيت معلم بايد داراي گواهينامه كامل متوسطه بوده و سن آنها بين 17 و 22 سال باشد اين داوطلبان از طريق امتحان ورودي و مصاحبه انتخاب مي‌شوند . رشته‌هاي مراكز تربيت معلم عبارت بود از : 1- آموزش ابتدايي 2- علوم رياضي 3- علوم تجربي 4- علوم انساني 5- ديني و عربي 6- زبان خارجه 7- تربيت بدني 8- حرفه و فن 9- هنر 10- كودكان استثنايي . به فارغ‌التحصيلان اين مراكز مدرك فوق ديپلم اعطاء مي‌گردد . آزمون اولين دوره پذيرش دانشجو براي اين مراكز در سال 58 برگزار شد و حدود 7000 نفر در رشته‌هاي 10 گانه پذيرفته شده و در مراكز تربيت معلم به تحصيل اشتغال يافتند .
به دليل مشكلات موجود در اوايل انقلاب اسلامي پذيرش دانشجو براي مراكز تربيت معلم در سال 1359 متوقف گرديد و در اين سال دفتر تربيت معلم با بررسي وسيع و همه جانبه ، تغييراتي در روند برنامه‌ريزي و اجرايي مراكز به وجود آورد و در قالب طرحي جديد ، در سال 1360 از طريق آزمون سراسري در 52 باب مركز تربيت معلم تعداد 19204 نفر دانشجو پذيرش شد اين دوره را به نام « دوره شهيد رجايي و باهنر » نامگذاري نمودند . اين مراكز در دي‌ماه سال 1360 با پيام حضرت امام خميني ( ره ) بازگشايي گرديد و دانشجويان تحصيلات خود را در آن آغاز نمودند . براساس طرح جديد رشته‌هاي مراكز تربيت معلم به 12 رشته افزايش يافت كه عبارت بودند از : 1- آموزش ابتدايي 2- ادبيات فارسي 3- علوم اجتماعي
4- رياضي 5- علوم تجربي 6- زبان انگليسي 7- امور پرورشي 8- ديني و عربي 9- هنر 10- تربيت بدني 11- حرفه و فن 12- كودكان استثنايي ( با چهار گرايش نابينا ، ناشنوا ، عقب‌مانده ذهني ، ناسازگار )
براساس طرح مزبور دوره تحصيل در مراكز از 2 سال به 3 سال افزايش يافت به اين ترتيب كه سال اول تحصيل به صورت نظري در مراكز محل تحصيل و سال دوم به عنوان تدريس عملي ( به صورت تمام وقت حق‌التدريسي ) در مدارس مناطق سهميه خود ، سال سوم را مجدداً در مراكز تربيت معلم به تحصيل ادامه دهند كه به علت مشكلات اجرايي و نياز مناطق آموزش و پرورش به معلم ، اجراي تحصيل سال سوم دانشجويان در مراكز عملي نگرديد و بناچار دونيمسال باقيمانده را در دو تابستان طي نمودند و از آن به بعد نيز دوران تحصيل در مراكز تربيت معلم به صورت 2 سال تحصيلي متوالي انجام پذيرفت .
در شهريور ماه 1362 اساسنامه مراكز تربيت معلم به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش رسيد . طبق اين اساسنامه هدف از مراكز تربيت معلم ، تأمين و تربيت معلم مورد نياز آموزش و پرورش در دوره‌هاي قبل از دبستان ، دبستان و راهنمايي تحصيلي مي‌باشد . مراكز شبانه روزي بوده و مدت تحصيل در آن
2 سال تعيين شده است و دارندگان مدرك ديپلم كامل متوسطه به شرط داشتن 17 تا 22 سال سن و موفقيت در آزمون ورودي مي‌توانند به اين مراكز وارد شوند و به فارغ‌التحصيلان آن گواهي فوق ديپلم اعطا مي‌شود .
همچنين در اسفندماه سال 1362 اساسنامه دانشسراهاي تربيت معلم به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش رسيد . هدف از تأسيس اين دانشسراها تأمين و تربيت معلم مورد نياز در دبستانها بالاخص در روستاها و مناطق محروم سراسر كشور مي‌باشد دارندگان مدرك پايان تحصيلات دوره راهنمايي كه سن آنان بين 14 تا 17 سال بوده و در آزمون ورودي موفق گردند مي‌توانند وارد اين دانشسراها شوند . مدت تحصيل در دانشسرا 4 سال بوده و به فارغ‌التحصيلان آن مدرك ديپلم كامل متوسطه در رشته آموزش و پرورش ابتدايي اعطاء مي‌شود اين افراد موظفند دوبرابر مدت سنوات تحصيل در منطقه سهميه خدمتي مربوط ايفاي خدمت نمايند . دانشسراهاي مزبور منحصراً در روستاها و يا بخشها داير شدند .
با توجه به اينكه امكان تأسيس دانشسرا در بعضي مناطق روستايي طبق اساسنامه مزبور وجود نداشت ، لذا شوراي عالي آموزش و پرورش در ارديبهشت ماه سال 1364 مجوز تأسيس دانشسراهاي تربيت معلم روستايي را در شهرستانهاي استان‌هاي محروم كشور به تصويب رساند .
شوراي عالي آموزش و پرورش طبق مصوبه فروردين ماه سال 1365 با تأسيس دانشسراهاي تربيت معلم 2 ساله در مناطق شهري موافقت نمود . دارندگان مدرك قبولي سال دوم دبيرستانهاي نظري مي‌توانستند وارد اين دانشسراها شده و پس از 2 سال تحصيل موفق به اخذ مدرك ديپلم كامل متوسطه در رشته آموزش و پرورش ابتدايي گردند .
برابر مصوبه اسفندماه 1364 « شورايعالي انقلاب فرهنگي » به منظور ايجاد هماهنگي در برنامه‌هاي تربيت معلم و تعيين و تدوين خط مشي و ضوابط كلي برنامه و دوره‌هاي تربيت معلم « گروه هماهنگي برنامه‌ريزي تربيت معلم » تشكيل گرديد . رياست اين گروه با وزير آموزش و پرورش و اعضاي آن دو نفر از معاونين آموزش و پرورش ، معاون آموزشي وزارت علوم تحقيقات و فناوري ، صاحبنظراني از دو وزارت منجمله رئيس دانشگاه تربيت معلم و دبير شوراي عالي برنامه‌ريزي مي‌باشند
.
قانون « متعهدين خدمت در آموزش و پرورش » ‌در خردادماه سال 1369 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد . براساس اين قانون دانش‌آموزان دانشسراها و دانشجويان مراكز تربيت معلم و دانشگاههاي تربيت معلم و رشته‌هاي دبيري دانشگاهها مكلفند در آغاز تحصيل خود به وزارت آموزش و پرورش
تعهد خدمت بسپارند . افراد متعهد خدمت در حين تحصيل به استخدام آزمايشي در آمده و مي‌توانند از حقوق كارآموزي ماهانه معادل حقوق و فوق‌العاده شغل مدرك تحصيلي مربوط استفاده نمايند .
پس از استخدام رسمي اين افراد در وزارت آموزش و پرورش مدت تحصيل آنان جزء سابقه خدمت آموزشي محاسبه مي‌شود . متعهدين خدمت موظفند پس از فراغت از تحصيل به ميزان دوبرابر مدت تحصيل كه حداقل آن كمتر از پنجسال نخواهد بود ، در هر محلي كه آموزش و پرورش تعيين نمايد خدمت كنند و هيچيك از وزارتخانه‌ها ، سازمانها ، مؤسسات و شركت‌هاي دولتي و وابسته به دولت و شهرداريها و … قبل از انجام يا لغو تعهد آنان ، مجاز به استخدام و به كارگيري اين قبيل متعهدين خدمت نمي‌باشند .
از سال 1369 آزمون ورودي مراكز تربيت معلم در آزمون ورودي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي ادغام گرديد و از همان سال آئين‌نامه آموزشي مصوب شوراي عالي برنامه‌ريزي وزارت علوم در مراكز اجرا شد. سقف واحدهاي درسي دوره كارداني تربيت معلم 72 واحد تعيين شد كه شامل 15 واحد دروس عمومي ، 19 واحد دروس تربيتي و مابقي اختصاصي رشته مربوط بود . برنامه‌هاي درسي رشته‌هاي مختلف دوره كارداني مراكز تربيت معلم نيز از سال 72 تا 76 به تدريج به تصويب شوراي عالي برنامه‌ريزي وزارت علوم رسيد . عناوين جديد براي رشته‌هاي مراكز تربيت معلم بدين شرح تعيين گرديد . 1- آموزش و پرورش ابتدايي 2- آموزش زبان و ادبيات فارسي 3- امور تربيتي 4- تربيت بدني و علوم ورزشي 5- آموزش ديني و عربي 6- آموزش حرفه و فن 7- آموزش زبان انگليسي 8- آموزش مطالعات اجتماعي 9- آموزش علوم تجربي 10- آموزش رياضي 11- آموزش هنرهاي تجسمي 12- آموزش و پرورش كودكان استثنايي ، همچنين مصوب شدن مراكز تربيت معلم توسط شوراي گسترش دانشگاه‌ها كه از سال 1371 به آرامي شروع شده بود طي سالهاي 77 و 78 به بعد سرعت گرفت و تا سال 1382 كليه مراكز تربيت معلم به تصويب شوراي گسترش دانشگاه‌ها رسيد .
با توجه به نياز روزافزون به نيروي انساني مورد نياز براي دوره ابتدايي و راهنمايي كشور ، دانشسراهاي 4 ساله و 2 ساله تربيت معلم و مراكز كارداني تربيت معلم هرساله گسترش يافت تا در اوج فعاليت مراكز مزبور در سال تحصيلي ( 72-71 ) تعداد 555 باب مركز و دانشسراي تربيت معلم با حدود يكصد هزار نفر دانشجو و دانش‌آموز معلم در حال تحصيل ، فعال بودند .
از اين سال به بعد به دليل تغييرات در سياستگذاري جذب نيروي انساني و كاهش رشد جمعيت دانش‌آموزي به تدريج سهميه پذيرش براي تربيت نيرو در تربيت معلم كاهش يافت و نهايتاً در سال 74 اختصاص سهميه براي پذيرش در دانشسراهاي تربيت معلم متوقف شد و اين دانشسراها با پايان يافتن تحصيلات دانش‌آموز معلمان شاغل به تحصيل در آنها عملاً از سال 1376 تعطيل گرديدند و سهميه پذيرش دانشجو براي مراكز تربيت معلم هم به حدود 5000 نفر در سال تقليل يافت .
به منظور تأمين نيروي انساني مورد نياز وزارت آموزش و پرورش از بين دارندگان مدارك تحصيلي ليسانس و بالاتر در رشته‌هاي غيردبيري ، طبق مصوبه آذرماه سال 1375 شوراي عالي برنامه‌ريزي دوره يكساله « مهارت‌هاي تعليم و تربيت » ايجاد گرديد تعداد واحدهاي درسي تربيتي اين دوره حداكثر 24 واحد درسي بوده و اين افراد پس از اخذ گواهينامه مبني بر گذراندن موفقيت‌آميز دوره مزبور حق استخدام و يا اشتغال به تدريس در وزارت آموزش و پرورش را خواهند داشت .
به منظور تربيت نيروي انساني مورد نياز دوره ابتدايي و راهنمايي مناطق محروم كشور طبق رأي شوراي عالي آموزش و پرورش در شهريور ماه 1377 با ايجاد دوره كارداني پيوسته دانشسراهاي تربيت معلم موافقت گرديد. اساسنامه دانشسراهاي مزبور در آذرماه همان سال توسط كميته معين شوراي عالي به تصويب رسيد . طبق مفاد اساسنامه دانشسراهاي تربيت معلم كارداني پيوسته ، دارندگان مدرك قبولي سال دوم متوسطه كه سن آنها بين 15 تا 18 سال و بومي مناطق محروم همان استان باشند در صورت موفقيت در آزمون ورودي و 3 سال تحصيل در دانشسرا به اخذ مدرك كارداني پيوسته دانشسراي تربيت معلم نايل مي‌گردند . اين دانشسراها در سال 78 در استانهاي كرمان ، خوزستان ، سيستان و بلوچستان ، بوشهر ، همدان ، هرمزگان و كردستان داير شد كه با توجه به عدم تخصيص سهميه پذيرش در سال‌هاي بعد ، فقط دانشسراي هرمزگان به فعاليت خود ادامه داده است .
در اسفندماه سال 1381 اساسنامه جديد مراكز تربيت معلم به تصويب وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري رسيد و در تيرماه سال 1382 به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ گرديد . براساس مفاد اين اساسنامه اهداف مراكز تربيت معلم عبارتند از : تأمين و تربيت بخشي از نيروي مورد نياز وزارت آموزش و پرورش و فراهم كردن امكان ادامه تحصيل فرهنگيان و در وظايف آن به برگزاري دوره‌هاي آموزشي كوتاه‌مدت فرهنگيان نيز اشاره شده است .
اين اساسنامه از 4 ركن تشكيل شده است كه عبارتند از : هيأت امناي مراكز تربيت معلم – شوراي مركزي تربيت معلم – رئيس مركز و شوراي مركز . در تركيب هيأت امناي مراكز تربيت معلم وزير آموزش و پرورش رياست هيأت امنا را بعهده دارد و وزير علوم ، رئيس سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور ، معاون برنامه‌ريزي و منابع انساني و معاون پشتيباني وزارت آموزش و پرورش و دو تن از اعضاي هيأت علمي دانشگاهها و يك تن از صاحبنظران امور آموزش و پرورش به عنوان ساير اعضا تعيين شده‌اند . براساس
ماده 4 اساسنامه هريك از مراكز تربيت معلم داراي شخصيت حقوقي و استقلال اداري و مالي مي‌باشند .
توضيح : آنچه در اين گزارش به آن پرداخته شده است عمدتاً در ارتباط با مراكز آموزشي تربيت معلم وابسته به وزارت آموزش و پرورش مي‌باشد كه صرفاً وظيفه تأمين و تربيت معلمان را عهده دار هستند و علاوه بر آن تأمين بخشي از نيروي انساني مورد نياز آموزش و پرورش از قبيل دبيران متوسطه ، هنرآموزان هنرستانها و … از طريق سفارش به دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي به ويژه دانشگاههاي تربيت معلم ، دانشگاه تربيت دبير شهيد رجايي و آموزشكده‌هاي فني و حرفه‌اي انجام مي‌پذيرد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:37  توسط بابک  | 

آموزشياران نهضت سوادآموزي که بالاي 60 ماه سنوات داشته و هنوز استخدام آموزش و پرورش نشده‌اند، مي‌توانند از طريق ديوان عدالت اداري به وزارت آموزش و پرورش شکايت کنند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، منطقه خراسان، محمدرضا خباز، نماينده مردم كاشمر، بردسکن و خليل‌آباد در ديدار با آموزشياران نهضت سوادآموزي بردسكن كه نسبت به بخشنامه اخير وزير آموزش و پرورش معترض بودند، با بيان اين مطلب، افزود: تاکنون نمايندگان فرهنگي مجلس 3 جلسه با وزير آموزش و پرورش برگزار كرده كه در اين جلسات نمايندگان با بخشنامه وزير آموزش و پرورش به شدت مخالف بودند.

وي ادامه داد: نمايندگان فرهنگي مجلس وزير را از اين کار خود برحذر داشتند و اعلام شد در صورتي که اين بخشنامه اجرايي شود، افراد زيادي در کشور بيکار خواهند شد.

مخبر کميسيون اقتصادي مجلس شوراي اسلامي گفت: آموزش و پرورش حق ندارد به خاطر نداشتن اعتبار جلوي شغل افراد را بگيرد.

خباز گفت: کساني که 60 ماه سنوات داشته باشند مي‌توانند شکايت کنند و ديوان عدالت اداري نيز حکم مي‌دهد که آموزش و پرورش آن‌ها را سر کار ببرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:10  توسط بابک  | 

طرح پرداخت شهريه‌ در مدارس دولتي

برخلا‌ف اصل تحصيل رايگان در قانون اساسي ارائه شد
طرح پرداخت شهريه‌ در مدارس دولتي
جام جم : مشاركت‌هاي مردمي در آموزش و پرورش، مفهومي است كه معناي آن براي بسياري از مردم، گرفتن پول آن هم به بهانه‌هاي مختلف است؛ در حالي كه مسوولان آموزش و پرورش چندان رغبتي ندارند كه از مشاركت‌هاي مردم چنين تعبيري شود، بر اين اساس است كه وقتي معاون مشاركت‌هاي مردمي وزير از نهايي شدن نظام جامع مشاركت در آموزش و پرورش تا 2 ماه آينده خبر مي‌دهد، بشدت پرهيز دارد كه ما بنويسيم مشاركت‌هاي مردمي يعني پول.

بهانه گفتگوي «جام‌جم» با سيدمحمدرضا فاضلي، معاون مشاركت‌هاي مردمي وزارت آموزش و پرورش اين خبر بود كه بر اساس دستورالعمل جديد؛ مدارس از طريق اعتبارات مردمي اداره مي‌شوند.

اين خبر را ديروز ابوالفضل خادميان، قائم‌مقام وزير آموزش و پرورش در انجمن اوليا و مربيان به خبرگزاري مهر گفته بود، اما در گفتگو با «جام‌جم» خبر خود را چنين اصلاح كرد: طرح ساماندهي كمك‌هاي مالي اوليا تقديم وزير آموزش و پرورش شده است.
معاون مشاركت‌هاي مردمي وزارت آموزش و پرورش در گفتگو با <جام‌جم> با اعلام اين خبر كه نظام جامع مشاركت‌هاي مردمي در حال تدوين است و بايد تا 2 ماه ديگر نهايي شود، گفت: تدوين اين نظام جامع از سوي شوراي عالي آموزش و پرورش ابلاغ شده و بايد پس از تدوين براي تصويب به شوراي عالي آموزش و پرورش ارائه شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:6  توسط بابک  | 

پنجم اکتبر "روز جهانی معلم" است. امسال "بهبود شرایط کاری آموزگاران در سراسر دنیا" در کانون توجه مؤسسه‌ی "روز جهانی معلم" بود. به این مناسبت با یک معلم و یک دانشجوی رشته‌ی ادبیات که بزودی معلم خواهد شد به گفت‌وگو نشستیم.

آلمانی‌ها روز معلم را جشن نمی‌گیرند. تنها در آلمان شرقی (DDR) این روز را جشن می‌گرفتند. این اما نشانه‌ی بی‌اهمیت بودن این شغل نیست. درآمد خوب معلمان و جایگاه والای اجتماعی آنان گویای ارزشی است که جامعه و دولت آلمان برای متولیان تعلیم و تربیت خویش قائل هستند.



معلم یک "مدرسه حرفه‌ای" (Berufschule)



مدرسه یا آموزشگاه حرفه‌ای OSZ که در منطقه‌ کرویتس‌برگ (Kreuzberg) برلین واقع شده است، یکی از بزرگترین مدرسه‌های حرفه‌ای اروپاست.

مدرسه‌های حرفه‌ای در آلمان تقریباً مشابه دبیرستان‌های فنی حرفه‌ای در ایران هستند. دوره‌‌ی مدرسه‌ی حرفه‌ای در آلمان معمولاً سه سال است. دانش‌آموز دو روز در هفته را به یادگیری تئوری‌های رشته‌ی مربوطه می‌گذراند و سه تا چهار روز هم به آموزش عملی اختصاص دارد.



در مدرسه OSZ بیش از ۱۰ رشته‌ی مختلف از جمله داروخانه‌داری، کتابفروشی و فروشندگی تدریس می‌شود و دانش‌آموزان باید علاوه بر مفاد تخصصی هر رشته، درسهای عمومی‌ای مانند سیاست، ورزش و زبان آلمانی را نیز بیاموزند



رولف ملداو (Rolf Mehldau) یکی از ۲۷۰ معلم این مدرسه‌ است. او ۶۳ سال دارد و کار تدریس را از ۲۸ سال پیش آغاز کرده است.

ملداو در مدرسه‌ی OSZ اصول اولیه‌ی کتابفروشی، اقتصاد، سیاست و علوم اجتماعی تدریس می‌کند.



امکانات آموزشی برای معلمها



در برخی از ایالت‌ها برنامه‌های آموزشی مناسبی برای معلم‌ها تدارک دیده می‌شود که شرکت در این دوره‌ها اغلب اختیاری است اما دوره‌های اجباری هم وجود دارند.

رولف ملداو در این‌باره می‌گوید: «مدرسه ی ما طی سال گذشته ۲ روز را به سمینارهای تعلیم و تربیت معلمان اختصاص داد و در این دو روز هیچ کلاسی دایر نشد. شرکت در این سمینارها برای همه اجباری بود. یکی از موضوعات مطرح در این گردهمایی‌ها روش‌های جدید آموزشی بود و موضوع دیگر جلوگیری از خشونت. متأسفانه موضوع دوم مدتی است اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده، چرا که خشونت در میان دانش‌آموزان مرتب رو به افزایش است و ما به عنوان دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت وظیفه داریم از آن جلوگیری کنیم.»



وی با اشاره به جلسات سالانه اتحادیه ناشران و کتابفروشان می گوید: «در این جلسات تخصصی که به مدت یک هفته برگزار می‌شود، از کلیه معلمان این رشته دعوت می‌شود تا درباره‌ی تغییرات جدید بازار کتاب به بحث و گفت‌وگو بنشینند. »



هفته ای ۲۰ ساعت کار در منزل



معلم‌های آلمان در منزل تنها ورقه‌های امتحانی دانش‌آموزان را تصحیح نمی‌کنند. به ویژه معلم مدرسه‌ی حرفه‌ای باید در رشته‌ی مربوطه اطلاعات به روز داشته باشد. به عنوان مثال رولف ملداو مجله‌های تخصصی رشته‌ی کتابداری را به طور مرتب دنبال می‌کند و از یافته‌های جدید رشته‌ی خود آگاهی می‌یابد و از آنها هنگام تدریس استفاده می کند. وی می گوید:

«من هفته ای ۲۶ ساعت در مدرسه کار می‌کنم ولی هفته‌ای ۱۰ تا ۲۰ ساعت هم باید در منزل کار کنم تا بتوانم مفاد درسی را برای دانش آموزانم به روز کنم. البته کار در منزل اجباری نیست.»



وضعیت معیشتی معلم



معلمها در آلمان تنگنای معیشتی ندارند. آنها مجبور نیستند برای گذران زندگی، شغل دوم داشته باشند. رولف ملداو از درآمد خود راضی است:

«من می‌توانم یک خانواده ۴ نفره را به‌راحتی اداره کنم و سالی ۳ هفته هم با خانواده‌ام به مسافرت بروم.»

ملداو به تدریس عشق می ورزد و به دانش‌آموزانش علاقه دارد چون بیشتر آنها بزرگسالند و به گفته‌ی او با علاقه و انگیزه‌ی بیشتری سر کلاس او حاضر می‌شوند. ملداو در عین حال انتقادهایی هم به سیستم آموزشی و نحوه‌ی اداره‌ی مدارس در آلمان وارد می‌داند، از جمله شلوغی بیش از حد کلاسها و ساعات طولانی تدریس. او خاطرنشان می‌کند:

«کلاسها خیلی شلوغند. من شانس آوردم، اما بیشتر همکارانم کلاس های ۳۰ نفره و حتی شلوغ‌تر دارند.ساعات تدریس هم طولانی است. ۲۶ ساعت تدریس اجباری در هفته خیلی زیاد است؛ به خصوص که معلم باید در منزل هم خود را برای حضور در کلاس آماده و ورقه‌های امتحانی را هم تصحیح کند.»



معلم های "سالخورده"



متوسط سن معلمان در آلمان بالاست. رولف ملداو با گلایه در این باره می‌گوید: «ما معلم‌ها در آلمان خیلی پیریم. میانگین سنی معلمها در آلمان ۵۰ سال است. این میانگین خیلی بالاست، زیرا در سالهای اخیر وزارت آموزش و پرورش در بسیاری از ایالتها، معلمهای جوان استخدام نکرده است. و علت آن هم این است که تعداد خیلی کمی از دانشجویان جوان، سراغ معلمی رفته‌اند.»



معلمی یعنی امنیت شغلی



توماس، دانشجوی رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی و آلمانی در دانشگاه آزاد برلین است و به زودی کار خود را به عنوان دبیر دبیرستان آغاز خواهد کرد. او معتقد است که تعداد دانشجویانی که امروز شغل معلمی را انتخاب می‌کنند دوباره رو به افزایش است و در مورد علت آن توضیح می‌دهد:

«من فکر می‌کنم که شغل معلمی الان در آلمان از امتیاز ویژه‌ای برخوردار است. علت آن هم امنیت شغلی است، چرا که وقتی کسی به عنوان معلم مشغول به کار شد، دیگر شغلش را از دست نمی‌دهد. نکته‌ی دیگر این است که معلمی که پدر هم است، می‌تواند همزمان با فرزندانش تعطیلات داشته باشد که این خود نکته‌ی مثبت دیگری است. و دیگر اینکه مثلاً در حوزه‌ی علوم انسانی، شغل معلمی زمینه‌ی کاری خود را ذاتاً دارد. به عبارت دیگر فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم انسانی این امکان را دارند که در بسیاری از زمینه‌ها کار کنند ولی خب می‌توانند معلم هم بشوند.»



آلمان به معلم بیشتری نیاز دارد



توماس از کیفیت آموزش دوره‌ی تربیت معلم در دانشگاهها راضی نیست. او همچنین معتقد است که کشور آلمان باید در کل دانشجویان بیشتری تربیت کند، به خصوص در رشته‌ی معلمی. وی درباره تئوری بودن درسهای رشته‌ی معلمی می‌گوید:

«به عنوان مثال منی که می‌خواهم معلم زبان آلمانی و انگلیسی بشوم، همان درسهایی را در دانشگاه می‌آموزم که دانشجویان معمولی یاد می‌گیرند. مدرسان دانشگاه کتابهایی را تدریس می‌کنند که اصلاْ ربطی به معلمی ندارد و به عبارت دیگر طرح یک سری سؤالات خاص است که اساساْ برای معلمان بی‌اهمیت است. یعنی عملاً تأکید روی یادگیری علمی و فکر کردن علمی است. این آن چیزی است که ما یاد می‌گیریم، البته این هم در شغل ما لازم است ولی خیلی کم، نه اینقدر. ما آن ۹۷ درصد دیگر را لازم داریم، ولی آن را یاد نمی‌گیریم.



روز معلم باید جدی گرفته شود



رولف ملداو هم پیشنهادهایی برای اصلاح وضعیت آموزشی موجود در مدارس آلمان دارد: «در وهله اول باید معلمان بیشتری استخدام شوند. همچنین ساعات کاری معلمان کاهش پیدا کند. کیفیت آموزش دوره معلمی در دانشگاهها نیز می‌بایست بهبود یابد، زیرا این دوره آموزش در آلمان خیلی تئوریک است. البته قرار است در سالهای آینده اصلاحاتی صورت گیرد ولی به نظر من باید زودتر از اینها به این فکر می‌افتادند.من فکر می‌کنم دیگر زمان آن فرا رسیده که کمی جدی‌تر راجع به نقش و وظایف معلمان در جامعه‌ی ما بحث و گفت‌و‌گو شود. در آلمان در سالهای اخیر تلاش زیادی در این زمینه انجام نشده اما نظام آموزش در آلمان دچار اشکال جدی است. باید در این زمینه خیلی کار شود. روز بین‌المللی معلم باید جدی گرفته شود.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:2  توسط بابک  | 

مراسم معارفه برخي مسئولان وزارت آموزش و پرورش ظهر دیروز در نمازخانه اين وزارتخانه برگزار شد.
به گزارش آموزش نیوز به نقل از روابط عمومي آموزش و پرورش در صدر انتصاب هاي جديد اين وزاتخانه معاونان امور مجلس و آموزش و نوآوري هستند كه پيش از اين، فعاليت خود را آغاز كرده بودند اما پس از صدور احكام به طور رسمي معرفي شدند.
انتصابهاي جديد در آموزش و پرورش با رويكرد ارتقاي كيفيت مديريتي و استفاده از توانمندي هاي مديران داخلي اين وزارتخانه اعلام شده است و به همين علت بسياري از مديران به نحوي در حوزه هاي مختلف جابه جا شده اند.
از ديگر ويژگي هاي اين تغييرات ، انتصاب سه نفر از بانوان به سمتهاي مديريتي و تحقق وعده علي احمدي مبني بر استفاده از توان مديريت بانوان است.
بر اساس احكام وزير آموزش و پرورش ، زكريا يازرلو به عنوان معاون حقوقي و امور مجلس اين وزارتخانه منصوب شده است .
وي معاونت سازمان ملي جوانان و عضويت در شوراي عالي آموزش و پرورش را در كارنامه مديريتي خود دارد.
همچنين با حكم وزير آموزش و پرورش ، مسلم ميرزاپور معاون سابق حقوقي و امور مجلس اين وزارتخانه به عنوان سرپرست مدارس خارج از كشور در امارات عربي متحده منصوب و معرفي شده است.
همچنين با ادغام دو معاونت آموزش و پرورش عمومي و نظري و مهارتي ، معاونت جديد آموزشي و نوآوري تشكيل و عباس رهي به عنوان مسئول اين معاونت برگزيده و منصوب شد.
علي باقرزاده معاون سابق آموزش و پرورش عمومي نيز به عنوان رئيس آموزش و پرورش استان خراسان شمالي منصوب و در جلسه امروز معرفي شد.
همچنين بر اساس حكم علي احمدي ، محمد علي علومي رئيس سابق آموزش و پرورش استان گيلان به سمت مدير كل دفتر ارزيابي و عملكرد و پاسخگويي به شكايات مردمي اين وزارتخانه منصوب و جايگزين عباس رهي شد.
حسين زاده حسين مدير كل سابق روابط عمومي آموزش و پرورش نيز با حكم علي احمدي به عنوان سرپرست مدارس خارج از كشور در قطر منصوب و معرفي شد.
همچنين پاك سرشت به عنوان سرپرست مدارس خارج از كشور در سوريه و لطف الله مهدوي به سمت سرپرستي اين مدارس در تركيه منصوب شدند.
مهدوي پيش از اين مديركلي دفتر آموزش و ارتقاء مهارتهاي حرفه اي و تربيت معلم را برعهده داشت.
پرويز كاظمي وزير سابق رفاه و تامين اجتماعي نيز به عنوان مشاور اقتصادي و امين منصور به سمت مشاور عالي وزير آموزش و پرورش منصوب و معرفي شدند.
همچنين احمد مرادي به سمت مدير كل روابط عمومي اين وزارتخانه منصوب و جايگزين حسين زاده حسين شد.
بر اساس احكام علي احمدي همچنين خانم كشاورز به عنوان رئيس سازمان آموزش و پرورش استثنائي ، خانم نيك صفت به عنوان رئيس پژوهشكده تعليم و تربيت و خانم مريم خليل وند به سمت مشاور امور فرهنگي و سرپرست دفتر شاهد و امور ايثارگران اين وزارتخانه معرفي شدند.
دفتر شاهد و امور ايثارگران بخشي از معاونت مشاركتهاي مردمي وزارت آموزش و پرورش بود
كه با تفكيك از اين معاونت ، فعاليت مستقل خود را آغاز كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:0  توسط بابک  | 

* در ايران هنوز رشته هاي تربيت معلم و تربيت دبير جزو انتخابهاي
فارغ التحصيلان ممتاز نيست.
* در جمهوري فدرال آلمان؛ ميان دانشگاهها و آموزش و پرورش، براي تربيت معلم تشريك مساعي وجود دارد.

بادام تلخ
اين موضوع به تلخي «بادام هاي تلخ» است . واقعيت دارد ، هيچ كس حاضر نيست كه آن را بخورد يا از آن بشنود اما گاهي ناخودآگاه زير دندان مي آيد و سراسر وجود آدمي را فرا مي گيرد وبي اختيار آن را تف مي كنيم چرا كه هيچ كس حاضر نيست چنين طعمي را تحمل كند.
هر از گاهي اخبار خاكستري دربرخي از روزنامه ها مبني بر تجاوز به عنف و بخصوص كودكان منتشر مي شود. روزنامه ها به دلايل مختلف تلاش مي كنند براي آگاه كردن مردم از حوادث احتمالي وپيشگيري از وقوع اينگونه حوادث بخشي از آنها را منتشر كنند وگاهي براي آنكه قبح اينگونه موارد درجامعه فرو نريزد سكوت مي كنند واز انعكاس آنها خودداري مي كنند تا آرامش نسبي كه درجامعه وجود دارد برهم نخورد و اوضاع از دست مسؤولان خارج نشود و…
اجازه دهيد به رغم تلخي اين موضوع، همچون كبك عمل نكنيم و حداقل چند سؤال اساسي دراين مورد را بيان كنيم. متأسفانه ممانعت از انتشار اخباري كه ناهنجاري هاي واقعي جامعه را نشان مي دهد باعث شده حتي كارشناسان و صاحب نظران نيز نتوانندراهكاري براي مقابله با مشكلات بيابند ودرطول اين سالها زشتي هاي جامعه جزو خطوط قرمز بوده و هست وحاضر نبوده ايم كه جامعه را نقد كنيم ، هميشه خواسته ايم كه همه چيز را خوب و زيبا و عاري از زشتي نشان دهيم و هرتاولي كه درجامعه نمايان شده به عوامل خارج از كشور و غربي ها و استكبارجهاني مرتبط دانسته ايم وبه نوعي فرافكني كرده ايم ويا افراد خاصي را با انگ و تهمت و برچسب هاي مختلف از ميدان به در كرده ايم اما همه اين كارها نتوانسته و نمي تواند حقايق يك جامعه را كتمان كند و تجاوز به عنف يكي از همين مشكلاتي است كه هميشه بدون قضاوت و برپايه يك سري استدلال هاي كليشه اي افراد را به مسلخ برده وهيچ گاه كار كارشناسي وعلت يابي نشده است و به سادگي نيز از كنار آن گذشته ايم و حداقل، اين اطلاعات را براي چاره جويي دراختيار معتمدان و كارشناسان قرار نداده ايم . شايد پس از اين سالها جاي اين سؤال مطرح باشد كه چرا اين پديده زشت درطبقات فقير و غني جامعه روبه افزايش است چه علل و عواملي درافزايش يا كاهش اين پديده نقش مؤثر دارد؟ اين نهادهاي دولتي و غيردولتي درهمه اين سالها براي پيشگيري از وقوع اين جرايم چه كاري كرده اند ، كدام كار تحقيقي و پژوهشي سرلوحه سخنراني ها ، قضاوت ها و تصميمات مسؤولان و دست اندركاران است؟ اصلاً چه كسي يا نهادي مرجع يا عامل رسيدگي به اين ناهنجاري است؟ با افزايش سن ازدواج ومشكلات پيش روي جوانان در راه ازدواج ، تغيير ساختار فرهنگي جامعه وتغيير درتعامل بين دختران و پسران، افزايش آگاهي بين كودكان ، نوجوانان و جوانان چه برنامه و دستورالعملي را براي آنان تجويز مي كنيم؟ اگر جواني مرتكب چنين موردي شد آيا قرباني است يا بي گناه؟ سهم آن جوان فرضي دربروز اين حوادث چقدر است؟ اعدام و مرگ مي تواند اين پرونده سنگين را مختومه اعلام كند؟ اصلاً شعارها و انتظارات ما از جوانان تاچه حد شدني وقابل اجرا است؟ آيا در برج عاج نشستن و تعريف و تمجيد از يك نسل كه به دنبال حداقل انتظارات است، كاري سنجيده و معقول است؟…
روزانه درشهرهاي كوچك وبزرگ ما اتفاقات بسياري رخ مي دهد كه با شنيدن آنها ، روح و روان آدمي متأثر وافسرده مي شود وبه نظر مي رسد درنقطه بحراني قرار گرفته ايم، نقطه اي كه نصيحت و شعار بي اثر شده است و بايد تصميم ديگري گرفت وحداقل از رفتارها و تصميمات ابن الوقتي اجتناب كرد.

نظام تربيت معلم در ايران و آلمان
* در ايران هنوز رشته هاي تربيت معلم و تربيت دبير جزو انتخابهاي
فارغ التحصيلان ممتاز نيست.
* در جمهوري فدرال آلمان؛ ميان دانشگاهها و آموزش و پرورش، براي تربيت معلم تشريك مساعي وجود دارد.
044709.jpg
اغلب اينگونه تصور مي شود كه تربيت معلم، تابعي از سياستها و راهبردهاي مورد توجه دستگاه آموزش و پرورش بويژه نظام برنامه ريزي درسي كشور است. بدين معنا كه تربيت معلمان براساس قابليت و صلاحيت مورد انتظار اين سياستها و برنامه هاي درسي است.
اين سخن هر چند منطقي جلوه مي كند، اما مي تواند با اعطاي يك موقعيت دست دوم و تابعي به تربيت معلم، ناقص وحتي خلاف واقع نيز ارزيابي شود. حقيقت اين است كه رابطه ميان معلم و سياستها، راهبردها و مهمتر از همه، برنامه هاي درسي در نظامهاي آموزش و پرورش، يك رابطه دوسويه و تعاملي است. به همان ميزان كه تربيت معلم تأثيرپذير است، تأثيرگذار نيز هست، يعني كيفيت تربيت معلم و صلاحيتها و تواناييهايي كه در اين نظام به كارگزاران اصلي تعليم و تربيت اعطا مي شود، مشخص خواهد كرد كه چه نوع سياستها و برنامه هايي را مي توان در پيش گرفت؛ يا تا چه ميزان مي توان به ايجاد تحول در راهبردها و رويكردهاي سنتي اميدوار بود.
با چنين برداشتي از جايگاه و اهميت تربيت معلم در نظامهاي آموزش و پرورش است كه نگارنده به مقايسه نظامهاي تربيت معلم در دو كشور جمهوري اسلامي ايران و جمهوري فدرال آلمان مبادرت كرده است. در اين گزارش نظامهاي تربيت معلم دو كشور، مورد بررسي قرار گرفته اند.
مقايسه ساختار نظام تربيت معلم پيش از خدمت
نظام آموزش و پرورش در جمهوري فدرال آلمان، برخلاف جمهوري اسلامي ايران، غيرمتمركز است و تصميم گيري درباره شؤون مختلف اين نظام، از جمله تربيت معلم، در سطح دولت ايالتها صورت مي گيرد. البته بنا به ملاحظات عملي، هماهنگي ميان ايالتهاي مختلف در سياستگذاريها و چهارچوبهاي كلي ضروري است. اين مهم به وسيله «كنفرانس دايمي وزيران آموزش و پرورش و فرهنگ» ايالتها و از طريق مكلف كردن هر ايالت به رعايت مصوبات آن صورت مي پذيرد. از اين رو، شباهتهاي زيادي در ابعاد مختلف آموزش و پرورش ميان ايالتها وجود دارد كه آبشخور آنها همان مصوبات كنفرانس دايمي وزيران است.
تربيت معلم پيش از خدمت، در ايالتهاي مختلف جمهوري فدرال آلمان نيز از جهات بسياري همچون ساختار نظام تربيت معلم، با يكديگر شبيه بوده است و تفاوت محسوسي ميان آنها به چشم نمي خورد. تربيت معلم درآلمان در دو مرحله انجام مي پذيرد؛ مرحله اول كه بيشترناظر بر ارايه آموزشهاي تئوريك به داوطلبان ورود به حرفه معلمي است، به وسيله دانشگاهها انجام مي شود و مرحله دوم را كه عمدتاً معطوف به آموزشهاي عملي است، مراكز خاصي وابسته به آموزش و پرورش و فرهنگ ايالتها انجام مي دهند. از اين رو، مي توان نتيجه گرفت كه در جمهوري فدرال آلمان؛ ميان دانشگاهها و آموزش و پرورش، براي تربيت معلم تشريك مساعي وجود داشته و مسؤوليت هر يك از مراحل تربيت و تعليم، نظري وعملي، به تناسب صلاحيتها و امكانات، ميان معلمها و آموزش و پرورش تقسيم شده است. اين نوع تقسيم كار ياتشريك مساعي، براي تربيت معلم تمامي دوره هاي تحصيلي، عموميت دارد.
در جمهوري اسلامي ايران نيز علاوه بر آموزش و پرورش كه وظيفه اصلي در اين زمينه را به عهده دارد، دانشگاهها نيز در تربيت معلم پيش از خدمت، نقش دارند. ليكن تشريك مساعي اين دو دستگاه، براساس صلاحيتها و امكانات يا با توجه به ابعاد نظري و عملي آموزشهاي پيش از خدمت معلمان صورت نگرفته و دوره هاي تحصيلي، مبناي تقسيم مسؤوليت ميان اين دو نهاد راتشكيل داده است. تربيت آموزگاران ابتدايي و دبيران دوره راهنمايي در قالب دانشسراهاي مقدماتي و مراكز تربيت معلم به وسيله وزارت آموزش و پرورش و تربيت دبيران دوره متوسطه تحصيلي، به وسيله دانشگاهها انجام مي گيرد. البته دانشگاهها ومؤسسات آموزش عالي، به شكل بسيار محدودي در قالب برنامه كارشناسي آموزش ابتدايي، مبادرت به تربيت آموزگاران ابتدايي نيز مي كنند.
باتوجه به وجه تمايز ساختاري فوق در نظام تربيت معلم در كشور، مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه تقسيم مسؤوليت ميان نهاد دانشگاه و آموزش و پرورش در تربيت معلم، براساس صلاحيتها و شايستگيهاي هريك از اين دو نهاد، بطور منطقي بايد منجر به افزايش كارايي نظام تربيت معلم و در نتيجه ارايه محصولات، يعني معلمان، با كيفيت بهتر به آموزش و پرورش بشود؛ يعني چنين سيستمي بطور اصولي، معلماني را تربيت مي كند كه از نظر بنيه علمي و تخصصي و همچنين از حيث برخورداري از مهارتهاي عملي، نسبت به معلمان تربيت يافته در سيستمي مشابه سيستم كنوني كشور، از موقعيت برتري برخوردار باشند. بنابر اين، يكي از تفاوتهاي اساسي ميان دو نظام تربيت معلم را بايد در ساختار آنها جست وجو كرد.
مقايسه برنامه هاي آموزش پيش از خدمت معلمان
پيش از هرچيز، ذكر اين نكته ضروري است كه در نظام تربيت معلم جمهوري فدرال آلمان، شرط ورود به رشته هاي تربيت معلم، صرف نظر از اين كه فرد، داوطلب تدريس در كدام دوره تحصيلي (ابتدايي، دوره اول يا دوم متوسطه) مي باشد، داشتن ديپلم كامل متوسطه است. اين مطلب باتوجه به اينكه مسؤوليت تربيت معلم در مرحله اول به عهده دانشگاههاست، بديهي مي نمايد؛ چرا كه بدين ترتيب، شرط ورود به برنامه هاي تربيت معلم، همان شرط ورود به آموزش عالي خواهد بود، كه مهمترين آن، داشتن ديپلم كامل متوسطه است. در نظام آموزش و پرورش آلمان اخذ ديپلم كامل متوسطه سيزده سال طول مي كشد. (۴+5+4)
در نظام تربيت معلم جمهوري اسلامي ايران، برخورداري داوطلبان ورود به حرفه معلمي از ديپلم كامل متوسطه، براي دوره هاي تحصيلي راهنمايي و متوسطه ضروري است. ليكن براي اشتغال به تدريس در دوره ابتدايي، داوطلب مي تواند، هم با داشتن ديپلم كامل متوسطه به مراكز تربيت معلم راه يابد و هم اينكه پس از طي دوره اول متوسطه، به دانشسراهاي مقدماتي كه عمدتاً براي تربيت آموزگار مناطق روستايي از آنها استفاده مي شود، راه پيدا كنند. در صورت ورود به دانشسراها داوطلب پس از چهارسال (يا در مواردي كه فرد ازنيمه دوم متوسطه به برنامه بپيوندد، پس از دو سال) ديپلم كامل متوسطه در رشته آموزش ابتدايي دريافت مي كند.
البته براساس سياستهاي كنوني وزارت آموزش و پرورش و در پرتو شرايط و نيازها از يكسو و ارتقاي سطح مدارس روستايي از سوي ديگر، دانشسراهاي مقدماتي تربيت معلم به تدريج منحل شده است و بدين ترتيب، شرط ورود به برنامه هاي تربيت معلم بطور يكسان، داشتن ديپلم كامل متوسطه خواهد شد.
گفته شد برنامه هاي تربيت معلم پيش از خدمت در جمهوري فدرال آلمان، از دومرحله يا دو بخش تشكيل شده است. مرحله اول، مرحله تحصيل در دانشگاههاست و براساس اينكه فرد، داوطلب تدريس در كدام دوره تحصيلي مي باشد، ميان سه تا شش سال (بطور متوسط چهارسال) به طول مي انجامد. پس از موفقيت در اين مرحله، داوطلب به مرحله دوم برنامه تربيت معلم راه مي يابد كه اين مرحله، بطور يكسان براي داوطلبان تدريس در تمامي دوره هاي تحصيلي، دو سال به طول خواهد انجاميد. بنابر اين، پيش از درآمدن به كسوت معلمي، فرد بايستي بين ۱۸ تا ۲۱ سال تحصيل را پشت سرگذاشته باشد.
محتواي برنامه هاي تربيت معلم در هريك از دوم رحله يادشده در ايالتهاي مختلف، ممكن است تفاوتهايي با يكديگر داشته باشند. اين از آن رو است كه درخصوص محتواي مرحله اول، دانشگاهها با عنايت به استقلال سازماني خود، رأساً تصميم گيري كرده، در ارتباط بامرحله دوم نيز موضوع در سطح آموزش و پرورش ايالتها تعيين تكليف مي شود.
از نظر طول مدت تحصيل، تنها در بخش تحصيلات دانشگاهي، تفاوتهايي به چشم مي خورد و طول مدت تحصيل درمرحله دوم، بطور يكنواخت در سراسر آلمان، همان دو سال است. توضيحات مربوط به محتواي برنامه در مرحله اول، يعني مرحله تحصيلات دانشگاهي، عمدتاً به اتفاقي كه در يكي از ايالتهاي آلمان ـ ايالت هامبورگ ـ مي افتد، متكي است كه قدري با مسامحه مي توان آن را به ساير ايالتها تعميم داد.
پيش از ارايه اطلاعات مربوط به محتواي برنامه هاي تربيت معلم در مرحله تحصيلات دانشگاهي، به اين ويژگي مهم آنها بايد اشاره شود كه داوطلبان معلمي، صرف نظر از دوره تحصيلي مورد نظر خود، بايستي در دو زمينه كسب تخصص نمايند، يا دوموضوع درسي را به عنوان رشته هاي تخصصي خود برگزينند. تعدد موضوعها يا رشته ها درباره داوطلبان تدريس در دوره ابتدايي، به سه رشته يا زمينه تخصصي افزايش مي يابد كه عبارتند از: تخصص در آموزش ابتدايي، به علاوه دو موضوع درسي ديگر كه به دوره اول متوسطه مربوط مي شود. دانشجويان رشته هاي دبيري كه براي تدريس در دوره دوم متوسطه آماده مي شوند، روي هم، ۱۶۰ واحد درسي را خواهند گذراند.
دكترمحمود ميرمحمدي
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:56  توسط بابک  | 

روحاني‌نژاد، خبرنگار صدا و سيما در وبلاگ خود نوشته است:
ديشب رئيس‌جمهور از معلمان نمونه کشوري، تجليل و لوح سپاس به آنان اهدا کرد. ديدار جالبي بود و حاشيه‌هايي داشت؛ يکي اين که فهرست مطالبات بلند بالايي از درخواست‌هاي معلمان سراسر کشور تهيه شده بود که خانم زهره مير سپاسي همکار گرامي‌ام، گوينده خوب خبر بيست و يک شبکه اول که خود به عنوان مدير نمونه مرکز تربيت معلم تهران انتخاب شده است، آن را در حضور رئيس‌جمهور خواند. گمان کنم زياد نبود، ولي اگر تمام بودجه کشور هم براي تحقق آن‌ها اختصاص داده مي‌شد، هنوز چيزهايي باقي مي‌ماند.

دوم اين که رئيس‌جمهور طبق معمول از ادبيات ويژه خود استفاده کرد و حسابي به معلمان حال داد و در جايي گفت: يکي از انگيزه‌هايي که من به لايحه جامع خدمات کشوري رضايت دادم، جامعه فرهنگيان بود، چون در آن پيچيدگي‌هايي ايجاد شده است که پدر دولت در مياد. در جاي ديگري در توصيف اهميت جايگاه تربيت معلم در نظام آموزشي کشور گفت: البته آنچه درباره تربيت معلم گزارش مي‌دهند، درست نيست و برخي جاها تنها يک نام است و من نمي‌خواهم اسم باشد، بلکه بايد محتوا يعني تربيت معلم باشد! انجام بدهيد در اين صورت بنده احمدي‌نژاد با افتخار حاضرم از پنج يا شش ساعتي که شب‌ها مي‌خوابم، يک ساعت کم کنم، خدا شاهد است اين را درست مي‌گويم و بيايم آنجايي که تربيت معلم است، شب‌ها نظافت کنم! اين جمله رئيس‌جمهور شور و شوقي به معلمان داد که لحظاتي کف زدند و البته من را هم به گونه ديگري خوشحال کرد، چون فکر نمي‌کردم ايشان حتي چهار ساعت هم در شبانه روز بخوابد و البته کمي از نگراني‌ام درباره بي خوابي آقاي احمدي‌نژاد کاسته شد!

نکته ديگر حاشيه اين ديدار، موافقت رئيس‌جمهور با اعزام معلمان نمونه با همسرشان به حج عمره و همچنين تحويل يک دستگاه خودرو پرايد است که البته اين هدايا پيشتر استادان نمونه دانشگاه‌ها را شامل شده است و با وجود خويشاوندي سببي نزديک رئيس کارخانه خودروسازي سايپا با جناب علي احمدي، وزير آموزش و پرورش، تصور اين است که عملي شدن سريع اين درخواست دور از انتظار نيست. من به يکي از معلمان نمونه گفتم، اگر من جاي رئيس‌جمهور بودم مي‌گفتم اجازه بدهيد اول شايعه غيرشرعي بودن حقوق سه ماه تعطيلي معلمان را برطرف کنيم بعدا به حساب‌هاي ديگر برسيم!

نکته ديگر عکس يادگاري آخرکار معلمان نمونه با رئيس‌جمهور بود. حساب کنيد در يک جايگاه ده متري حدود دويست نفر مي‌خواستند با رئيس‌جمهور عکس بگيرند. من با ديدن اين صحنه به ياد اتوبوس‌هاي مسافربري هند و پاکستان افتادم که علاوه بر آدمکوب شدن درون تا حد جر خوردن اتوبوس و لبريز شدن، در بدنه بيروني آن هم ميله‌هاي جاسازي شده که مسافران به آن آويزان مي‌شوند. اينجا هم فشار و تلاطم جمعيت باعث مي‌شد که عده‌اي سرريز شوند و پايين بيفتند و از گوشه ديگري بالا بروند؛ شايد در عکس ديده شوند و البته جيغ و داد بانوان معلم نمونه!! هم سمفوني قضيه شد و گاهي کار به هوار و داد و بيداد مي‌کشيد و صدايي مي‌آمد که «اي خدا مُردم»! بي مروت‌ها هل نديد!

از سوي ديگر، برادران و خواهران نمونه فکر جثه نحيف و کوچک دکتر احمدي‌نژاد را هم نمي‌کردند و اين بنده خوب و زحمت کش خدا و رئيس‌جمهور اين مملکت را در لابلاي خود چنان مشت و مال مي‌دادند که نه تنها کاپشن جابجا شد که کم مانده بود يقه پيراهن هم پاره شود و او هم مظلومانه لبخند مي‌زد و تسليم بود؛ خدا از همه قبول کند.

به مقام معلمان بزرگ شهيد چون مطهري، رجايي و باهنر احترام مي‌کنيم و به دست همه معلمان بوسه مي‌زنيم و هفته معلم را گرامي مي‌داريم. از بزرگمهر پرسيدند: چرا معلمت را بيش از پدرت احترام مي‌کني؟ پاسخ داد: چون پدر زندگي دنيوي مرا سبب شده، ولي آموزگار مرا به زندگي جاويد رسانيده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:49  توسط بابک  | 

اعلامیه ی جهانی حقوق بشر

اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر سال 1948 به تصویب رسید رواق بنای حقوق بشر را تشکیل می دهد که مسئولیت ساخت آن بر عهده ی مّلل متحد است .

دیباچه

از آنجا که شناسایی حیثیت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذیر آنان اساس آزادی عدالت و صلح در جهان است و نادیده گرفتن وتحقیر حقوق بشر به اقدامات وحشیانه ای انجامیده که وجدان بشر را برآشفته و پیدایش جها نی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند عا لی ترین آرزوی بشر اعلام شده است بنابر این ضروری است که از حقوق بشر با حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان به عنوان آخرین چاره به طغیان بر ضد بیداد و ستم مجبور نگردد پس روابط دوستانه بین ملل باید گسترش یابد از آنجا که ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و حیثیت و کرامت و ارزش فرد ی انسان وبرابری حقوق مردان و زنان دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پیشرفت اجتماعی یاری رسانند و بهترین اوضاع زند گی را در پرتو آزادی فزاینده بوجود آورند زیرا دولت های عضو متعهد شده اند که رعایت جهانی و موثر حقوق بشر و آزادی های اسا سی را با همکاری سازمان ملل متحد تضمین کنند چون برداشت مشترک در مورد این حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل این تعهد کمال اهمیت را دارد مجمع عمومی این اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را آرمان مشترک تمام مردم و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد وتمام نهاد های جامعه این اعلامیه را همواره در نظر داشته باشند وبکوشند به یاری آموزش وپرورش رعایت این حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابیر فزاینده ی ملی و بین المللی شناسایی و اجرای جها نی و موثر آنها را چه در میان خود مردم کشور های عضو وچه در میان مردم سرزمین ها یی که در قلمرو آنها هستند تامین کنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:50  توسط بابک  | 


به نام خداوند جان وخرد

وضعيت حقوق ، مزايا و امتيازات معلمان در برخي از كشور ها

 

اين تحقيق در سال1379از سوي دفتر امور زير بنايي معاونت پژوهشي مجلس شوراي اسلامي صورت گرفته است.

 

عليرغم اينكه در كشور هاي صنعتي و پيشرفته سرمايه گذاري در زمينه ي ماشين با صرفه تر از سرمايه گذاري در زمينه ي نير وي انساني است ،ليكن اطلاعات موجود نشان مي دهد كه در اين گونه كشور ها حقوق و مزاياي معلمان بيشتر از ساير گروه هاي اجتماعي است و به معلمان به عنوان گروه يا طبقه ي ممتاز نگريسته مي شود و براساس همين نگرش حقوق معلمان از كاركنان بخش هاي صنعتي بيشتر مي باشد.

       حقوق معلمان در كشور هاي كانادا  71/63%  ،    ژاپن  5/85% ، هلند 77%  ، نروژ 2/78% و سوئد 82% از  حقوق كاركنان بخش صنعت بيشتر است . اما در ايران اين رابطه معكوس است و متوسط حقوق معلمان ½  كاركنان بخش صنعت مي باشد.

در كشور هاي مندرج در جدول «2» علاوه بر حقوق و مزايا ، امتيازاتي به شرح ذيل پرداخت مي شود:

نام كشور

امتيازات اعطايي به معلمان

 

ژاپن

           پرداخت كمك هاي غير نقدي (بن) ، كمك به عائله و پرداخت سه بار كمك نقدي در سال ( ميزان كمك ها پنج برابر حقوق ماهيانه ي معلم است ). افزون بر اين تسهيلات ، مزايايي نظير بيمه به ميزان قابل توجهي استفاده مي كنند. اين مزايا تحت عنوان مزاياي انجمن هاي معلمان داده مي شود

 

فيليپين، سريلانكا ومصر

حقوق معلمان مدارس دولتي با خصوصي برابر است .

كلمبيا ،قبرس و هند

حقوق معلمان مدارس دولتي بيشتر از مدارس خصوصي است.

 

آلمان

     حقوق معلمان معادل حقوق مدرسين دانشگاهي و شاغل در صنايع توليدي است. هر دو سال يك بار حقوق معلمان افزايش مي يابد . ساعات تدريس موظف آنان كاهش و ميزان حقوق باز نشستگي افزايش يافته است . بر مزاياي بيمه ي آنان به ويژه در مواقع بيماري و بروز حوادث افزوده شده است.

قبرس ، مجارستان ، مالت و آنتاريو

به معلمان بيشتر از حقوق پرداختي به فارغ التحصيلان در بدو ورود شان به بخش خصوصي داده مي شود.

 

پاكستان

    مدرسان نمونه ي هر سال براي مطالعات بيشتر به خارج از كشور، انجام دوره هاي تقويتي و پيشرفته در داخل و خارج كشور.

تايلند

كمك هزينه ي زندگي، مخارج آموزش فرزندان فرهنگيان و حق اولاد.

 

 

 

      در 23 كشور ، معلمان از مسكن رايگان يا مقرري مسكن ، سفر رايگان به محل ماموريت براي خانواده و معلم ، هزينه هاي انتقال ، تسهيلات وام مسكن ، فرصت مطالعاتي منظم ، تعطيلات بيشتر ، وام ماشين و حمل و نقل رايگان براي مقدار معيني كالا در هفته استفاده مي نمايند. 

 

مقايسه ي حقوق معلمان و كاركنان بخش هاي صنعتي در چند كشور جهان

نام كشور

عنوان

دريافتي بر مبناي دلار

 

 

انگلستان

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

556

1,108

متوسط حقوق معلمان

832

بخش صنعت

729

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

1/114%

 

 

استراليا

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

1,666

2,000

متوسط حقوق معلمان

1833

بخش صنعت

2,666

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

8/68%

 

 

كانادا

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

1,501

1,763

متوسط حقوق معلمان

1,632

بخش صنعت

997

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

7/163%

 

 

ايران

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

77

87

متوسط حقوق معلمان

82

بخش صنعت

163

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

6/50%

 

 

ژاپن

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

4,220

4,354

متوسط حقوق معلمان

4,287

بخش صنعت

2,318

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

5/185%

 

 

هلند

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

2,309

2,929

متوسط حقوق معلمان

2,619

بخش صنعت

1,480

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

0/177%

 

 

نروژ

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

1,305

1,674

متوسط حقوق معلمان

1,490

بخش صنعت

836

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

2/178%

 

 

سوئد

آموزگار ابتدايي

دبير متوسطه

1,212

1,410

متوسط حقوق معلمان

1,311

بخش صنعت

720

نسبت  متوسط حقوق معلمان به كاركنان بخش صنعت

0/182%

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:41  توسط بابک  | 

ngoها حلقه و واسطه مردم و دولت

اخبار اجتماعي



سازمانهاي غير دولتي گروههاي شهروندي داوطلبي  هستند که در بعضي جاها ازمطالبات مردم در مقابل دولت دفاع ميکنند . 




ايجاد و فعاليت تشكل هاي غير دولتي  يا همان NGO  ها را كارشناسان از ثمرات دوم خرداد و دولت اصلاحات مي دانند و شايد به همين دليل هم باشد كه طي ماههاي گذشته از حاكميت دولت اصولگرا طي اين مدت با صدور بخش نامه ها و دستور العمل هاي گوناگون شرايط را به سمتي پيش برده كه اغلب اين تشكل ها از فعاليت باز مانده و عطاي حضور در عرصه فرهنگي و اجتماعي كشور را به لقايش بخشيده اند. اين وضعيت ما را بر آن داشت تا براي باز تعريف واقعيت اين تشكل ها به سراغ تعدادي از فعالان اين عرصه رفته و از آنان درباره چيستي تشكل هاي غير دولتي و يا به گفته مسئولان دولت اصولگرا تشكل هاي مردم نهاد ، پرسش كنيم اما اين اقدام با برخورد سرد جمعي از اين فعالان پر تلاش عرصه فرهنگي واجتماعي كشور در سال هاي گذشته كه ناشي از برخورد اصولگرايان با فعاليت هاي ايشان بود مواجه شد. اما معدودي هم به اين دعوت ما لبيك گفتند. نخستين اين افراد سيد احمد شمس نماينده سابق وزارت كشور در كميسيون امور جوانان و  بانوان مجمع تشخيص مصلحت نظام بود. شمس كه اكنون دبير كلي سازمان غير دولتي انجمن دوستداران ايران كه در حوزه ارتباط با ايرانيان مقيم خارج كشور فعال است را بر عهده دارد و معاونت مدير كل دفتر امور اجتماعي وزارت كشور، مشاورت رئيس جمعيت هلال احمر در امور جوانان ، مشاورت رئيس سازمان بهزيستي كشور و قائم مقامي دبير كار گروه آسيب هاي اجتماعي شوراي اجتماعي كشور را نيز در كارنامه دارد در گفت وگويي رودرو به تشريح دلايل تشكيل اين تشكل ها در ايران و نحوه فعاليت آنها پرداخت كه در ذيل اين گفت و گو را مرور مي كنيم.
NGO
چيست و زمينه هاي ايجاد آن در كشور ما از كجا آغاز شد؟
NGO يك سازمان غير دولتي و غير  انتفاعي است. نه وابسته به دولت است و نه اثري از حاكميت درون آن پيدا  مي شود و نه بودجه اي از دولت به صورت رسمي مي گيرد ولي داراي اساسنامه مدون است و تشكيلاتش از قبل ثبت شده. يكي از مهمترين خصوصيات NGO داوطلبانه بودن آن است كه با توجه به نياز جامعه ايجاد مي شود. چند نفر دور هم جمع مي شوند و به اين نتيجه مي رسند كه به طور مثال با مصرف يا پخش مواد مخدر به صورت داوطلبانه و خودجوش مبارزه كنند. البته يك NGO مجاز است فعاليتهاي خودش را سامان دهد و اگر كارش به نتيجه برسد درآمد هم كسب كند و اين فقط در راه توسعه و اهداف تشكيلات خودش است و سود در NGO معنا ندارد. NGO
، سازمان هاي غير دولتي، گروه هاي شهروندي داوطلب، گروههاي نفع عامه يا خيريه هيچ كاري به مسئوليت دولت ندارند و در بعضي جاها از مطالبات مردم در مقابل دولت دفاع مي كنند يعني مجاز به انتقاد از دولت مي باشند.
 اين تعريف به صورت كامل اجرا شده يا نتيجه آن چيز ديگري است. پس نقش احزاب چه مي شود؟
در كشورهاي خارجي اگر دولت كاري انجام دهد كه از نظر ديگران اشتباه باشد. NGO  ها دور هم جمع مي شوند و كار احزاب را انجام مي دهند. به دولت معترض مي شوند و احزاب دخالتي نمي كنند. البته اين خود مشكلي شده و بسياري از NGO ها بازوي احزاب شده اند. در كشور خودمان هم اين اتفاق گاهي افتاده است يعني NGO شده است ابزار دست گروه هاي قدرت، يا مي شود اين طور هم  گفت كه بعضي اوقات NGO
تشكيل مي شود كه دقيقاً همين كار را انجام دهد. گاهي مسئولين دولتي پول مي گذارند، هزينه مي كنند تا اين سازمان ها را تشكيل دهند تا مورد حمايت قرار بگيرند.
ويژگي هاي يك NGO
چيست؟
داوطلبانه بودن، خودجوش بودن، هدف و تفاق مشترك ، حركت طبق اساسنامه مدون، قانونمندي، برنامه مشخص، استقلال و وابسته نبودن، مسئوليت پذيري از خصوصيات بارز NGO
 است.
 از NGO
زنان بگوييد. روند  آن در كشور ما چگونه است، زنان تا چه حد موفق بوده اند، در چه زمينه هايي فعاليت مي كنند؟
 طبق آماري كه من از وزارت كشور دارم در سال 79 ما داراي250 NGO  زنان بوديم كه البته بعضي ها  ثبت شده بودند و بعضي ها بدون ثبت فعاليت مي كردند. در سال 79 تقريباً بالاي هفتاد درصد آنها انجمن هاي خيريه بودند. در سال 80 بيش از591 NGO  وجود داشت كه در تركيب آن خيريه كمتر شده بود يعني به فعاليت زنان موضوعات فرهنگي، اجتماعي، مبارزه با مواد مخدر، رسانه ها و بحث هاي علمي، تحقيقاتي اضافه شد. در سال 81 حدود140 NGOبه اين جمع اضافه شد اما تركيب آنها بسيار متفاوت شد و 45% فعاليت فرهنگي پيدا كردند و حدود بيست و يك درصد اجتماعي ، تركيب NGO
 خيريه در سال 1381 به 16% رسيد و تعدادي در زمينه هاي مطبوعات، علمي و بهداشتي فعاليت كردند. اين درصدها نشان دهنده كاهش گرايش به خيريه است نه اينكه مسايل نوع دوستي پايين آمده باشد بلكه كمي تخصصي تر كار مي كنند. از سال 82 آمار دقيق و مشخصي وجود ندارد.
مسايل اجتماعي و فرهنگي دو واژه كلي هستند.
در اين سالهاي اخير سازمانهاي غير دولتي زنان دقيقاً به چه مسايلي روي آورده اند و چرا؟
 زنان كلاً در زمينه تعصباتشان كه احساس مي كنند حقشان در جامعه هم پايمال شده فعاليت بيشتري پيدا كرده اند. بعضي از اين انتقادها وتعصبات هم درست است. زماني زن مجبور بود در خانه بماند و آمدن او از خانه به گونه اي ممنوع بوده، زن خوب كسي بوده كه در خانه باشد و بيرون هم نيايد، معلوم است كسي كه در خانه بماند و بيرون نيايد و فعاليت نكند، معلوم هم نمي شود چه كاري بلد است انجام دهد. چون بسياري ارتباطشان با بيرون امكان پذير نبود، بعضي ها به فكر تشكيل NGO
 افتادند تا در جريان فعاليتهاي اجتماعي خودشان را نشان بدهند. البته وضع جامعه ما خيلي تفاوت كرده است.
ضرورت ايجاد اين سازمان ها و كاركرد آنها در كشور ما چيست؟
در جامعه يك حاكميت و دولت داريم كه وظيفه او ايجاد وسايل و تسهيلات براي مردم است. از طرفي هم بايد از مرزها دفاع كند، از طرف ديگر ايجاد تعامل با كشورهاي ديگر به عهده حاكميت است. در سطح پايين تر مردم هستند كه كارهايشان را انجام مي دهند يا در دولت كار مي كنند يا به صورت آزاد. مردم كارهايشان را انجام مي دهند و دولت هم همين طور بعد از مدتي مردم نيازهايي خواهند داشت و دولت به خاطر اينكه بيش از اندازه درگير كارهاي ديگر است از يك سري مشكلات ممكن است غافل شود يا به طور مثال دولت قانوني را به اجرا مي گذارد كه حق بسياري پايمال مي شود. اينجا مردم تصميم مي گيرند حرفهايشان را به دولت بزنند. در كل خواسته ها، مطالبات، نيازها، ديدگاه ها و انتقادات مردم از دولت مي بايست سامان بگيرد و واسطه اي بين دولت و مردم ايجاد مي شود كه نام آن را مي گذاريم سازمان غير دولتي يا همان NGO
.
گفتيد كه از خصوصيات NGO
 داوطلبانه بودن و استقلال آن است و از جهتي از طرف سازمان ملل متحد       برنامه هايي طراحي شده. نقش سازمان ملل متحد و نهادهاي بين المللي مربوط، در هدايت و حمايت سازمان هاي غير دولتي چيست؟
خود سازمان ملل متحد يك سازمان غير دولتي است و مي توان گفت كه اين سازمان يك NGO  است اما در حقيقت اينطور نيست چون گفتم كه NGO بدون وابستگي فعاليت مي كند. مقر سازمان ملل متحد در نيويورك قرار دارد وبه آمريكا وصل شده و از طريق آن حمايت مي شود به اين نمي شود گفت NGO . به هر حال سازمان ملل متحد در زمينه NGO  بسيار فعال عمل كرده است و اجلاسهايي را برگزار كرده است كه هم نمايندگان دولتها و هم نمايندگان سازمانهاي غير دولتي حضورداشتند. بر دوش NGO
بار حقوقي نيست و مي تواند هر مساله اي را مطرح كنند و چيزي گريبانگيرشان         نمي شود. سازمان ملل متحد، سازمان هاي غير دولتي را به عنوان مشاور مي گيرد به صورتي كه بعضي از اين سازمان هاي غير دولتي كه فعال هستند يك اعتبار مشاور از سازمان ملل ميگيرند و به فعاليت مي پردازند.
 سازمان ملل در سمت و سو دادن به سازمان هاي غير دولتي چقدر نقش دارد؟
سازمان ملل جهت نمي دهد. فقط كمي فعاليت سازمان هاي غير دولتي را راحت تر مي كند. اگر يك NGO
 در كشورش نتواند آزادانه فعاليت كند و مطالباتش را مطرح كند، سازمان ملل از او پشتيباني    مي كند.
 بعني سازمان ملل هيچ گاه يك NGO
در كشورش نتواند آزادانه فعاليت كند و مطالباتش را مطرح كند، سازمان ملل از او پشتيباني مي كند.
يعني سازمان ملل هيچ گاه يك NGO
را محدود نمي كند؟
 نه، هيچ وقت. هيچ كس تاكنون دنبال محدود كردن NGO  نبوده. حتي اگر يك NGO
 فعاليتي كند كه با ذايقه بسياري سازگاري نداشته باشد آزاد است.
 سياست سازمان ملل چگونه است آيا هر سازمان غير دولتي را حمايت مي كند؟
 نه هر سازمان غير دولتي را حمايت نمي كند چون هر سازمان غير دولتي با سازمان ملل متحد ارتباط ندارد. ممكن است يك NGO  در مورد حجاب يا دفاع از مطالبات مسلمانان در كشورهاي خارجي فعاليت كند. اگر اين NGO  از اعضاي قدري برخوردار باشد و بتواند عملكرد بالايي داشته باشد حتي در مورد مسايلي هم كه ممنوعيت دارند ميتوانند پيروز باشند البته اگر كشورهاي مخالف اين مسايل مثل آمريكا با آنها مقابله نكنند. سازمان ملل هر سازمان غير دولتي را نه حمايت مي كند و نه به رسميت        مي شناسد. NGO  بايد شرايط خاص خودش را داشته باشد و كارايي و قدرت لازم را نياز دارد و حداقل 5 سال داراي سابقه فعاليت باشد. اينطور نيست كه يك NGO  كه سه روز مشغول فعاليت شده به سازمان ملل نامه بزند و از او طلب حمايت كند. البته در مورد آن مساله خاص مثل حقوق مسلمانان در كشورهاي خارجي اگر هم يك NGO
وجود داشته باشد كه تمام معيارها را داشته باشد و از طرف يك ميليارد مسلمان صحبت كند و پيگيري كند اگر سازمان ملل ترتيب اثري ندهد ديگر سازمان ملل نيست، سازمان دول است. به هر حال تاكنون فعاليتي اين چنيني در اين مورد خاص اتفاق نيفتاده است. بايد اتفاق بيفتد ببينيم چه مي شود.
در مورد سازمان هاي غير دولتي فعال در ايران چه اطلاعاتي داريد. اعضاء، تعداد، تنوع؟
 من آمار خيلي دقيق از همه سازمان هاي غير دولتي ندارم. همانطور كه مي دانيد از سازمان هايي مي شود آمار گرفت كه ثبت شده باشند. در مورد تنوع NGO  مي توانم بگويم كه NGO جوانان و زيست محيطي بسيار زياد است NGO
. زنان نسبتاً خوب است. موضوع اعتياد نيز رو به افزايش است و گروه هاي آموزشي در حال فعال تر شدن هستند و موضوعاتي از قبيل دوستدار ميراث فرهنگي، ارتباطات و هنر نيز از زمينه هاي فعاليت سازمان هاي غير دولتي شده است.
 اهرم هاي حمايتي يونسكو از اين سازمان ها چيست؟
يونسكو بيش از اين كه اهرم مادي داشته باشد كه البته دارد. به سازمان هاي غير دولتي اعتبار     مي دهد. مثلاً از يك NGO در همايش دعوت مي كند و مي گويد شما اين كارها را هم انجام دهيد. اين درگير كردن كار با NGO قدم بزرگ مؤثري است. يونسكو مي گويد من امسال سه برنامه بين المللي دارم سازمان هايي كه توانايي اش را دارند بيايند كمك كنند كه براي اعضاي  NGO
 انگيزه ايجاد       مي كند.
سازمان هاي غير دولتي گروه هاي مردمي هستند. آيا مي شود يك NGO ستون پنجم دشمن شود. آيا از NGO
سوء استفاده هم مي شود؟
 البته مي شود چنين باشد. يك NGO  در داخل كشور فعاليتش را شروع مي كند، قوت و قدرت مي گيرد و بعد با خارج از كشور ارتباط برقرار مي كند به خاطر اين كه  بتواند مطالبات خودش را مطرح كند و از اين طريق از راههاي غير مدني استفاده كند. اين نوع عملكردها بيشتر داراي انگيزه هاي مادي است. اما من فكر مي كنم اصلا نبايد اسم ستون پنجم را روي اين كار گذاشت چون هر آدمي به تنهايي هم مي تواند اين كار بكند. لازم نيست NGO
درست كند و خودش را بشناساند و ثبت كند.
 با توجه به آماري كه ارايه داديد. NGO
 زنان در كشور ما بسيار بيشتر است. اين كثرت فعاليت براي چيست. مساله خاصي وجود دارد؟
نمي شود گفت بسيار بيشتر ، البته بنا بر تركيب جمعيتي؛ وقتي بيش از نيمي از جمعيت كشور را زنان تشكيل ميدهند. طبيعي است كه نيمي از آن ها NGO زنان باشد شايد يكي ازدلايل اين باشد كه  مردان براي فعاليت در جامعه مشكلي  ندارند و زنان به وسيله NGO  در جامعه فعاليت  مي كنند. چرا ما مشاركت مردان نداريم چرا دفاع از حقوق مردان نداريم؟ چون مشكل خاصي براي فعاليت مردان وجود ندارد. تعداد NGO زنان بيشتر  است به خاطر ابراز وجود، اثبات وجود و حضور از طريق NGO
رابطه NGO
 با جهاني سازي چيست. آيا مقدمه اي براي دهكده جهاني شدن است؟
 بهتر است بگوييم رابطه انسان ها با جهاني سازي چيست. نمي توانم بگويم نقش NGO
 در جهاني سازي چيست. زنان هم همان كاري را مي  كنند كه مجموعه كشور به آن سمت ميرود. به نظر من سازمان هاي غير دولتي در حال آماده سازي فضايي هستند كه اگر جهاني شدن صورت گرفت، ايراني بودن ما حفظ گردد. اگر كسي دلش به حال كشورش مي سوزد بايد با هويت فرهنگي و مدني ايراني به فكر حفظ گذشته خود باشد. بايد در زمينه فرهنگ سازي و پشتوانه هاي تاريخي فعاليت كند.
 اين ها بايد ها بود، آيا واقعيت ها هم همينطور است؟
البته كه همين طور است و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. قرار نيست تمام چيزهايي كه در نسل گذشته بوده از بين برود. نيمي از دغدغه هاي جوان هايي كه NGO
 تشكيل مي دهند حفظ هويت ايراني اسلامي است كه گاهي باورمان نمي شود اين جوان ها اينگونه براي اين موضوع تلاش كنند.
 
نقش سازمان هاي غير دولتي در امنيت كشورشان چيست. يونسكو از سازمان هايي كه با امنيت كشورشان درگير مي شوند حمايت مي كند يا خير؟
هر كس كه با امنيت ملي كشورش درگير شود، جاسوسي كند و يا باعث شود مرزهاي كشورش به مخاطره بيافتد. با آن ها برخورد ميشود. فرقي نمي كند. NGO  باشد يا سازمان هاي ديگر. يونسكو هم محل برخورد نيست يعني مرجع برخورد نيست.

يونسكو در اين زمينه بي تفاوت است يا حمايتش را قطع مي كند؟
 كميسيون ملي يونسكو در ايران يك بعد دولتي هم دارد به صورتي كه دبير كل شورا و هيات دولت در آن نقش دارند. حتي وزير امور خارجه عضو كميسيون يونسكو است. يونسكو جايي نيست كه برخورد شود اما حتي ملاحظات در نظر گرفته مي شود.

 چه نهادي درون يونسكو است كه از NGO
 حمايت مي كند؟
 نهادي وجود دارد كه تازه تشكيل شده است  و حدود يك ماه است كه فعال شده و قرار شده است سازمان هاي غير دولتي يا همان NGO
 از اين طريق ارتباط بيشتر و بهتري با يونسكو برقرار كنند. تاكنون هر چه بوده داخل كشورمان بوده و از اين طريق مي خواهيم فعاليت هاي ايراني ها را در سطح بين الملل معرفي كنيم. در هر حال در همين معرفي يك سري انتقادات و پيشنهادات مطرح مي شود و يك سري همكاري هاي جديدي به وجود مي آيد. ما مي خواهيم اين سازمان ها را شناسايي كنيم و از اعتبارات بين المللي كه يونسكو و سازمان ملل تخصيص ميدهد كاملاً استفاده كنيم.
 
موانع و مشكلات حضور سازمان هاي غير دولتي ايران در مجامع بين المللي چيست. يونسكو چه تمهيداتي را انديشه كرده است؟
يكي از مهمترين مشكلات اين است كه اعضاي فعال يك NGO
 زبان بين المللي بلد نيستند قطعاً اگر فعاليت بعضي از اين سازمان هايي كه من ديده ام در سطح بين الملل مطرح شود حيرت آور است. ارتباطات خارجي نياز به اين دارد كه با زبان بين المللي با ديگران صحبت كنيد.
 اگر يك زن بخواهد در كشور ما NGO
 تشكيل دهد چه مراحلي را بايد بگذراند؟
 اين سؤالي است كه پاسخ دادن به آن دشوار است. ما هنوز نفهميديم اگر يك NGO  بخواهد در ايران ثبت شود بدون در نظر گرفتن موضوع آن بايد چه كار  كند. بعضي وقت ها مي گويند بايد برود از نيروي انتظامي استعلام بگيرد. زماني سازمان ملي جوانان مجوز مي داد. سازمان ميراث فرهنگي هم يك شورا و دبيرخانه نظارت تشكيل داد و مجوز صادر مي كرد و زماني امور بانوان وزارت كشور براي زنان متولي بود. معاونت اجتماعي و سياسي وزارت كشور هم همين طور و امور مشاركت هاي زنان رياست جمهوري هم مانند ديگران. خيلي مرجع و جاي مشخصي ندارد.

منبع: روزنامه همبستگي- شماره1719منتشره مورخ 25/8/85 صفحه 7
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:37  توسط بابک  | 

مليحه اشراقي:
با پيشرفت بشر و تحولات جديد فناوري اطلاعات و ارتباطات، جوامع انساني به سوي جامعه اطلاعاتي و دانايي‌محور حركت مي‌كنند.
در جامعه دانايي‌محور، آنچه سبب ايجاد مزيت مي‌شود، مهارت‌هايي است كه دانش و اطلاعات را به خدمات و كالاهاي نو و ابتكاري تبديل مي‌كند. با گذشت زمان، همان‌طور كه نقش اطلاعات و دانش در افزايش بهره‌وري جوامع‌ مهمتر مي‌شود، توسعه نيز بيشتر جنبه نرم‌افزاري پيدا مي‌كند.

اولين فعاليت‌ها ‌در زمينه بهره‌گيري از فناوري اطلاعات و ارتباطات در آموزش و پرورش به اواخر دهه 60 برمي‌گردد. در اين سال‌ها طراحي سيستم mis شروع شدو تاكنون بسياري از فعاليت‌هاي اداري توسط اين سيستم پيگيري مي‌شود. بعد از آن در سال 1370 نيز طرح نظام جامع انفورماتيك توسط دفتر فناروي اطلاعات ارائه شد و در مهر ماه 1381 نيز طرحي تحت عنوان طرح توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات‌ شروع به كار كرد.

در اين بين به نظر مي‌رسد: گام اول براي توسعه بهره‌مندي از فناوري‌هاي اطلاعات در آموزش و پرورش، آموزش عمومي فناوري اطلاعات و ارتباطات به معلمان، دانش‌آموزان و ساير پرسنل اين وزارتخانه است. چنين آموزشي گذشته از جنبه‌هاي مهارتي بايد به تصحيح و تغيير نگرش‌ها و ايجاد آمادگي تغيير براي پذيرش فناوري‌هاي نو نيز بپردازد.

گام دوم آموزش تخصصي معلمان، كارشناسان برنامه‌ريزي و تاليف كتب درسي و مسئولان فناوري مدارس است.البته پس از آموزش بكارگيري فناوري اطلاعات و ارتباطات، دانش‌آموزان آماده تعامل با فضاي مجازي هستند و اگر ما چيزي براي عرضه در فضاي مجازي نداشته باشيم عملا آموزش و ياددهي را به ديگران سپرده‌ايم. بنابراين همپاي آموزش كاربران، بايد اقدام به توليد محتواي مناسب براي فضاي مجازي كنيم و برنامه‌هاي درسي، آموزشي و كمك‌آموزشي مناسب را به شكل جذاب، روزآمد و منعطف مطابق مقتضات اين قبيل فناوري‌ها در فضاي وب ارائه كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:19  توسط بابک  | 

آموزش و پرورش و معلمانی که اصلا معلم آفریده نشده اند !

فارس : رئيس سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي گفت: افت تحصيلي داريم و چه كسي قبول نمي‌كند كه وجود دارد اما براي كاهش افت تحصيلي نبايد تصميم آني گرفت.
بهرام محمديان در اختتاميه همايش برنامه درسي ملي مديران و مسئولان حوزه ستادي وزارت آموزش و پرورش كه امروز در باشگاه فرهنگيان تهران برگزار شد، گفت: ما در عين اين‌كه به توانمندي‌ها و نقاط قوت نظام آموزشي توجه داريم، بررسي مي‌كنيم كه نواقص كار در كجاست و اين نواقص را رفع مي‌كنيم.
وي ادامه داد: اگر در سيستمي نواقص كار مورد توجه قرار مي‌گيرد، ضعف اين سيستم نيست بلكه نقطه قوت سيستم است.
محمديان اظهار داشت: در سيستم كارشناساني داريم كه مي‌توانند موضوع تحول را در آموزش و پرورش تعقيب كنند و بايد در اين مسير مديريت منابع درستي داشته باشيم به اين معني كه از توانمندي‌ها حداكثر استفاده شود.
وي افزود: درست است كه برنامه درسي بخشي از نظام تعليم و تربيت است اما براي تدوين آن بايد نيم نگاهي به مسائل بالا دستي داشته باشيم و اين‌كه اين برنامه در راستاي كدام هدف غايي باشد. در حقيقت نمي‌توانيم در خلاء برنامه‌ريزي كنيم.
رئيس سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي با بيان اين‌كه ما در هر امري بايد ثبات و استمرار داشته باشيم، اضافه كرد: گاهي اوقات دوستان رسانه‌اي ما را وادار مي‌كنند به اين‌كه حرف‌هاي شتابزده يا اقدامات شتابزده‌اي بكنيم. جريان رسانه‌اي و خبري هميشه به دنبال اين است كه چيزي را نو به نو بخواهد. پرسش كند كه چه زماني اجرا يا عملياتي مي‌شود يعني بيش‌تر دنبال موارد كمي هستند و متأسفانه مديران ما هم گاهي اوقات در دام اين معنا مي‌افتند و در چنبره آمار و كميت گرفتار مي‌شوند.
وي ادامه داد: اين موارد در حالي است كه صنف برنامه‌ريزي، صنف نمايش و گزارش دادن نيست. يك امر دراز مدت و بلند مدت است كه در يك فرايند طولاني آثار آن عددي و عملي مي‌شود.
محمديان با بيان اين‌كه نبايد كار شتابزده انجام داد، گفت: آدم‌هايي كه به تعبيري هُرهُري مذهب هستند و هر بار به روش و جهتي فكر مي‌كنند در برنامه‌ريزي آدم‌هاي موثر و مفيدي نخواهند بود. ما بايد ثبات و استمرار داشته باشيم. در حوزه تعليم و تربيت كه يك امر ديرپايي است نمي‌توان بذرش را پاشيد و فردا ديد كه چمن‌ها سبز شدند. تعليم و تربيت را اگر بخواهيم تشبيه كنيم، درخت چنار است و چمن نيست.
وي با اشاره به آينده نگري و دور انديشي گفت: بخشي از ضرورت‌ها هست و من انكار نمي‌كنم. ما افت تحصيلي داريم و چه كسي قبول نمي‌كند كه افت تحصيلي هست. در جايي دوستاني سؤال كردند كه آيا برنامه درسي عامل افت تحصيلي است و من پاسخ دادم مي‌تواند يكي از عوامل همين باشد. اما براي كاهش افت تحصيلي نبايد تصميم آني گرفت كه صورت مسئله را پاك كنيم.
رئيس سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي گفت: بعضي‌ها به من مي‌گفتند براي جلوگيري از افت تحصيلي، بخشي از كتاب تحصيلي را قيچي كنيم. اين افراد اقتصادي مي‌انديشند اما اگر كسي دورانديش باشد و آينده سواد ملي اين كشور را در نظر داشته باشد، اين پيشنهاد را ارائه نمي‌كند.
وي افزود: به جاي اين‌كه كتاب درسي را لاغر كنيم و از پرمعنا بودن آن بكاهيم شايد لازم باشد كه از وسايل كمك آموزشي و بسته‌هاي آموزشي استفاده كنيم و روي صلاحيت حرفه‌اي معلمان تجديد نظر كنيم يا نسبت به فرايند ياددهي و يادگيري و نظام ارزشيابي توجه بيش‌تري كنيم.
محمديان اظهار داشت: اگر بخواهيم اين مشكلات را به صورت آني حل كنيم، آنوقت دچار مشكل مي‌شويم يعني برنامه درسي ملي بايد افق‌هاي دوردست را رصد كند نه اين‌كه نياز امروز را بخواهد جواب دهد و از آن طرف ده مشكل ديگر افزوده شود.
وي ادامه داد: امروز به دليل اين‌كه برخي از كلاس‌هايمان به خاطر كمبود معلم تعطيل مي‌شود و چون نبايد تعطيل شود، به هركسي كه مي‌تواند تدريس كند، روي مي‌آوريم و او را وارد تعليم و تربيت كنيم.
معاون پژوهشي وزير آموزش و پرورش ادامه داد: بدون اين‌كه فكر كنيم كه آينده اين معلمان چگونه خواهد بود و توانايي تدريس دارند، از بيرون افرادي را جذب كرديم و سر كلاس فرستاديم.
رئيس سازمان پژوهش و برنامه‌ريزي آموزشي گفت: علي‌رغم زحمت و تلاشي كه اين معلمان كشيدند و من منكر آن نيستم اما در كار خودشان موفق نبودند. اصلاً معلم آفريده نشدند. در حقيقت دنبال شغل بودند يكي پيشنهاد كرده وارد اين حرفه شوند و اين كار را انجام دادند و تلاش هم ‌كردند اما موفق نشدند و دليلش اين است كه ما به دنبال حل مشكل نيازهاي كوتاه مدت هستيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:8  توسط بابک  | 


 

از تکاپوی صنفی تا فعالیت های اقتصادی-سیاسی


مصطفی همانژاد روزنامه ی اعتماد ۹تیرماه۱۳۸۷



کانون های صنفی معلمان یکی از نهادهای اجتماعی تاسیس شده در زمان ریاست جمهوری خاتمی با تمرکز بر معیشت شایسته و اصلاح ساختار نظام آموزشی و سیستم پرداخت حقوق است. این تشکل ها همچون بسیاری از کانون ها و سازمان های صنفی سیاسی با فراز و فرود بسیاری روبه رو شده است. کانون صنفی معلمان یکی از این سازمان های غیردولتی است که با توجه به تاسیس آن در پایتخت و نمایندگی چند دوره شورای هماهنگی تشکل های فرهنگی و... رویکرد تازه یی برای دستیابی به معیشت بهتر اتخاذ کرده است. نزدیک شدن به ساز مان ها و احزاب سیاسی، ورود معنادار به عرصه انتخابات سیاسی، تاسیس شرکت های تجاری اقتصادی، ساخت وساز مسکن و تاسیس مدارس غیر انتفاعی نشان از تغییر رویکرد این تشکل

از تکاپوی صنفی تا فعالیت های اقتصادی-سیاسی

 


مصطفی همانژاد

کانون های صنفی معلمان یکی از نهادهای اجتماعی تاسیس شده در زمان ریاست جمهوری خاتمی با تمرکز بر معیشت شایسته و اصلاح ساختار نظام آموزشی و سیستم پرداخت حقوق است. این تشکل ها همچون بسیاری از کانون ها و سازمان های صنفی سیاسی با فراز و فرود بسیاری روبه رو شده است. کانون صنفی معلمان یکی از این سازمان های غیردولتی است که با توجه به تاسیس آن در پایتخت و نمایندگی چند دوره شورای هماهنگی تشکل های فرهنگی و... رویکرد تازه یی برای دستیابی به معیشت بهتر اتخاذ کرده است. نزدیک شدن به ساز مان ها و احزاب سیاسی، ورود معنادار به عرصه انتخابات سیاسی، تاسیس شرکت های تجاری اقتصادی، ساخت وساز مسکن و تاسیس مدارس غیر انتفاعی نشان از تغییر رویکرد این تشکل اجتماعی دارد. با آغاز این رویکرد جدید، برخی از اعضای کانون زبان به اعتراض گشودند، برخی نیز با طرح استدلال های معیشتی ورود به عرصه سیاست و اقتصاد را امری طبیعی و یک ضرورت اجتماعی تلقی و کسانی هم آنها را به فریب معلمان متهم کردند. انتشار برخی نظرات غیرواقع بینانه بهانه یی برای گفت وگو با رهبران کانون صنفی در مورد رویکرد جدید این کانون بود. دبیرکل فعلی کانون صنفی از شرکت در این گفت وگو خودداری کرد اما محمود بهشتی دبیرکل سابق کانون و بازرس فعلی به نمایندگی از کانون صنفی به برخی پرسش ها در رابطه با رویکرد جدید سازمان پاسخ داد.

---

- آقای بهشتی، ساخت خانه ارزان قیمت یا دادن سود و بهره به اعضا به نام توسعه فرهنگ و دانش، آن هم توسط تشکل صنفی معلمان، شما را با تعارضات محتوایی مواجه نمی کند؟

نه، این گونه نیست. پس از مدتی فعالیت صنفی به این نتیجه رسیدیم که بدون پشتوانه اقتصادی نمی شود کار صنفی کرد. متحمل فشار های مالی شدیم، بنابراین بهتر دیدیم ابتدا اوضاع اقتصادی مان را روبه راه کنیم و بعد وارد فعالیت صنفی معلمان شویم یا به آن ادامه دهیم. لذا این شرکت و یک دبیرستان غیر انتفاعی تاسیس کردیم.

- ماجرای تاسیس دبیرستان غیرانتفاعی و شرکت فرهنگ و توسعه از کجا آغاز شد؟

پس از دوران بازداشت، این دبیرستان را خریداری کردیم.

- همه سهامداران دبیرستان، همراه شما بازداشت شده بودند؟

خیر. جز من و یکی دو نفر، بقیه جزء بازداشت شدگان نبودند. منظورم از «ما» کسانی بودند که در جریان فعالیت صنفی هزینه داده بودند.

- یعنی حقوق شان قطع شده یا از کار اخراج شده بودند؟

خیر، این افراد می توانستند کار اقتصادی انجام دهند ولی وقت شان را برای فعالیت صنفی گذاشتند.

- خب اینکه هزینه دادن نمی شود. این افراد به دلخواه خود وارد این حوزه شده اند.

به هر حال هزینه دادند. به اتفاق 43 نفر این دبیرستان را خریدیم. ابتدا نفری چند میلیون پول گذاشتیم. بعد از وزارت تعاون چند صد میلیون وام گرفتیم و ملک بهارستان را خریدیم. اقساط وام را هم دسته جمعی می دهیم. بعد از اینکه این ملک را خریداری کردیم، عده یی شروع به نوشتن مقاله کردند که بهشتی سر معلم ها را کلاه گذاشته است. اما ما این ملک را متری 500 هزار تومان خریدیم، درحالی که الان متری دو میلیون تومان شده است و ما از این نظر سود کردیم.

- نظرتان درباره وجود مدارس غیرانتفاعی یا خصوصی چیست؟ به رغم اینکه باید به این تبعیض آموزشی اعتراض کنید، مدارس غیرانتفاعی محل خدمت اغلب فعالان صنفی سیاسی معلمان است.

از نظر من مدارس غیرانتفاعی چیز بدی نیست. مدارس دولتی به لحاظ فضا مناسب اند اما از لحاظ تربیتی و آموزشی این طور نیست. مردم هم نگران آینده فرزندان شان هستند.

- شما در رابطه با حقوق و دستمزدتان مسوولید ولی درباره شرایط انسانی و اخلاقی مدارس که خودتان در به وجود آمدنش بی تاثیر نبودید، وظیفه یی ندارید؟ حتی اگر کانون های صنفی را همانند یک کار فرهنگی فرض کنیم با این فرض شما باید به تفاوت میان مدارس غیرانتفاعی با مدارس دولتی به عنوان محیط کار ناسالم اعتراض می کردید. شما در چندماه قبل گفته بودید « ما کارگر فرهنگی هستیم و وزارتخانه کار فرما» آیا در این مساله تعارض نمی بینید؟

این مساله این گونه نیست. بعداً به آن می پردازیم. ولی ماجرای تاسیس را پرسیده بودید. بعد از تاسیس دبیرستان غیرانتفاعی یک شرکت چند منظوره تاسیس کردیم.

- با همان افرادی که در ماجرای فعالیت های صنفی لطمه دیده بودند؟

بله.

- چرا از همه معلمان دعوت نکردید؟ شما بار ها برای اعتراضات صنفی از همه همکاران تان دعوت کردید.

دعوت کردیم. حتی در روزنامه هم اطلاعیه منتشر کردیم ولی معلمان استقبال نکردند.

- فکر می کنید علت استقبال نکردن معلمان به رغم شناخت و اعتمادی که نبست به شما دارند، چه بوده است ؟

شاید آنها فکر می کنند ما در فعالیت های اقتصادی موفق نمی شویم.

- روش کار شما در بخش ساخت وساز چگونه است؟

اگر زمین یا ملک خوبی پیدا کنیم، می خریم. بعد 20درصد بالاتر از قیمت خرید آن را میان سهامداران تقسیم می کنیم. بعد از خرید زمین هرکس مایل به سرمایه گذاری باشد، می تواند اقدام کند. بعد از آن ملک ساخته و سپس به فروش می رسد. در این پروژه (اشاره می کند به بروشور زرد رنگی که برای همایش خرداد ماه 1387 چاپ شده است) 65 درصد سود دادیم.

- پروژه شهدا چند واحدی بود؟

30 واحدی.

- چند واحد در اختیار اعضا قرار گرفته است؟

27 واحد. بقیه هم برای تعاونی مانده است.

- چند نفر از خریداران این 27واحد مسکونی، خانه شخصی نداشته اند؟



- چند نفر از خریداران از اعضای کانون های صنفی بودند؟

برای ما مهم نیست چه کسی این واحدها را خریداری می کند. الزاماً نباید معلم یا عضو کانون های صنفی باشد.

- درباره سود و زیان دبیرستان بگویید.

در سال جاری در هر 6ماه 44 میلیون قسط پرداخت کردیم. هزینه دستمزد معلمان شاغل در هر ماه هم 15 میلیون می شود.

- از اعضای کانون صنفی و دوستان شما چند نفر در این دبیرستان شاغلند؟

هستند.

- آیا کارکنان مدارس غیرانتفاعی در تجمعاتی که به دعوت کانون برگزار می شود، شرکت می کردند؟

مدارس غیرانتفاعی با پول مردم اداره می شود و قطعاً نباید این مدارس تعطیل شوند.

- دریافتی شما از دبیرستان غیرانتفاعی چقدر است؟

حدود 700 هزار تومان.

- فکر نمی کنید بین شعار هایی که داده اید از جمله عدالت در پرداخت، معیشت شایسته برای معلمان، عدالت آموزشی و....، وقتی که اکثرتان در مدارس غیردولتی با حقوق خوب کار می کنید، سود بالای 50 درصد می دهید، برخی از اعضای کانون از امکانات رفاهی مناسبی بر خوردارند، ساختمان می سازید و 20 درصد به قیمت اولیه اضافه می کنید که در واقع نوعی دامن زدن به تورم و بحران مسکن است، تفاوت و تعارض آشکار وجود دارد؟

ببینید مساله این طور که می گویید نیست. مثلاً ما در همین دبیرستان هر سال یک دانش آموز بی بضاعت را رایگان ثبت نام می کنیم. به ازای بنده که به این دبیرستان مامور شدم سه دانش آموز رایگان ثبت نام می شود ولی ما به جای سه نفر هزینه را میان 15 نفر تقسیم کردیم و 20 درصد تخفیف دادیم. اسامی را هم می فرستیم اداره آنها انتخاب می کنند. از طرفی اعضای کانون صنفی در هر جای دیگر هم فعالیت کنند، همین میزان حقوق می گیرند. در ثانی ما که مسوول تورم و قیمت مسکن نیستیم.

- فکر نمی کنید شما به جای اصلاح بنیادی مشکل مسکن و معیشت معلمان نقش هایی را پذیرفته اید که در حیطه وظایف دولت هاست؟ دولت باید مسکن مناسب برای مردم تهیه کند و معلم به امور آموزشی بپردازد. سالیان متمادی است که در امر آموزش بحران های بسیاری سرنوشت صد ها هزار دانش آموز را با مخاطرات عدیده یی از جمله ترک تحصیل، اخراج، اعتیاد، فقدان تحصیل علمی مناسب و تبعیض های آموزشی مواجه ساخته است. با این مسائلی که شما وارد آن شدید، فکر نمی کنید از شعار های اولیه وظیفه اصلی تان به عنوان یک معلم، بازمی مانید؟

خیر.

- هزینه ثبت نام در دبیرستان غیرانتفاعی شما چقدر است ؟

دو میلیون تومان.

- با فرض اینکه شما 20 درصد هم تخفیف داده باشید، چگونه خانواده یی را که یک میلیون و 600 هزار تومان هزینه ثبت نام می پردازد، بی بضاعت می دانید؟

خب بچه ها از همین مدارس به دانشگاه می روند.

- آقای بهشتی، در واقع آنها با پول و تحمیل برخی محرو میت ها بر پدران و مادران شان به دانشگاه می روند، در حالی که شما باید خواستار شرایط برابر برای همه دانش آموزان برای ورود به دانشگاه باشید. کسی شکی ندارد که دبیران در مدارس غیرانتفاعی چون پول بیشتری می گیرند بهتر از مدارس دولتی درس می دهند ولی این امتیاز و ارزش نیست، این تفاوت و نوعی بی عدالتی است؛ مساله یی که شما و کانون های صنفی و سیاسی هیچ گاه علناً از آن دفاع نکرده اید.

از اوضاع تدریس خصوصی و دستمزد های کلان دبیران خبر دارید؟ آیا شما به عنوان فعال صنفی در این سال ها به این معضل و ناهنجاری فرهنگی اعتراض کرده اید؟

بله، متاسفانه وجود دارد. برخی دبیران را می شناسم که در ماه چندین میلیون تومان از این راه درآمد کسب کرده اند. ولی باید به واقعیت ها توجه کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:30  توسط بابک  |