تبليغاتX
فریاد معلمان

 

 

گردهمایی که نگذاشتند برگزار شود

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

کونوا قوامین بالقسط و شهداء للله

 

در پی تلاش های گسترده فعالان صنفی سراسر کشور و صدور بیانیه ای در تاریخ 10/1/86 معلمان برای هزارمین بار خواسته های خود را مطرح نمودند. در بند سوم آن آمده بود که "چنانچه اقدامات مقتضی از طرف دولت صورت نگیرد معلمان سراسر کشور اقدام به گردهمایی در روز 18 اردیبهشت 86 ساعت 13 تا 17 روبروی مجلس شورای اسلامی خواهند کرد . "

همگی خوب می دانند که اقدامات مقتضی دولت ! مبنی بر دستگیری گسترده معلمان و فعالان صنفی از سراسر کشور انجام شد و احکام انفصال و اخراج برای برخی از آنها از طرف دیوان عدالت ؟؟ اداری صادر گردید.

مجلس هم در اقدامات مقتضی دیگری ! از پذیرش استیضاح وزیر و … خودداری کرد یا وصول آن را اعلام نکرد .

 

 د ر حدود ساعت 13:30 سه شنبه 18/2/86 در ایستگاه سعدی از مترو خارج شدم چراکه حدس می زدم مانند دفعات گذشته ایستگاه مترو " ملت " که روبروی درب غربی مجلس قرار دارد را بسته باشند .

 

از چهار راه مخبر الدوله که به طرف بهارستان می آیی هر چند قدم چند نفر مامور از یک کلانتری به همراه یک مینی بوس خالی برای انتقال متهمان آماده ایستاده اند . انجا کلکسیون کلانتری های تهران از" کن سلقون " در غرب تا شرق را می توان دید .

بعلاوه خیابان روبروی سازمان برنامه بودجه پذیرای چندین و چند مینی بوس نیروی انتظامی بود، اما خیابان بهارستان این با ر کمی خلوت تر بود .

 

از خلوت بودن پیاده رو هم می شد فهمید که حضور معلمان نیز آنچنان گرم و پر ازدهام نیست. گویا تهدیدها و فشارها و دستگیری ها در ناامید کردن و منفعل نمودن تا حدودی به صور مقطعی کارسا ز افتاده است .

 

به ایستگاه مترو ملت که رسیدم حضور نیروها ی انتظامی گرداگرد آن حکایت از بسته بودن درب آن داشت . ماشین ها و موتور سیکلت های نیروها در سمت غرب خیابان دیده می شد .

چندین اتوبوس خالی شرکت واحد به همراه 2 یا 3 نفر مامور آماده و حاضر بودند تا در صورت افزایش جمعیت اقدام به جمع آوری آنها نمایند .

 

 به طرف درب شمالی مجلس که اصلا نمی شد رفت ، تمام دور و اطراف آن را نرده کشیده بودند و سربازها و ماموران را با کلاهخود و باتوم و … برای ممانعت از ورود ملت به درب خانه خود در اطراف آن  گمارده بودند .

 

از درب خانه خرابه روبروی درب شمالی مجلس هم عبور کردم . درب آبی بزرگ آن که باز شد، ساختمان خالی و ویرانه داخل آن را دیدم . این مکان در 23 اسفند 85 پذیرای صدها زن و مرد معلم بود ، اما این بار شبیه آن چهارشنبه سیاه ، فقط پر بود از موتور سیکلت و وسایل نقلیه و ماموران و …

کمی آن طرف تر نزدیک به ضلع شرقی تعدادی معلم را دیدم .

دو نفر خبرنگار خارجی هم روبروی درب شمالی مجلس بودند و توسط افرادی همراهی می شدند ..

نیروها ی انتظامی و امنیتی هم دور تا دور و میانه آنها را گرفته بودند. نیروهای انتظامی با اصرار می خواستند که معلمان پراکنده شوند و به خیابان شرقی مجلس بروند . آن طرف نزدیک درب شمال شرقی مجلس خانم های معلم به نیروهای انتظامی اعتراض می کردند .

با ورود یک نفر از ماموران که درشت هیکل بود و رفتار تند و خشنی داشت جو آرام و صمیمی معلمان آشفته شد .

 

برخی از معلمان و خود بنده را به شدت هل می دانند… یکی از معلمان که کمی مقاومت کرد مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت. آن بدخو مشت و لگد محکمی به آن معلم زد و معلم را محکم گرفت که با خود ببرد و دستگیر کند .

 

در حالی که به شدت معلم را می کشید ، معلمان زن و مرد به شور آمدند فریاد کشیدند مانع شدند و نگذاشتند که معلم را دستگیر کند و با خود ببرد.

فریاد های 

"رهایش کن "

" معلم را رها کن "

 

آنجا بود که اهمیت روح جمعی را بهتر  درک کردم صدها نفر نیرو برای چند نفر معلم و آنوقت چون همین اندک نفرات با هم همدل بودند باز هم نتوانستند یکی از آنها را دستگیر کنند .

 

جماعت – روح جمعی – احساس مسئولیت گروهی – درک روابط صنفی

 

خبر دستگیری خانم ثریا دارابی را هم شنیدم .

 

 ثریا دارابی سردبیر هفته نامه توقیف شده قلم معلم است و همسر محمد خاکساری .

برای موثق نمودن خبر به طرف ایستگاه مترو ملت برگشتم . همانجایی که ماشین پلیس زن را دیده بودم .

هرچه گشتم خانم دارابی را پید ا نکردم اما از چندین نفر که دستگیری ایشان را دیده بودند  خبر را شنیدم .

چند نفر خانم دیگر را نیز دستگیر کرده بودند. یکی از خانم هایی که آزاد شده بود لباس پاره پاره اش را نشانم داد و گفت : ثریا دارابی را گرفتند من را هم گرفتند ما با هم بودیم .

 زنه چقدر کتکم زد ، اینها نگاه کن لباسم پاره شده است ( و بالاپوشش را که پاره شده بود نشانم داد )

و ادامه د اد: روسری ام را از سرم کشید، اهانت کرد و ….

 

از کنار خ بهارستان به طرف پارک با لا رفتم ، نیروها ی انتظامی مرا  گرفتند و کارت شناسایی ام را بررسی کردند و وسایل ام را گشتند و بعد از مدتی معطلی و سوال جواب و  پاک کردن عکس های تلفن همراهم مرا رها کردند.

به طرف ایستگاه  دروازه شمیران که بالا می آیی نیروهای انتظامی و امنیتی را گله به گله می بینی . به همراه 8 فروند اتوبوس شرکت واحد که آماده و حاضر بودند …

 

در میان معلمان زنان و مردان بازنشسته و برخی فعالان صنفی و برخی معلمان شهرستان ها دیده می شوند ، از شهرستان ها ی یزد ، اصفهان و …

 

 

اینچنین بود که با گردهمایی هزاران نفری  نیروهای امنیتی و انتظامی گردهمایی معلمان سراسر کشور منعقد نشد .

 

 

 به نقل از :

   سجاد خاکساری

www.sajjadkhaksari.blogfa.com

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:15  توسط بابک  | 

 

 

 

             احضار محمد خاکساری به دادگاه انقلاب

 

 

دیروز و امروز دادگاه انقلاب میهمان محمد خاکساری مدیر مسئول هفته نامه قلم معلم بود. دو روز است که ماموران دادگاه انقلاب از صبح تا بعد از ظهر سوالات گوناگون ی از محمد خاکساری می پرسند. سوالاتی درباره قلم معلم ، تجمعات معلمان و  ...

فردا دوشنبه 86/2/17    بازرس کانون صنفی معلمان ایران که خود از اعضای  موسس این کانون بوده و سابقه دو دوره حضور در هیئت مدیره کانون را دارد باید در دادگاه انقلاب واقع در خیابان معلم تهران حاضر شود تا همچنان به سوالاتی چند پاسخ دهد .

این در حالی است که هنوز اطلاع درستی از وضعیت دیگر زندانیان در دست نیست .

روزها می گذرند و خانواده های آقایان باغانی ، اکبری ، رضایی ، پور وثوق ، باقری ، فلاحی و منتجب نیا در انتظار ....

خیلی جالب است که بدانیم مجرمان قاچاق مواد مخدر ( 1.5 کیلو گرم از مواد افیونی ) با پرداخت جریمه  5700000 تومانی آزاد می شوند و از تحمل 5 سال زندان می رهند اما معلمان ....    ؟؟

 

یک مسئله مهم  دیگر حضور درحدود  100 نفر از معلمان و خانواده زندانیان در مقابل دادگاه انقلاب بود که به شعار دادن و فریاد اعتراض سر دادن آنها منجر شد .

صبح شنبه 15/2/86 در حالی که محمد خاکساری با در دست داشتن برگه احضار آماده رفتن به داخل دادگاه بود جمعیت او را بدرقه کرد،  اما هنگامی که مدیر مسئول هفته نامه قلم معلم وارد ساختمان شد حضار فریاد " معلم زندانی آزاد باید گردد "  را سر دادند .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:3  توسط بابک  |