آموزش و پرورش تطبيقي چيست؟
در روزگار ما ، همه ملتها ، با هر نظام سياسي و اجتماعي پيشرفته و در حال پيشرفت به مساله برنامه ريزي و اصلاحات آموزشي ، با توجه به آخرين روشهاي آموزشي و فني و پيشرفت هاي علمي جهان ، توجه خاص دارند.
اين توجه تقريبا فراگير و جهاني است و نسبت به ديگر فعاليت هاي اجتماعي از اولويت خاص برخوردار است. بررسي تاريخ تحول نظام هاي آموزشي جهان نشان مي دهد که به منظور تحقق اين امر ، اغلب کشورهاي پيشرو از مطالعات و پژوهش هاي تطبيقي در زمينه آموزش و پرورش بهره گرفته اند و آن را شرط لازم براي طراحي نظام هاي آموزش نوين خويش مي دانند و بر لزوم و ضرورت اين گونه بررسي ها قبل از اقدام به هرگونه اصلاحات آموزشي جامع براي رفع نيازمندي هاي رو به رشد اقتصادي ، فرهنگي و فني خويش تاکيد مي ورزند.
امروزه متفکران تعليم و تربيت و متخصصان مراکز تعليم و تربيت بين المللي بر ضرورت ايجاد اين رشته نوين علمي در موسسات آموزش عالي و دانشگاه ها در سطوح کارشناسي ارشد و دکترا تاکيد مي ورزند که نشان دهنده اهميت کار و نقش محققان اين رشته علمي در معرفي نظام هاي آموزشي موفق جهان ، شناخت مسائل آموزش و پرورش ، معرفي نوآوري ها و روشهاي جديد در قلمرو آموزش و پرورش و دستاوردهاي شگرف ناشي از آن است. گنجاندن درس آموزش و پرورش تطبيقي در برنامه درسي دانشجويان رشته هاي علوم تربيتي ، مديريت و برنامه ريزي آموزشي و علوم اجتماعي در کشور ما حدود 30 سال سابقه دارد ، ليکن تاکنون به دلايل گوناگون از جمله ضعف آگاهي و اطلاع دقيق از هدف ها و کاربرد واقعي بررسي هاي تطبيقي آموزش و پرورش يا دسترسي نداشتن به مطالعات نوين تطبيقي که پژوهندگان معاصر به عمل آورده اند ، اين رشته علمي جايگاه بحق خود را به عنوان ابزار لازم براي توسعه و اصلاحات بنيادين آموزشي به دست نياورده است.
در حال حاضر ، کشور ما يکي از مراحل مهم و اساسي و در عين حال حساس و دقيق خود را در زمينه توسعه آموزش و پرورش مي گذراند. بديهي است به موازات توسعه نهاد آموزش و پرورش بايد به مطالعات تطبيقي آموزش و پرورش پرداخت ؛ زيرا اين گونه مطالعات زمينه را براي انتقال و رفع مشکلات نظام آموزش و پرورش فراهم مي کند و اداره کنندگان چنين دستگاهي را در کشف و تحليل مسائل تربيتي ياري مي دهد. به سخن ديگر ، آگاهي از تغييرات و اصلاحاتي که در نظام هاي تربيتي کشورهاي ديگر رخ داده است و مشکلاتي که آنان در اصلاح و توسعه آموزش و پرورش خويش داشته اند و آشنايي با روشها و تدابيري که براي حل اين مشکلات به کار برده اند ، مي تواند ما را در شناسايي مسائل آموزشي و اتخاذ تدابير شايسته براي حل و فصل رضايت بخش آنها ، بخصوص زماني که در انديشه بنياد نهادن نظام نوين آموزشي هستيم ، ياري دهد.
همچنين اين امر مي تواند اين امکان را فراهم کند که به اصلاحات آموزشي نگاهي عميق داشته باشيم و در مقام قانونگذار ، برنامه ريز و مجري طرحهاي آموزشي و اداره کنندگان کانون هاي تعليم و تربيت ، با گامهاي استوار و سنجيده حرکت خويش را در تامين خير و صلاح عمومي آغاز کنيم و همان تجارب را که ديگران با صرف زمان و سرمايه گذاري وسيع به دست آورده اند ، به سبب عدم اطلاع ، دوباره تکرار نکنيم. بي دليل نيست که در جوامع پيشرفته و مترقي جهان ، هر روز بر وسعت مطالعات و پژوهش هاي تطبيقي در آموزش و پرورش و شمار کانون هاي علمي که اين نوع بررسي ها را سرلوحه کارهاي خويش قرار داده اند ، اضافه مي شود و سير تکاملي در اين زمينه ، همچنان ادامه دارد و مشمول اين گونه بررسي ها از نظر جغرافيايي و منطقه اي نسبت به گذشته نه چندان دور ، فراگير شده است.
تعريف آموزش و پرورش تطبيقي
تطبيق و مقايسه ، به علمي اطلاق مي شود که در آن ، دو يا چند پديده را به منظور يافتن وجوه اختلاف و تشابه آنها، مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم. اصولا در زندگي روزمره بدون کار تطبيق و مقايسه نمي توان تصميمي اتخاذ کرد و روشي براي حل و فصل رضايت بخش کارها انتخاب کرد.
مثلا زماني که کالاي خاصي را از ميان انواع مشابه آن براي خريد برمي گزينيم يا از همان چند رشته تحصيلي يک رشته تحصيلي را انتخاب مي کنيم و يا از بين شيوه هاي اداره امور موسسات آموزشي ، کار ماموريت يک موسسه را بر ديگر موسسات آموزشي ترجيح مي دهيم ، در تمامي اين موارد ، به نوعي مقايسه و تطبيق دست زده ايم که به اعتقاد خود ، به گزينش اصلح منتهي شده است.
در حيطه آموزش و پرورش ، اين مقايسه يا تطبيق مي تواند بين رويدادهاي آموزشي داخل يک نظام آموزش و پرورش صورت گيرد يا در سطح وسيع تري ويژگي هاي گوناگون يک نظام تربيتي با نظامهاي تربيتي کشورهاي ديگر مقايسه شود. بدين سان آموزش و پرورش تطبيقي ترجمه اصطلاح Comparative education است و به دانشي اطلاق مي شود که موضوع آن شناسايي ، تحکيم و مقايسه شباهت ها و تفاوت هاي پديده هاي تربيتي داخل يک نظام آموزشي يا بين نظام آموزش و پرورش کشورهاي مختلف جهان با توجه به عوامل اجتماعي ، مذهبي ، اقتصادي ، سياسي موثر در تشکيل و پيدايش آنهاست.
ضروريات آموزش و پرورش تطبيقي
آموزش و پرورش تطبيقي ، يکي از رشته هاي علوم تربيتي است که موضوع آن ، تجزيه و تحليل و شناخت شباهت ها و تفاوت هاي موجود بين پديده ها ، نهادها و نظامهاي آموزشي است. اين شناخت و تفسير آن بايد در متن اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي و اقتصادي و رويدادهاي تربيتي انجام گيرد. اين تعريف ، چند نکته مهم را در خصوص ضرورت و اهميت مطالعات و پژوهش هاي تطبيقي در آموزش و پرورش طرح مي کند: آموزش و پرورش تطبيقي ، علمي است چند رشته اي.
محقق آموزش و پرورش تطبيقي با اين که لازم است در يک زمينه خاص مرتبط با موقعيت هاي تربيتي ، اطلاعات تخصصي داشته باشد ، اما بايد از زمينه هاي ديگر نيز مطلع باشد. در واقع اين به ماهيت رويدادها و موقعيت هاي آموزشي مربوط مي شود که به دليل پيچيدگي شان بايد از ابعاد متفاوت ولي مکمل به آنها نگاه شود.
آموزش و پرورش تطبيقي به شناخت منجر مي شود. اين شناخت جز آن که سبب توسعه دانش آموزش و پرورش تطبيقي مي شود ، چگونگي و چرايي موقعيت هاي تربيتي را به مسوولان و مربيان نظامهاي آموزشي مي شناساند.
از بعد روش شناسي ، نگرش مقايسه اي باعث مي شود پژوهشگران نظامهاي آموزشي از شباهت ها و تفاوت هاي موجود بين پديده هاي آموزشي آگاه شوند و از هر گونه نگرش افراطي در پذيرش يا رد الگوهاي موفق نظامهاي آموزشي ديگر دوري جويند.
آموزش و پرورش تطبيقي مي تواند برپايي نظامهاي آموزشي را براي مديران و عاملان آنها روشن سازد. نمي توان نظام آموزشي را بدون شناخت و پذيرش پويايي و پيچيدگي پديده هاي آموزشي از «بيرون» اداره کرد. يکي از يافته هاي مهم پژوهش هاي تطبيقي در آموزش و پرورش ، اين است که نظامهاي آموزشي در ارتباط دائم و لازم با ديگر نظامهاي مربوط (فرهنگ ، اقتصاد و سياست...) عمل کند ؛ از اين رو ، نمي توان دور مدرسه حصاري کشيد تا دانش آموزان را جدا از متن جامعه تربيت کرد.
برگرفته از: آموزش نيوز
| جذب بورسهای آموزش کوتاه مدت برای وزارت آموزش و پرورش | ||||
| ایسکانیوز ـ سازمان یونسکو در جهت ارتقای سطح سیستم آموزش و پرورش کشور و دستیابی به اهداف سند داکار اقدام به برگزاری دوره های کوتاه مدت نموده است. | ||||
|
به گزارش سرویس اجتماعی ایسکانیوز، این دوره های کوتاه مدت در خصوص برنامهریزی آموزشی، اجرای اسناد ملی "آموزش برای همه" و ارزیابی عملکرد وسیستم آموزش است. |
معلمان فرانسوي دست به اعتصاب زدندپاريس، ايرنا۸۵/۰۹/۲۷
بيش از نيمي از معلمان مدارس راهنمايي و دبيران دبيرستانهاي فرانسه امروز (دوشنبه) در اعتراض به طرح اصلاحي وزير آموزش ملي اين كشور دست به اعتصاب زدند.
وزير آموزش ملي فرانسه معتقد است كه با اجراي اين طرح،در بودجه معادل حقوق ۲۸۰۰شغل در اين وزارتخانه صرفه جويي ميشود. به گزارش تلويزيون خبري فرانسه (ال.ث.ئي)، اعتصاب امروز به دعوت ۱۵ اتحاديه معلمان و دبيران آموزش و پرورش فرانسه در اعتراض به افزايش ساعت تدريس برگزار ميشود. بر اساس اين گزارش، بيش از نيمي از معلمان با عدم حضور در كلاسهاي درس اعتراض خود را به اين طرح اعلام كردهاند اما دولت آمار معلمان اعتصابي را ۳۰درصد اعلام كرده است. در فرانسه ۳۴۸هزار معلم در مقطع راهنمايي و دبيرستان به تدريس مشغول هستند. اين بزرگترين اعتصاب معلمان بعد از اعتراض به اصلاحات "ژان كلود الگر" وزير آموزش ملي سوسيالستها از سال ۱۹۹۸تا كنون به شمار ميرود.
|
عضو كميسيون اجتماعي مجلس در گفتوگو با فارس خبر داد
حق عائلهمندي تمام كاركنان دولت 3 برابر ميشود
خبرگزاري فارس: عضو كميسيون اجتماعي مجلس از تصويب 3 برابر شدن حق عائله مندي تمام كاركنان دولت در اين كميسيون خبر داد.
موسيالرضا ثروتي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: اصلاح تبصره سه الحاقي ماده 9 قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت موضوع ماده 8 قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب سال 80 در آخرين جلسه كميسيون اجتماعي مجلس تصويب شد.
وي در ادامه افزود: بر اين اساس حق عائلهمندي كه تاكنون 14 هزار تومان بود به 41 هزار و 472 تومان افزايش مييابد.
عضو كميسيون اجتماعي مجلس اظهار داشت: حق هر فرزند تاكنون 4 هزار تومان بود كه به 11 هزار و 232 تومان افزايش مييابد.
ثروتي با بيان اين كه حق عائلهمندي در اين مصوبه از 120 درصد به 360 درصد افزايش يافته است، ادامه داد: قبلاً حق همسر و 3 فرزند، 25 هزار تومان بود و با اين مصوبه 75 هزار و 168 تومان ميشود.
وي گفت: اين مصوبه فقط مربوط به كاركنان دولت است.

|
گزارش فارس از حادثه آتشسوزي در مدرسه روستاي درودزن نه ميتوانند بنويسند، نه ميخندند خبرگزاري فارس: فقط 8 سال دارد اما در پس نگاه معصومانهاش، چيزي احساس را چنگ ميزند. نگاه غمگينش يا صورت جراحت ديده شايد هم ديدن اشك مادر يا قامت خميده پدرش، نه... شايد آن عروسك كه هنوز در پوشش پلاستيكي جاي دارد و دستي كه نميتواند آن را بگشايد و نگاهي مبهوت به دور دستها .... |
| در گفتگو با مهر عنوان شد: | |
| نمرات زیر 7 دانش آموزان سوم راهنمایی با نمره مستمر جمع نمی شود | |
| کارشناس مسئول مقطع راهنمایی ناحیه سه کرج گفت: امتحانات مستمر در نمره پایانی دانش آموزان سوم راهنمایی در امتحانات نهایی اهمیت و تأثیر زیادی دارد اما چنانچه نمره پایانی دانش آموزی زیر 7 باشد ، نمره مستمر در آن تاثیر ندارد. | |
|
هیبت ا... قدمی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر اظهار داشت: سهم امتحانات مستمر در نمره پایان ترم دانش آموزان بسیار قابل توجه است که دانش آموزان نسبت به این مسئله توجه کافی ندارند. کارشناس مسئول مقطع راهنمایی ناحیه سه کرج خاطر نشان کرد: بسیاری از دانش آموزان به دلیل ناآگاهی به این قانون به نمره درج شده در کارنامه اعتراض می کنند در حالی که اگر نمره زیر هفت اخذ کرده باشند نمرات مستمر با آن جمع نخواهد شد و آن نمره واقعی دانش آموز در برگه امتحانی است. وی اظهار داشت: درصورتی که دانش آموزان پایه سوم راهنمایی در امتحانات نهایی نمره کمتر از هفت نگیرند، نمره آنان با نمره مستمر نوبت دوم جمع خواهد شد. قدمی تصریح کرد: اگر نمره نهایی دانش آموزان سوم راهنمایی بالاتر از هفت باشد، 50درصد نمره مستمر و 50 درصد نمره امتحان نهایی، نمره پایانی دانش آموز در کارنامه را تشکیل می دهد. کارشناس مسئول مقطع راهنمایی ناحیه سه کرج یادآور شد: نمره مستمر در نمرات بالای هفت نقش تاثیرگذاری دارد به نحوی که می تواند دانش آموز را در یک درس تجدید یا قبول کند. |
|
|
|
|
شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۴ - |
| Sat, Nov 5, 2005 |
فرهنگيان، وصلهاي ناچسب به نظام هماهنگ
يادداشت وارده
در سالهاي اخير، فاصله مزايا و پرداختهاي غيرمستمر اكثريت قريب به اتفاق كاركنان دولت، تحت عناوين مختلف با معلمان آموزشوپرورش به اندازهاي فزوني يافته كه انعكاس آن از محافل معلمي فراتر رفته و آشكارا در رسانهها و محافل سياسي مملكت نيز مشاهده ميشود كه البته با چشم بسته و گوش سنگين، احتمالا نه ميتوان ديد و نه شنيد».
معلمان بيپناه، حق دارند از خود بپرسند، راستي عنوان زيبا و بزك كرده «نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت» چه مفهومي دارد؟ اين عنوان براي پرداخت به كاركنان دولت، بيشتر به كالاي داخل ويترين ميماند چون به نظر ميرسد براي معلمان، بيشتر براي نمايش است تا عرضه.
در نظام هماهنگ فوقالذكر، مصاديق نابرابري و ناهماهنگي براي معلمان وجود دارد كه ذيلا به ذكر چند نمونه اشاره ميشود:
1ـ دانشآموزي حائز معدل بالا شده است، اگر والدين وي فرهنگي باشند، هيچ چيز تازهاي روي نداده است. ولي اگر والدين وي يكي از كاركنان اكثريت قريب به اتفاق ساير دستگاههاي دولتي ديگر باشند، بابت اين زحمت و تلاش فوقالعاده، از سوي اداره محل كار پدر يا مادر به استثناي فرهنگيان، به وي جايزه نقدي تعلق ميگيرد. البته اختصاص نوشتافزار مجاني بيشتر دستگاههاي دولتي براي فرزندان كارمندان در ابتداي سال تحصيلي را نيز بايد به اين مقوله افزود.
2ـ اگر خداي ناخواسته دندانهاي يك معلم نياز به دندانپزشك پيدا كند، معلم بيچاره بايد فكر دورخيز بلندي براي اخذ وام از محلي... را در دستور كار خود قرار دهد تا صرف هزينه دندانپزشكي خود نمايد. اما اگر همان وضعيت براي كاركنان اكثريت قريب به اتفاق ساير دستگاههاي دولتي به غير از آموزشوپرورش پيش آيد، امر كاملا طبيعي و تعريفشدهاي است زيرا اداره مربوطه، نه تنها هزينههاي دندانپزشكي وي را به راحتي پرداخت ميكند، بلكه همان خدمات را براي تكتك اعضاي خانواده كارمند، ارائه خواهد كرد.
3ـ در طول سال و خصوصا در ماههاي آخر سال، كاركنان اكثريت قريب به اتفاق دستگاههاي دولتي، تحت عناوين پاداش ... ، حق ...، جهت جبران .... و ... مبلغي را دريافت ميكنند؛ يكي نام آن را «پاداش افزايش سپرده» ديگري نام آن را «حق آجيل شب عيد» يكي آن را «پاداش حسن انجام كار» و ديگري آن را «پاداش عيد فطر» و... مينامد. بيچاره معلمان، حتي به خوابشان نيز نميآيد.
اين مثنوي، سر دراز دارد و اگر صورت ريزي از اين مصاديق نظام ناهماهنگ پرداخت، براي معلمان تهيه شود، چه بسا هر خواننده منصفي، رأي به غيرايراني بودن كارمندان معلم اين مملكت بدهد و شايد تحت عنوان كارمندان يك دولت فقير آفريقايي شناسايي شوند.
تا به حال معلمان فكر ميكردند كه اين تبعيض، مخصوص تمام دستگاه آموزشوپرورش است و بايد به عنوان قسمتي از كاركنان دولت كه بيشترين بيمهري نسبت به آنان روا شده، تحمل ميكردند چون مانند بچه كوچكي كه در صورت بيمهري ناشي از تبعيض والدين نسبت به وي، توانايي هيچ عكسالعملي را ندارد، راهي براي رد بيمهري ندارند. اما ظاهرا در سايه توجهات مسئولان سازمان مديريت و وزارت آموزشوپرورش، با تبعيض جديدي روبهرو شدهايم كه ميتوان بر آن «تبعيض درون سازماني» نام نهاد.
ذيلا چند نمونه ذكر مي شود:
1ـ در عيد سعيد فطر مبلغ ... ريال و در عيد نوروز مبلغ 1.000.000 ريال (ببخشيد ذكر مبلغ كردم) به هر يك از كاركنان اداري ادارات آموزشوپرورش استان كردستان تحت عنوان «پاداش حسن انجام كار»، پاداش... و... پرداخت كردند؛ البته اين مبلغ، سواي مبالغي است كه رئيس سازمان به صورت چك مسافرتي به معاونان خويش يا رؤسا و معاونان آنها در ادارات مناطق، تقديم نموده يا خود از جناب وزير دريافت كردهاند.
2ـ در راستاي همين تبعيض جديد، كليه مطالبات همكاران اداري به استثناي مطالباتي را كه با معلمان مشترك هستند را تا عيد دريافت كردند از جمله اضافهكار اداري ماههاي بهمن و اسفند، پاداش حسن انجام كار و... البته قابل توجه اينكه در همين راستا، اگر امكان آن را داشتند، خدا ميداند در دو قلم مطالبات باقي مانده خود شامل يك ماه مرخصي مناطق محروم و يارانه مسكن نيز ليست جداگانهاي جهت تكميل پروسه تسويه حساب كاركنان اداري را تكميل ميكردند. ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه چون مديران و معاونان متصديان امور دفتري و... مدارس كه عنوان پست اداري را يدك ميكشند، از اين موهبت بينصيب نبوده، اضافه كار عوامل اجرايي را دريافت نمودهاند.
اين در حالي است كه در اسفند 1383، به رغم پرداخت نشدن سه ماه اضافه تدريس معلمان (دي، بهمن، اسفند) تنها با پرداخت حقوق اسفند ماه، آن هم در آخرين ساعات اداري سال 1383، همكاران بدون كمترين نگراني، دَرِ ادارات آموزش و پرورش را بستند و سرمست از برتريهاي دريافتي خود نسبت به معلمان، به سراغ تعطيلات عيد رفتند. اين در حالي بود كه توقعات خانواده معلمان به دليل دريافت نشدن مطالبات جاري و مورد نيازشان، به يأس تبديل شد.
در اينجا چند سؤال بيپاسخ باقي ميماند:
1ـ صرف نظر از تبعيضات كاركنان ساير دستگاهها نسبت به معلمان آموزشوپرورش كه ظاهرا مسئولان سازمان مديريت و وزارت آموزشوپرورش از آن اطلاعي ندارند يا اصلا وجود ندارد! لطفا مسئولان سازمان آموزشوپرورش استان كردستان يا وزارت آموزشوپرورش، به اين سؤال معلمان پاسخ دهند كه اين چه حسن انجام كاري است كه تنها كاركنان اداري آن را بلدند و به راحتي آب خوردن، انجام ميدهند و پاداش انجام آن را جلو چشمان همكاران معلمشان دريافت كنند؟ معلماني كه به رغم تلاش صادقانه، چنين حسن انجام كاري را نداشته و به تبع آن، دريافتي بابت آن ندارند!
2ـ مقايسه اضافه كار اداري همكاران اداري كه در سختترين شرايط نبايد به تعويق بيفتد با اضافه تدريس معلمان كه خيلي راحت، پرداخت آن به بهانههاي واهي به تعويق افتاده نيز خالي از لطف نيست.
راستي چه معياري است كه براي پرداخت اضافه كار همكاران اداري ـ كه خدا ميداند در بيشتر موارد، ميزان اضافه كار پرداختي به هريك از آنها، حداقل بيشتر از دو برابر حداكثر ساعات اضافه كاري است كه در كارتكس كاري آنها ثبت شده است، تحت هيچ شرايطي تأخير و تعويقي وجود ندارد ولي تا پايان اسفند، به رغم قول آقاي وزير مبني بر پرداخت مطالبات معلمان تا آخر اسفند ماه، در حالي كه براي ثانيه به ثانيه ساعات اضافه تدريس، معلم، گلو پاره كرده و گچ خورده است، پرداخت اضافه تدريس آنها را به بعد از عيد موكول ميكنند آن هم باز با وعده سر خرمن چون بعد از تعطيلي عيد، به هزار بهانه ديگر، قسمتي از اضافه تدريس را پرداخت و طبق معمول، بقيه را به بعد موكول ميكنند.
به آقاي وزير آموزشوپرورش توصيه ميشود به جاي مجادله با سازمان مديريت براي رفع تبعيض ميان كاركنان آموزشوپرورش و كاركنان ساير دستگاههاي دولتي، به رفع تبعيض ميان همكاران خود در درون دستگاه آموزشوپرورش بپردازند تا اگر فرجي حاصل شد، بتوانند به آن مقوله نيز بپردازند و آقايان وزير آموزشوپرورش و رئيس سازمان آموزشوپرورش استان كردستان، اگر پاسخي دارند، ارائه دهند.
منبع:سايت بازتاب
ارتقای شغلی، به نام معلمان، به کام مدیران!
مهرداد مطمئن
چندی پیش هنگامی که رئیس اداره آموزش و پرورش یکی از شهرستانها برای بازدید به مدرسه ای رفته بود، یکی از معلمان آن مدرسه از ایشان خواهش کرد به او اجازه دهد که به جای تدریس کردن، سرایدار یا نظافتچی مدرسه شود تا شاید از آن زندگی فلاکت بار معیشتی که بدان دچار آمده بود، نجات یابد و بلکه بتواند از خجالت زن و بچه اش در آید.
| / گزارش مهر از شرایط تحصیل دانش آموزان در مناطق محروم کشور / | |
| کلاس های درسی که زیر سایه درختان تشکیل می شود! | |
| خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی : حذف مدارس خشت و گلی و کپری ، از جمله شعارهای گنجانده شده در برنامه های دولت ها بوده و هست اما همچنان شاهد تحصیل دانش آموزان مناطق محروم کشور در بدترین شرایط مکانی هستیم و لاجرم مجبورند سوز سرمای زمستان را به جسم نحیف و رنجور خود بخرند اما از درس خواندن محروم نشوند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر ، در مراسم نمادینی که به مناسبت حذف مدارس کپری طی سال گذشته در یکی از مناطق محروم استان هرمزگان برگزار شد ، قرار بود دیگر شاهد وجود چنین کلاس های درسی در هیچ یک از استان های کشور نباشیم اما گزارش ها خلاف این موضوع را اثبات می کند. فرماندار دلفان از توابع استان لرستان ، خواستار رفع محرومیت مدارس این شهرستان شد و اظهار داشت: دانش آموزان 63 روستای دلفان هنوز در مدارس کپری درس می خوانند. محمد علی ناصری افزود: با توجه به عمق محرومیت آموزشی و کمبود فضاهای آموزشی مناسب در این شهرستان ، استانداری لرستان هزینه تبدیل نیمی از مدارس کپری را تقبل کرده است. فرماندار دلفان از مدیرکل نوسازی و تجهیز مدارس استان لرستان خواست نسبت به تامین مابقی هزینه تبدیل این مدارس اقدام کند. وی همچنین با ناکافی دانستن اعتبارات تخصیص یافته برای مدارس تخریبی و فرسوده مناطق مختلف دلفان گفت: هم اکنون 12 آموزشگاه با قدمت 30 ساله و 2 هزار دانش آموز در این شهرستان وجود دارد که در بدترین شرایط تحصیل می کنند. ناصری افزود: باید هرچه سریع تر نسبت به بازسازی و مقاوم سازی این واحدهای آموزشی اقدام شود. به گزارش مهر ، بر اساس آنچه در قانون اساسی کشور بدان اشاره صریح شده است ، برخورداری از امکانات آموزشی برای همگان باید یکسان و برابر باشد و این وظیفه دولت است که شرایط تحصیل مطلوب دانش آموزان در هر نقطه ای از این مرز و بوم را فراهم کند. به گفته فرماندار دلفان ، تا کنون از 195 میلیارد ریال اعتبارات مدارس تخریبی استان تنها 13 میلیارد ریال آن به این شهرستان اختصاص یافته که این اعتبار جوابگوی نیاز نیست. فرماندار شوش از توابع استان خوزستان نیز با تاکید بر توسعه فضای آموزشی منطقه گفت: این شهرستان 35 مدرسه کپری و تخریبی دارد. محمد حسن پرآور با اشاره به لزوم توجه بیشتر به مدارس منطقه از سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس استان خوزستان خواست تا در کار پروژه های مدرسه سازی منطقه تسریع کنند. رئیس سازمان آموزش و پرورش استان کرمان گفت: از 29 هزار کلاس درس در این استان 11 هزار کلاس فاقد استاندردهای لازم هستند. به گفته احمد فتحی ، دولت 400 میلیارد ریال برای بازسازی به مدارس تخریبی اختصاص داده است. وی در عین حال تصریح کرد: از مجموع 600 هزار دانش آموز استان کرمان ، 400 هزار نفر دچار سوء تغذیه هستند که در این زمینه نیز حمایت ها و تلاش های جدی مردم و دولت مورد نیاز است. فتحی بر رفع مشکلات مدارس مناطق جنوب استان تاکید کرد و افزود: در بعضی از مناطق جنوبی استان کرمان کلاس های درس در زیر سایه درخت برپا می شود به طوری که با جابجایی سایه ، کلاس های درس نیز جابجا می شوند. رئیس سازمان آموزش و پرورش استان کرمان گفت: این روند مشکلاتی را در راستای آموزش دانش آموزان در این مناطق ایجاد کرده است. |
|
فارس از تبعيض 50 هزار توماني در آموزش و پرورش اجراي طرح ارتقاي شغلي اشك معلمان را درآورد! خبرگزاري فارس: طرح ارتقاي شغلي در آموزش و پرورش باعث شده است كه چشمان تعدادي ا معلمن همواره از بيعدالتي آن نمناك از اشك باشد. ره آورد اين طرح، رقابت ناسالم و تبعيض 50 هزار توماني آن است. |
| |
معلماني كه توسط دانشآموزان خود كتك ميخورند.
گروه اجتماعي: <معلمان در مقابل آزار و اذيتي كه از سوي دانشآموزان ميبينند, از هيچ حقوق يا پشتيباني برخوردار نيستند.>
اين مضمون نامهاي است كه توسط تعدادي از معلمان يك مدرسه در منطقهء قلعهحسنخان به دست ما رسيده است. تعدادي از معلمان اين مدرسه با امضاي يك نامهء سرگشاده به رييس آموزش و پرورش منطقه اظهار كردهاند كه <دهها معلم اين شهر از دانشآموزان تازيانه خوردهاند و در جواب مسؤولان به معلمان ديكته ميكنند كه مراقب رفتارشان باشند تا مبادا به كتكخوردگان ديگر دچار شوند.>
نگاهي به يك پژوهش علم آموزان خرابكار
زير ذره بين رابطه معناداري بين جنس و معدل با خرابكاري وجود دارد. بدين صورت كه پسرها بيشتر از دخترها و كساني كه معدلشان پايين است، بيشتر از كساني كه داراي معدل بالايي هستند، به رفتارهاي خرابكارانه دست مي زنند. همچنين با افزايش تعداد سالهاي مردودي، اين رفتارها شديدتر مي شود. اشاره؛ «عوامل اجتماعي- اقتصادي مؤثر بر خرابكاري اموال عمومي (ونداليسم) به وسيله دانش آموزان شهر تهران»، در يك پژوهش ميداني، مورد بررسي قرار گرفته است. در اين پژوهش، علل خرابكاري اموال مدرسه و جامعه توسط دانش آموزان، با شيوه هاي علمي و دقيق مورد تحليل واقع شده و راهكارهايي پيشنهاد شده است. در آستانه فرا رسيدن سال تحصيلي جديد و برنامه ريزي هاي علمي آموزشي مدارس براي پذيرش دانش آموزان در كلاس هاي درس، لازم ديديم خلاصه اي از اين پژوهش را براي آگاهي مخاطبان روزنامه همشهري، بويژه علاقه مندان مباحث تعليم و تربيت و نيز فرهنگ عمومي در صفحه فرهنگ منتشر كنيم. با هم مي خوانيم. تخريب اموال عمومي به عنوان يك عارضه جبران ناپذير بر منابع و امكانات جوامع امروزي، هر ساله خسارت فراواني را به سرمايه هاي ملي و عمومي وارد مي سازد. به نظر مي رسد قسمت عمده اي از اين آسيب ها به وسيله دانش آموزان صورت مي گيرد. طوري كه گاه از محيط آموزشي فراتر رفته و به غير از تخريب اموالي چون در، ديوار، ميز و صندلي مدرسه، دست به تخريب اموال بيرون از محيط آموزشي مثل فضاي سبز، صندلي اتوبوس ها و سينماها، آثار تاريخي و ... مي زنند. اين معضل، علاوه بر هزينه هاي كلاني كه صرف جبران آن مي شود، موجب ناراحتي روحي و رواني مردم و مسئولين شده و بدين طريق، تهديدي بر انسجام اجتماعي است. با توجه به اين موارد و با تأكيد بر نظريه هاي كنترل اجتماعي، خرده فرهنگ بزهكاري و كنترل قدرت در حوزه جامعه شناسي انحرافات، در پژوهشي به تبيين و ريشه يابي اين معضل پرداخته شده است. در اين تحقيق، بعد از مرور اين تئوريها به استنتاج مدل نظري و فرضيات پرداخته شده و سئوالات پرسشنامه براساس آن طرح شده است .به خاطر بالا رفتن ميزان اعتبار پاسخ ها، به طرح دو گونه سئوال در زمينه متغير وابسته نيز پرداخته شده: الف) گويه هايي كه به طور مستقيم رفتار خرابكارانه را مي سنجد. ب) گويه هايي كه با استفاده از تست هاي فرافكن گرايش به خرابكاري را مي سنجد.
در زمينه روش تحقيق، با اتخاذ روش پيمايش و طيف ليكرت به طرح ۷۴ گويه (سئوال) پرداخته شده است. بعد از مشخص كردن جامعه آماري كه دانش آموزان مدارس راهنمايي و اول متوسطه دولتي عادي مناطق نوزده گانه شهر تهران بودند، ۶۰۰ نفر از آنها با روش نمونه گيري طبقه اي متناسب از مناطق يك، شش، نه، سيزده و شانزده به عنوان حجم نمونه انتخاب شده و اطلاعات جمع آوري شده با روشهاي آماري خي دو، آزمون T ، تحليل واريانس (ANOVA)، ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون چند متغيره تجزيه و تحليل شده است كه مهمترين نتايج بدست آمده عبارتند از:
۱- ميزان خي دو، نشان مي دهد كه رابطه معناداري بين جنس و معدل با خرابكاري وجود دارد. بدين صورت كه پسرها بيشتر از دخترها و كساني كه معدلشان پايين است، بيشتر از كساني كه داراي معدل بالايي هستند، به رفتارهاي خرابكارانه دست مي زنند. همچنين با افزايش تعداد سالهاي مردودي، اين رفتارها شديدتر مي شود.
۲- ميزان خي دو، حاكي از اين است كه از بين شاخص هاي متغير جمعيت شناختي؛ جنس، معدل و بعد خانوار رابطه معناداري با خرابكاري دارند. بدين صورت دانش آموزاني كه در خانواده هاي كم جمعيت (يك فرزند) و پرجمعيت (بيشتر از چهار فرزند) زندگي مي كنند، بيشتر از سايرين مرتكب رفتارهاي خرابكارانه مي شوند. ولي شاخص هاي محل سكونت، محل تولد، دوره تحصيلي و سن با متغير خرابكاري، رابطه معناداري ندارند.
۳- نتايج آزمون فرضيه دوم نشان داد كه از بين شاخص هاي متغير پايگاه اجتماعي- اقتصادي؛ تحصيلات والدين، ساختار خانواده(سامان و نابسامان) و درآمد والدين، رابطه معناداري با خرابكاري نداشته اند. با وجود اين، با نوع مسكن رابطه معناداري داشته است. اكنون سئوالي كه در اينجا مطرح است، اين كه اگر پايگاه اجتماعي- اقتصادي به طور مستقيم تأثير معناداري در ارتكاب رفتارهاي خرابكارانه ندارد، چه متغيرهايي مي تواند مداخله گر باشد؟
۴- در پاسخ به سئوال مذكور پژوهش به آزمون فرضيات سه و چهار و پنج پرداخته است و آزمون فرضيه سوم نشان داده است كه شاخص هاي متغير پايگاه اجتماعي- اقتصادي با ناكامي دانش آموزان رابطه معناداري دارد. بدين گونه كه نابساماني خانواده (فوت، طلاق و درگيري والدين)، تحصيلات پايين والدين، مردودي دانش آموزان، درآمد پايين والدين و پايين بودن قيمت منزل، تأثير معناداري بر ناكامي دانش آموزان دارد. آزمون فرضيه چهارم، رابطه معني دار ناكامي را با عضويت در گروه هاي بزهكار تأييد كرده و بالاخره آزمون فرضيه پنجم نشان داده كه عضويت در گروه هاي بزهكار، تأثير معناداري بر ارتكاب رفتارهاي خرابكارانه دارد. همچنين ضريب همبستگي پيرسون در مدرسه و خانواده و تعلق به آنها، مردودي و نيز عدم كنترل فرزندان از سوي خانواده، رابطه معناداري با عضويت در گروه هاي بزهكار دارد.
۵- از بين متغيرهاي پيش بيني شده در تئوري كنترل اجتماعي؛ چون ميزان تعلق به مدرسه، خانواده و باورهاي جمعي رابط معناداري را با خرابكاري نشان مي دهد. آزمون فرضيه ششم پژوهش نشان داده كه اولا ميزان مشاركت در محيط خانواده، رابطه عاطفي با والدين و مشورت با آنها در خانواده هاي دانش آموزان خرابكار، كم است. ثانياً در محيط آموزشي، مشاركتي در فعاليت هاي غيردرسي ندارند، علاقه شديدي به تعطيلي مدرسه دارند، به اجبار والدين به مدرسه مي آيند، تحصيل را نوعي اتلاف وقت مي دانند و اميدوار به پيشرفت از طريق تحصيل نيستند و بالاخره اين كه از روحيه جمعي برخوردار نيستند، به منافع فردي مي انديشند، به بيت المال توجهي ندارند و انتظارات مردم برايشان مهم نيست. همه اين موارد ياد شده كه از شاخص هاي تعلق به خانواده و مدرسه و باورهاي جمعي است، تفاوت معني داري را با دانش آموزان عادي نشان مي دهد.
۶- آزمون فرضيه هفتم پژوهش نشان داده است كه مشاركت فرزندان در محيط مدرسه، به طور معنادار موجب كاهش رفتارهاي خرابكارانه آنها مي شود.
۷- رابطه معنادار رفتارها و گرايش هاي ضداجتماعي با رفتارهاي خرابكارانه ، از ديگر نتايج اين تحقيق است. منظور از اين رفتارها و گرايش ها، مخالفت با قوانين و آداب و رسوم، مزاحمت به ديگران، گرايش به دعواهاي خياباني، سوء استفاده از بيت المال و گرايش به دوستي با جنس مخالف است. همچنين ضرايب همبستگي نشان مي دهد كه جامعه پذيري ناقص، رابطه معناداري با رفتار و گرايش هاي ضد اجتماعي دارد.
۸- تئوري كنترل قدرت هاگان، پيش بيني مي كرده خانواده پدر سالار، موجب كنترل بيشتر والدين مي شود و اين كنترل، ريسك فرزندان را كاهش مي دهد و كاهش ريسك مساوي است با عدم گرايش به انحرافات اجتماعي، در اين پژوهش و در زمينه دانش آموزان دختر جواب نداد و نشان داد كه آنها اساساً چندان اهل ريسك نيستند. اما قسمت عمده اي از اين تئوري در مورد دانش آموزان پسر صادق است. بدين صورت كه كنترل كم والدين، موجب ريسك بالا به وسيله آنها و ريسك بالا موجب خرابكاري اموال عمومي است. منتهي آنچه كه موجب كنترل زياد والدين مي شود، ميزان پدرسالاري نيست (در سطح ۹۵ درصد معني دار نيست)، بنابراين، ريسك بالا يكي از عمده ترين عوامل مؤثر بر خرابكاري است كه خود با متغيرهايي چون عدم تعلق به محيط خانواده و مدرسه، ناكامي، طرد باورهاي جمعي،عضويت در گروه هاي بزهكار و نيز وضعيت تحصيلي پايين، رابطه معناداري دارد.
۹- و بالاخره تست فرضيه آخر با روش آماري رگرسيون چند متغيره نشان داد كه از بين عوامل اجتماعي- اقتصادي گوناگون مورد بررسي، به ترتيب، رفتارها و ناباورهاي ضداجتماعي، ميزان تعلق به خانواده، ميزان تعلق به مدرسه، قيمت مسكن، تعداد سالهاي مردودي و تعلق به باورها و قواعد جمعي بيشترين تأثير در ارتكاب رفتارهاي خرابكارانه دارد( درسطح معني داري بيش از ۹۹درصد.)
با توجه به نتايج مذكور و نتايج ديگر پژوهش ها مي توان پيشنهاد هاي زير را در كاهش رفتارهاي خرابكارانه مؤثر دانست:
۱- توجه بيشتر و يادگيري كامل در دروس پايه چون رياضي، علوم تجربي و زبان انگليسي در مقطع راهنمايي و برخي از آنها در مقطع ابتدايي. چرا كه ضعف پايه اي در اين دروس، موجب مردودي دانش آموزان در اواخر مقطع راهنمايي و اول متوسطه مي شود(متغيري كه از عوامل مؤثر خرابكاري اموال عمومي است.)
۲- كاهش ميزان سختگيري در برخي از دروس از طرف دبيران در دوره سوم راهنمايي و اول متوسطه.
۳- شناسايي دانش آموزان مغرور، زودرنج و پرخاشگر و معرفي آنها به مشاوران و دبيران جهت توجه مناسب به آنها.
۴- ايجاد تسهيلاتي براي دانش آموزان تازه وارد جهت آشنايي با محيط مدرسه جديد.
۵- توجه زياد به پايه هاي دوم راهنمايي و اول دبيرستان نسبت به ساير دوره هاي مورد بررسي در زمينه ارتكاب رفتارهاي خرابكارانه.
۶- عدم مقايسه دانش آموزان از جهت موقعيت اجتماعي خانواده و وضعيت اقتصادي و ... در محيط مدرسه. چرا كه اين امر، زمينه هاي ناكامي را در دانش آموزان سطح پايين فراهم مي آورد.
۷- توجه بيشتر به دانش آموزان مردودي در زمينه وضعيت درسي و موقعيت اجتماعي در مدرسه. گاه اين دانش آموزان در محيط مدرسه انگشت نما مي شوند و بدين طريق برچسب منحرف مي خورند كه اين قضيه براساس تئوري برچسب، زمينه انحراف ثانويه را در آنها بوجود مي آورد.
۸- توجه جدي به دانش آموزاني كه ارتباط هاي اوليه خود را با گروههاي بزهكار آغاز كرده اند.
۹- توزيع پرسشنامه و تست هاي استاندارد براي شناسايي دانش آموزاني كه تعلق آنها به محيط خانواده و مدرسه كم است و شخصيت ضد اجتماع در آنها شكل گرفته است.
۱۰- برقراري ارتباط حضوري و كتبي با اولياي دانش آموزاني كه تعلق آنها به محيط خانواده كم است و به مقابله با باورها و رفتارهاي جمعي مي پردازند.
۱۱- ايجاد كانال هايي كه موجب شود دانش آموزان به باورها و قواعد جمعي و نيز ارزش هاي ملي و مذهبي احترام گذاشته و آنها را رعايت كنند كه از مهمترين اين كانالها عبارت است از: الف) برگزاري اردوها و مسافرتهاي دانش آموزي به مكانهاي تاريخي و مذهبي. ب) اجراي تئاتر هاي دانش آموزي و پخش فيلم هاي مختلف كه در آن بيت المال مهم جلوه داده شود.
۱۲- اميدوار كردن دانش آموزان به زندگي با عدم انتقاد صرف از وضعيت اقتصادي و اجتماعي.
۱۳- تذكر به والدين دانش آموزاني كه غيبت مكرر دارند، سيگار مي كشند و با دوستان ناباب رفت و آمد دارند جهت برخورد مناسب با آنها.
۱۴- گنجاندن درس هايي در كتب درسي دانش آموزان كه در آن، حفاظت از اموال عمومي همچون اموال شخصي تبديل به يك باور مي شود.
۱۵- ارتباط وسيع وزارت آموزش و پرورش با رسانه هاي جمعي چون راديو، تلويزيون و نشريات در زمينه اشاعه فرهنگ حفظ اموال عمومي.
منبع:روزنامه همشهری
|
فارس گزارش ميدهد
مُهر بيعدالتي بر پيشاني دانشآموزان مدارس دو نوبته
خبرگزاري فارس: شايد در سنين مدرسه وقتي معلمي يك روز غيبت مي كند يا كلاس درس ساعتي زودتر به اتمام ميرسد، دانشآموزان خوشحال ميشوند اما در سنين بالاتر براي اين ساعتهاي از دست رفته افسوس ميخورند. با اين وصف دانشآموزان مدارس دو نوبته در آينده چه احساسي خواهند داشت؟
نويسنده:عباسعلى شاملى
چشم اندازى بر شاخص هاى فرهنگى نظام آموزش و پرورش ژاپن
خبرگزاري فارس: در اين مقاله تلاش شده است تا برخى از مبانى فرهنگى كه نظام آموزش و پرورش در كشور ژاپن بر آن استوار شده، توصيف و تحليل شود. پيش از هرچيز بايد به مفهوم شناسى واژه فرهنگ و چگونگى تأثير آن اشاره نمود.
تاريخچه تربيت معلم در آموزش و پرورش
آزادي وكنترل در تعليم وتربيت
آزادي حقي است كه، هرانساني بايدازآن برخوردارباشد.اين حق دردوره هاي مختلف شخصيتي وزيستي صورتهاي گوناگون دارد.البته ميدان اختياروآزادي هرفردي متغيرهاي گوناگوني دارد: همچون سن،جنس،نژاد،ثروت و....
ولي حدودآزادي فرزندان درتعليم بايدبه گونه اي ديگرتعيين شود.به اين معنا كه انسان براساس يك سلسله معيارهايي كه تعيين كننده ي ميزان اختياروآزادي اودردوره هاي مختلف رشد است؛مي تواندازآزادي بهره مندشود.واين درحقيقت صورتهاي گوناگون آزادي داده شده به اوست.پس حدود،آزادي عمل يك كودك را،شرايط وويژگيهاي شخصيتي ومحيطي اوتعيين مي كند. فرددراوايل تولدبه علت محدوديت شناختي،حركتي ورفتاري خودقادرنيست يك پرتگاه را ازيك سطح همواربه خوبي تميزدهد.يادرصورت مواجه شدن باسقوط،خودرانجات دهد،ياقسمت شكسته ي يك شيشه را،به عنوان جزئي خطرناك آن پديده درنظرداشته باشد،يادريابدو بدانند كه آب بازي باآب مرگ آفرين چه تفاوتي دارند؟
پس شرايط وويژگيهاي سني اين كودك به ما اجازه نمي دهدكه اورابا توجه به حق آزادي اش درمواجهه باخطررهاكنيم وحيات اورابه مخاطره بيندازيم.ولي درعين حال به اين معنا هم نيست كه دركليه جوانب، حقوق اورادرنظرنگيريم.
بنابراين ملاك هايي وجوددارندكه مارا قادرمي سازندآزادي يك كودك تيزهوش رابيشترازيك كودك عادي،ويك كودك عادي رابيشتر ازيك كودك عقب افتاده ذهني رعايت كنيم .پس آزادي در بحث هابه آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي داردوآزادي تربيتي، شرايط علمي وحقيقي. تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است نتوانيم آن راتصورودرك كنيم؛ودرجهت مصداق آفريني آن گام برداريم.لذادربرخي ازخانواده ها،بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند وحذف ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند.بامحروم كردن آشكارفرزندانشان واعضاي خانواده هاازحقوق انساني آنهابراين باورند كه مباداآنهابابرخورداربودن ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوندوآسيب ببينند.امااينها همه احتمال است.
اگرنظام هستي هم براساس چنين احتمالاتي استوارمي شدهيچ حركتي نمي بايستي دركيهان صورت مي گرفت.چراكه هميشه احتمال منحرف شدن خورشيد ازمدارش مي بايست وجود داشته باشد. واحتمال انحراف درآزادي داشتن نيز چنين است.ولي آن چنان ضعيف مي نمايد كه ميتوان گفت در حدصفراست به خصوص باوجودملاكهاي ارزشي،اجتماعي وعقلاني درتفويض آزادي بركودك. واين درست بدان مي ماند كه بگوييم كودك ما در راه مدرسه تاخانه ممكن است چيزي ببيندياكسي او رابربايد ويادرجايي...بنابراين،اين اختيار راازاوبگيريم.درحالي كه اودر فاصله از خانه تامدرسه واز مدرسه تا خانه مي تواندبه كسب مهارتهاي اجتماعي بپردازد.ارتباطات كودكانه وسالمي رابادوستانش داشته باشد وبفهمد كه تواناييهايش در روابط اجتماعي در چه حدي است وبايد تاچه حدودي افزايش پيداكند.
از دست دادن اين فرصت يعني ازدست رفتن فرصت رشدوپيشرفت وترقي در كسب مهارتهاي انساني واجتماعي. اگر خانواده ،آزادي سالم كودكش راازاوسلب كند،گلي رادريك فضاي بسته وآلوده قرارداده كه احتمال پژمردگي آن بسيار زياداست وسرعت اين پژمردگي بسيارتندخوهد بود.
بايد اشاره كرد كه بي كفايتي،خجالتي بودن،ناتواني در كسب حقوق خويش،عدم رعايت حقوق ديگران،ترس از اجتماع،ترس ازمسئوليت پذيري،ضعف درخودگرداني ومسائل بسيار،كودكان ونوجوانان از جمله علائم ناسالمي است كه از سلب آزادي وياارائه آزادي نامعقول بركودك سرچشمه مي گيرد.
پس خانواده اي كه حدود آزادي را بدون بينش تعيين كند ونمي داند حدهرچيزي تا كجاست - يعني مرز سلامت وناسلامتي،زشت وزيبايي،درستي ونادرستي آن- اگرپديده ي رفتار،وجوديااحساس ازمرزسلامتي به ناسلامتي،زيبايي به زشتي،درستي به نادرستي گام بردارد،به حرمت وجودي حيات خود وفرزندخودتجاوز كرده اند وشايد چنين خانواده اي بي نظمي،عدم رعايت حقوق ديگران و... را هم به حساب آزادي واختياركودكش بگذاردنه تخريب،عصيان،بي عدالتي وتجاوز گري وپرخاشگري او. ولي پدر ومادري كه حدود اختيارفرزندش رابراساس شناخت وآگاهي ودقت، تعيين وتنظيم نكرده اند،بايد بدانند كه مفهوم آزادي را با ،رها سازي ناسالم وبي قيد وبند وبي حدومرزبودن رفتار اشتباه گرفته ومفهوم اصيل آزادي را درك نكرده اند. چراكه اين واژه يكي از ارزشمندترين،زيباترين ولطيف ترين واژه هايي است كه خداوندبه بشرخودهديه كرده است تا بوسيله آن بتواند حقوق حقيقي خود را بدست آوردوارتباط سالم وزيبا وارزشمندانه باحيات برقراركند.
منبع: فرآيند انسان سازي در تعليم وتربيت
تهيه وتنظيم :معصومه مرادي
بهداشت رواني
مقايسه هاي نابجا در خانواده
تفاوتهاي فردي
يکي از مهمترين و اساسي ترين مفاهيم در شناخت جسم و روان آدميان است ؛ يعني اساس پرداختن به موضوعات روان شناسي ، بدون در نظر گرفتن مفهوم تفاوتهاي فردي ، ناقص و بي سرانجام خواهد بود . تفاوتهاي فردي يعني اين که انسانها از جهات مختلف با يکديگر متفاوت هستند و تشابهات ظاهري ، اين اصل را نفي نمي کند ، چرا که حتي در دو قلوهاي همسان نيز اين تفاوتها به وضوح آشکار است . همانطور که اثر انگشت يک انسان با بقيه انسانها فرق دارد ظرفيتها ، تواناييها ، استعدادها، خلاقيتها ، احساسات ، عواطف ، هوش و کليه خصايص افراد با يکديگر متفاوت است .
نگاه
نظرى بر پديده معلم مازاد
سوسن علايى
چند سالى است كه وزارت آموزش و پرورش با پديده اى كه آن را «معلم مازاد» ناميده اند مواجه شده است. اگرچه طى چند سال گذشته از مسئولان امر انتظار مى رفت كه براى حل آن تدابير مناسبى انديشيده و به اجرا درآورند ولى متاسفانه وقايع شروع سال تحصيلى جارى حاكى از نداشتن برنامه اى مشخص و مدون براى حل اين مسئله بود. معلمان در حالى سال تحصيلى جديد را آغاز كردند كه بسيارى از آنان «مازاد» اعلام شده و با شنيدن اخبار و يا شايعاتى مبنى بر كسر ۵۰ درصد از فوق العاده شغل، قطع فوق العاده جذب و سختى شرايط كار، عدم احتساب اين ايام جزء تجارب خدمتى براى ارتقاى گروه و منع استفاده از طرح ارتقاى شغلى و حتى امكان صدور احكام آماده به خدمت آزرده خاطر شده و امنيت شغلى و آرامش روانى خود را از دست داده بودند. در همين ايام خبر تصويب مجوز استخدام ۴۰ هزار نيروى جديد در آموزش و پرورش موجبات نگرانى بيشتر آنان را فراهم كرده، تصويرى مبهم از آينده را نمايان كرد. مجموعه اين عوامل موجب شد در روزهاى آغاز مهرماه بسيارى از معلمان به جاى حضور در مدارس و كلاس هاى درس براى تعيين تكليف و احقاق حقوق خود به ادارات آموزش و پرورش مراجعه نموده و از آنجايى كه پاسخ قانع كننده اى دريافت نمى كردند به اعتراض و گاه مشاجره لفظى با مسئولين مربوطه بپردازند. اين گونه حوادث در روزهاى بعد نيز ادامه يافت و براى تعيين معلمان مازاد و يا غيرمازاد، همكاران ديرين فرهنگى را در مقابل يكديگر قرار داد. معلمان براى تصاحب كلاس و مصون ماندن از اتهام «مازاد بودن» و پيامدهاى معنوى و مادى آن با يكديگر به رقابت پرداختند و برخى جايگزين برخى ديگر شدند. اين جابه جايى ها كه كماكان ادامه دارد مشكلاتى را در برنامه ريزى مدارس و در واقع نابسامانى را در نظام آموزش و پرورش كشور ايجاد كرده است.
از سياست هايى كه اثرات بسيارى در آموزش و پرورش و در حقيقت در تعليم و تربيت نسل جوان به جاى گذاشت، تشويق خانواده ها به افزايش جمعيت در سال هاى اول انقلاب بود كه با روش هاى گوناگون به اجرا درآمد. خانواده هاى پرجمعيت در گرفتن زمين و مسكن و كالاهاى تعاونى در اولويت قرار مى گرفتند و با افزايش تعداد افراد خانواده امتياز بيشترى دريافت مى كردند. نتيجه اين سياست، رشد جمعيت كثيرى بود كه با ورود خود به آموزش و پرورش مشكلات بسيارى را خصوصاً از نظر كمبود معلم و فضاى آموزشى ايجاد كرد. مدارس موظف به پذيرش دانش آموزان تا چند برابر ظرفيت خود شدند و در دو و در برخى مناطق حتى در سه شيفت به كار پرداختند. تعداد دانش آموزان هر كلاس تا حدود ۶۰ نفر (دو تا سه برابر حد متعارف) افزايش يافت. اداره كلاس هاى پرجمعيت، كمبود زمان براى تدريس و پرسش شفاهى، برگزارى امتحانات بيشتر و تصحيح اوراق بى پايان و تدريس در رشته هاى غيرمرتبط با رشته تحصيلى به دليل كمبود نيرو زحمات زيادى را بر معلمان تحميل كرد. در تمامى آن سال ها همه معلمان بدون دريافت اضافه حقوق و يا حتى انتظار دريافت آن، صادقانه به تلاش پرداخته و از رفاه و آسايش خود و خانواده گذشتند و برخى حتى سلامتى خود را از دست دادند. اكنون پس از تغيير سياست افزايش جمعيت به كاهش آن، همان معلمان را مازاد ناميدن و به كسر و يا قطع حقوق تهديد كردن با كدام منطق سازگار است؟
به نظر مى رسد نيازها و ويژگى هاى خاص نسل جديد نيز از مسائلى است كه در سازماندهى مدنظر آموزش و پرورش لحاظ نشده است. كاهش فعاليت هاى فوق برنامه اى چون گردش ها و بازديدهاى علمى و تفريحى و... كه به دليل كاهش تعداد مربيان پرورشى ايجاد شده و موجب رضايت نداشتن دانش آموزان شده نيز نمونه ديگرى از اين كمبود نيرو است. همين طور كمبود تعداد مشاورين باتجربه در دبيرستان ها و خصوصاً هنرستان ها با مازاد شدن نيروى انسانى در اين سازمان تناسب معقولى ندارد. مضافاً اينكه در صورت اعتقاد به ارزش و اهميت فرهنگ و فعاليت هاى فرهنگى و لزوم سرمايه گذارى در اين امر ملى مى توان اين سرمايه و فرصت ايجاد شده را مغتنم شمرد و در موارد ديگرى از آن بهره برد. به عنوان مثال مى توان به پاس اهميت امر تعليم و تربيت و در پاسخ به درخواست ها و اعتراضات معلمان به نبود تناسب ميان وظايف و مسئوليت ها و حقوق دريافتى شان چند ساعت تقليل كارى براى همه آنان در نظر گرفت و ضمن جلب رضايت آنان در جهت بهبود كيفيت آموزش و پرورش گام برداشت. مى توان در اين ساعات نيرو ها را به تشكيل گروه ها و جلسات هدايت كرد و به جاى قرار دادن آنان در مقابل يكديگر، به همفكرى و تبادل نظر و هماهنگ كردن روش هاى تدريس و رفع مشكلات دعوت كرد. مى توان با توجه به تاكيد ويژه اى كه به امر آموزش كاركنان مى شود، مانند بسيارى از سازمان هاى ديگر، ساعات محدودى از ساعات كار معلمان را به شركت در كلاس هاى ضمن خدمت اختصاص داد. مى توان براى جبران افزايش نيافتن مناسب حقوق و استفاده نكردن دبيران با مدرك كارشناسى ارشد و بالاتر از طرح ارتقاى شغلى و در جهت همتراز كردن واقعى حقوق آنان با هيات علمى چند ساعت تقليل كارى براى آنان در نظر گرفت. مى توان با اختصاص چند ساعت تقليل در برنامه دانشجويان اين سازمان، كاركنان بزرگ ترين سازمان آموزشى و فرهنگى كشور را به تحصيل در مقاطع بالاتر ترغيب و تشويق كرد و عملاً براى اين كار ارزش قائل شد. مى توان از معلمان جديد و يا كم تجربه به عنوان دستيار معلمان موفق و باتجربه اى كه در شرف بازنشستگى هستند و يا در واقع به دليل سختى شرايط كار به استقبال بازنشستگى پيش از موعد مى روند استفاده كرد تا عملاً فنون و روش هاى تدريس و اداره كلاس و... را بياموزند. و بدين وسيله از معلمان پرتلاش قدردانى به عمل آمده و از تجربيات ارزشمند آنان در جهت بهبود كيفيت آموزشى استفاده كرد و از مضرات روش هاى آزمون و خطا در اين امر خطير در امان ماند؛ يا مى توان به وعده بازنشستگى معلمان با ۲۵ سال سابقه خدمت ضمن استفاده از مزاياى كامل كه بسيارى از معلمان در انتظار اجراى آن هستند، عمل كرد.
من فرخي يزدي <لب دوخته>ام - محمد دادفر
فرخي يزدي 12677 - 1318 ش)از جمله سخنوراني است كه سر سبز بر سرخي زبان گذاشته است. او ستاينده و مرثيه خوان ميرزاده عشقي است و ميداند همتاي او را زبان آتشينش به كام مرگ برده است. اما همان مسير را ميپيمايد تا در زندان استبداد رضاخاني به ضربه <آمپول هوا>ي پزشك مجاز <مختاري> كشته شود.
شايد تاريخ ايران كسي جز فرخي را به ياد نياورد كه پس از سرودن شعري حقگرا دهانش را دوخته باشند. حاكم يزد ضيغم الدوله بختياري وقتي شعر اعتراض و اندرز فرخي را شنيد، دستور داد دهانش را بدوزند و به زندانش بيندازند، چون تا آن زمان هيچ كس چنين درشت، با حاكمي قدرتمند، سخن نرانده بود.
شاعر جوان، در اين شعر- كه در آستانه مشروطه سروده شده و هنوز صداي اين نهضت از تهران فراتر نرفته- با لحني آمرانه و بيپروا، با حاكم برخورد ميكند.
شعري كه سبب شد حاكم يزد را به دوختن دهان فرخي وادارد با مطلع: <عيد جم شد اي فرياد خو، بت ايران پرست! مستبدي، خوي ضحاكي است، اين خو، نه زدست> آغاز ميشد و پس از آن در پايان يكي از بندها ميگفت: <ليك گويم، گر به قانون، مجري قانون شوي/ بهمن و كيخسرو و جمشيد و افريدون شوي.>
فرخي دهن دوخته بر ديوار سلولش نوشت: <به زندان نگردد اگر عمر، طي/ من و ضغيم الدوله و ملك ري/ به آزادي ار شد مرا بخت يار/ برآرم از آن بختياري دمار.> اينجا آغاز اميدواريهاي فرخي به قانون و حكومت قانون است. در دوره تفنگ سالاري، شاعر يزدي دهان دوخته، منتظر آزادي است تا به پايتخت برود و از حاكم شكايت كند و با قدرت قانون، دمار از او برآورد.
درونمايه اصلي شعر مشروطه، آزاديخواهي و وطن پرستي است اما فرخي مضمون ديگري را به اين دو ميافزايد: عدالتخواهي. عدالت از نگاه فرخي يك مرام است، يك مذهب است كه بايد جامعه پيرو آن شود و روابط خود را بر آن اساس سامان دهد.
او در غزلي ميگويد: <خوش آنكه در طريق عدالت قدم زنيم/ با اين مرام در همه عالم، علم زنيم.>
عدالتي كه فرخي در پي آن است عدالتي بر اساس آموزههاي سوسياليستي است. دفاع از دهقانان و رنجبران در مقابل مالكان و سرمايهداران، همنشيني و رفاقت با سليمان ميرزا اسكندري و اقامت چند ماهه او در مسكو و يك ساله او در برلن، احتمالا در شكل گيري انديشههاي سوسياليستي فرخي تاثير زيادي داشته است.
فرخي در غزلي با مطلع <تا حيات من به دست نان دهقان است و بس/ جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس.> به ستايش دهقانان و رنجبران پرداخته و در پايان آورده است: <منهدم گردد قصور مالك سرمايهدار/ كاخ محكم،كلبه ويران دهقان است و بس.> و در ادامه خروش و فرياد خود را خروش دهقانان ميداند: <نامه طوفان كه با خون مينگارد <فرخي/> در حقيقت نامه طوفان دهقان است و بس.> وي در يك رباعي سوسياليستها را از انحراف برحذر ميدارد و ميگويد: <اكنون كه شديد <سوسياليست> مآب/ خودخواهي و اشراف پرستي نكنيد.>
بخشي از زندگي فرخي، در بهدريهاي او است. در آغاز براي دادخواهي و پيوستن به جنبش آزاديخواهي مشروطه از يزد به تهران ميآيد. در تهران وقتي همزمان با آغاز جنگ اول، عرصه زندگي را بر خود تنگ ميبيند به عراق كوچ ميكند و دوباره از تعقيب انگليسيها در عراق ميگريزد و به تهران ميآيد. در تهران به صف مخالفان وثوق الدوله و قرارداد 1919 م ميپيوندد و به زندان ميافتد.
پس از كودتاي 1299 شمسي كه فضاي سياسي رو به گشايش ميگذارد، دوباره روزنامههاي انقلابي و منتقد سر برميآورند. <قرن بيستم> عشقي و <طوفان> فرخي آتشينتر از ديگران به اساس استبداد ميتازند. قوامالسلطنه تومار <طوفان> را درهم ميپيچد و پس از آن گشايشهاي دزدانه فرخي هم نميتواند انتشار پيوسته آن را در پي آورد.
يكي از اتفاقات جالب زندگي فرخي اين است كه در ميانه زندانها و تبعيدها و توقيفهاي عمرش، در سال 1307 شمسي بهعنوان نماينده مردم يزد به مجلس هفتم راه مييابد و يكي از اولين كارهايي را كه انجام ميدهد، گشايش دوباره <طوفان> است. دوباره دولت دستور توقيف <طوفان> را صادر ميكند و فشارها بر فرخي افزايش مييابد. شاعر نماينده با كمك محمدرضا طلوع، نماينده رشت يك فراكسيون اقليت دونفري ايجاد ميكند و پس از آنكه حيدري، نماينده مهاباد او را در هنگام نطق محكم كتك ميزند كه خون بر چهره اش روان مي شود، چند روز در مجلس بست مينشيند و بعد ميگريزد و سر از مسكو درميآورد. در مسكو هم ناسازگاري ميكند و به برلن ميرود و آنجا هم روزنامه <نهضت> را منتشر ميكند كه در پي شكايت دولت ايران و به حكم دادگاهي در برلن و فشار پليس آن جا،اخراج ميشود.
ظهور قدرت مطلقه رضاخان تمام آمال و آرزوهاي مشروطهخواهان را بر باد داد،در برخي از انقلابيون يأس و وادادگي برانگيخت و در برخي فرياد و اعتراض! فرخي از آناني بود كه تحمل بازگشت فردمحوري و نقش بر آبشدن نقشههاي مشروطه را نداشت. او در شماره 37 <طوفان-> منتشره در آذر 1302 ش- مقالهاي به عنوان امنيت چيست؟ دارد كه در آغاز آن، اصولي از قانون اساسي كه تعرض به آحاد ملت را ممنوع و دستگيري افراد را بسته به حكم قاضي ميداند، ميآورد و بلافاصله ميپرسد: <اين است معني امنيت در مملكت مشروطه؟>
و بعد خطاب به رضاخان، تخلفات حكومت را برميشمارد و ميگويد: <شما اگر ميخواستيد با قدرت و اراده فردي حكومت كنيد، تكليف ملت را روشن ميكرديد و ما هم قلم را شكسته، كنار ميرفتيم.> و در پايان محكم ميگويد: <يا حكومت استبدادي يا اجراي قوانين مشروطه!؟>
يكي از موارد نادر در تاريخ مطبوعات ايران، شادماني مدير يك روزنامه از تشكيل دادگاه براي محاكمه روزنامهاش است. احمدشاه قاجار از <طوفان> شاكي است و رضاخان، وزير جنگ هم در عريضهاي از مجلس خواسته است كه فرخي را به محكمه بسپارد، اما فرخي در همان حال كه با تهديدهاي رضاخان روبرو است، به آن سوي مساله كه توسل پادشاه و وزير قدرتمند به محكمه و قانون است، مينگرد و مينويسد: <ما خوشوقتيم كه براي اولين دفعه، وزير جنگ، خود را راضي نمودهاند كه به محكمه تسليم شوند.>
فرخي در ادامه ميگويد حاضر است حتي در اين محكمه اقرار به محكوميت خود كند،اما اين شيوه يعني تساوي حقوق همگان در برابر قانون مملكت، پايدار بماند.
فرخي هم افشاگر حكومت است ، هم مردم را از پذيرش ستم برحذر ميدارد و هم از ملت ميخواهد برحق خود آگاه باشد و خود را به حكومت نفروشد. او مرام خود را بتشكني ميداند و ساختن بت جديد را نميپسندد. وي حكومت را مجموعه تضادها ميداند؛ حكومتي كه در آن مجلس آراسته، هست، اما عرصه بر مليون تنگ است و همزمان قانون و حكومت نظامي و فشار گرد آمدهاند تا حكومت شتر، گاو و پلنگ را بسازند. او مردم را از <فروختن را‡ي> بازميدارد و ميگويد اگر احتياج داريد: <از مرتجعين پول بگيريد و ليك / در موقع را‡ي خودفروشي نكنيد>!
فرخي به هيچ روي حاضر به معامله با حكومت نميشود و بر مرام خود كه وطنپرستي، آزاديخواهي و عدالتجويي است، پافشاري ميكند و تا آنجا ايستادگي ميكند كه راهي جز كشتن او براي حكومت جبار باقي نميماند.
يكي از غمانگيزترين تصويرهاي زندگي فرخي،شعري است كه پيش از خودكشي ناموفق، بر ديوار زندان نوشته است. اين دو بيت آنچنان غمانگيز است كه انگار فرخي را تا امروز كش ميدهد و ما را نيز در همان غم مينشاند: <ميروم در مجلس روحانيان آخرت / و اندر آنجا، بيكتك،طرح قوانين ميكنم / نامه حقگويي <طوفان> به آزادي، مدام / منتشر بيزحمت توقيف و توهين ميكنم>!
<من فرخي يزدي <لب دوخته> ام،مدير روزنامه <طوفان>،كه به جرم حق گويي و حق نويسي،ظالمانه توقيف شده.نماينده <دارالشوري> هستم.به گناه اعتراض و تكلم عليه يك قانون جابرانه و زيان بخش، مغضوب و متعاقب شدم.چند سال از كشور خود متواري بودم.>اينها را فرخي از پنجره اتاقش خطاب به زندانيان ديگر گفت و به زجر و شكنجه بيشتر گرفتار شد.
غزل <آزادي> از سرودههاي فرخي است كه در سرودهاي انقلاب 57 نيز بارها خوانده شد. استبدادي كه فرخي بنيانش را به چشم ديد ، جانش فداي مبارزه با آن شد وهمراه با ترنم اين سرودها بر لبان رنجبران درهم شكست.رضا خان و پسرش با آن فلاكت رفتند تا مصداق اين بيت فرخي باشند كه:<بي گناهي گر به زندان مرد با حال تباه/ظالم مظلوم كش هم تا ابد جاويد نيست.>
بخوانيم غزل <آزادي>را:
آن زمان كه بنهادم،سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم، از براي آزادي
تا مگر به دست آرم، دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر، در قفاي آزادي
در محيط طوفان زاي، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد، با خداي آزادي
دامن محبت را، گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن، پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل، مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال، جان فداي آزادي
انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
| 30 درصد مشاوران مدارس کارآیی لازم را ندارند | |
| کارشناس مسئول مشاوره متوسطه سازمان آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران گفت: 30 درصد مشاوران مدارس در سطح شهرستانهای استان تهران کارآیی لازم برای ایفای نقش خود را ندارند. | |
|
رحمان درکی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در کرج افزود: در مجموع یک هزار و 300 مشاور در مدارس شهرستان های استان تهران مشغول کار هستند که 70 درصد آنها فعال بوده و علاوه بر مشاوره تحصیلی و شغلی به مشاوره در مسایل مربوط به بهداشت روان نیز به دانش آموزان ارائه خدمت می کنند. کارشناس مسئول مشاوره متوسطه سازمان آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران اظهار داشت: در حال حاضر 13 مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی در سطح شهرستان های استان تهران است که یک مرکز سازمانی و 12 مرکز منطقه ای است. درکی عنوان کرد: مراکز مشاوره و خدمات درمانی - روانشناختی به منظور بهره مندی دانش آموزان از خدمات مشاوره ای مشغول فعالیت هستند. وی خاطر نشان کرد: با توجه به نامگذاری سال 85 به سال پیامبر اعظم (ص) سیاستهای جدیدی برای مشاوران تدوین شده که در سال تحصیلی جدید به آنها ابلاغ خواهد شد. درکی یادآور شد: آشنایی با مبانی انقلاب و اندیشه های امام، ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، آشنایی با زندگی پیامبر اسلام و گفتمان دولت نهم مبنی بر عدالت خواهی و ساده زیستی از موارد تدوین شده در آیین نامه جدید مشاوران است. |
معاون آموزش و پرورش عمومي در گفتوگو با فارس خبر داد:
نحوه نمره دادن به انضباط در كارنامه دانشآموزان تغيير ميكند
خبرگزاري فارس: معاون آموزش و پرورش عمومي گفت: در آييننامه جديد ارزشيابي تحصيلي دانشآموزان كه هماكنون در شوراي عالي آموزش و پرورش در دست بررسي نهايي است، نحوه نمره دادن به انضباط در كارنامه دانشآموزان تغيير ميكند.
حسين احمدي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: آييننامه ارزشيابي تحصيلي دانشآموزان عمومي در چندين جلسه كارشناسي با حضور صاحبنظران تعليم و تربيت تدوين شد.
وي با بيان اينكه تغييرات اساسي در آييننامه گذشته ايجاد شده است، اضافه كرد: اين آييننامه در كميسيونهاي شوراي عالي آموزش و پرورش نيز بررسي و تصويب شده است و هماكنون براي بررسي نهايي و تصويب به شوراي عالي آموزش و پرورش ارائه شده است.
احمدي به تغييراتي كه در آييننامه ارزشيابي تحصيلي ايجاد شده است، اشاره كرد و گفت: توجه به ارزشيابي مستمر يا ارزشيابي تكويني مد نظر ما بوده است. دانشآموزان يك شبه ياد نميگيرند و يك شبه هم نبايد امتحان دهند. بلكه ارزشيابي از دانشآموز در طول سال تحصيلي بايد صورت گيرد.
وي افزود: معتقديم كه امتحانات با روش فعلي در آموزش و پرورش عمومي جايگاهي ندارد. امتحانات بايد در طول سال تحصيلي در مدرسه توسط معلم گرفته شود.
معاون آموزش و پرورش عمومي اظهار داشت: در نمره انضباط دانشآموزان نيز تغييراتي ايجاد شده است و نمره انضباط از سنجش كمي خارج شده است.
وي ادامه داد: اينكه انضباط چيست، چگونه بايد به آن نگاه كرد و ملاك ارزشيابي انضباط چگونه است، در آييننامه ارزشيابي تحصيلي دانشآموزان ديده شده است.
احمدي گفت: توجه به آزمونهاي عملي، توجه به مهارتها، تفكر و خلاقيت دانشآموزان در طول مسير يادگيري به جاي مطرح كردن رقم، مد نظر ما هست
وزير آموزش و پرورش استعفا مي دهيد؟
هشت دانش آموز در محاصره شعله هاي آتش وزير آموزش و پرورش استعفا مي دهيد؟
20 روز ديگر خانوادههاي داغدار دانشآموزان سوخته در مدرسه "سفيلان" در حالي دومين سالگرد فرزندان سوختهشان را به سوگ مينشينند كه حدود دو هفته پيش، بار ديگر مدرسهاي در استان فارس در محاصره شعلههاي آتش قرار گرفت، اما خوشبختانه در اين حادثه، هيچ دانشآموزي كشته نشد.
به گزارش خبرنگار ايلنا، حدود 15 روز پيش مدرسهاي در حالي كه دانشآموزان دختر و پسر هشت ساله مدرسهاي در روستاي "درودزن" استان فارس، دور تنها چراغ علاءالدين كلاسشان حلقه زده بودند تا گرم شوند، به دليل شيطنت يكي از آنها، چراغ واژگون و كلاس دچار حريق شد.
تلاش دانشآموزان براي خاموش كردن آتش بينتيجه مانده و حتي موجب شعلهورتر شدن آتش شد. در اين حادثه دو پسر و شش دختر كلاس دچار سوختگي شدند و با گذشت دو هفته، هنوز تعدادي از آنان در بيمارستان بستري هستند.
خبر آتشسوزي اين مدرسه، 15 روز بعد از وقوع، توسط "نيازي"، رييس سازمان بازرسي كل كشور در جلسهاي كه جمعي از كارشناسان مسوول واحدهاي ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات سازمان آموزش و پرورش استانهاي كشور, در آن حضور دارند، اعلام ميشود.
در اين جلسه و پس از اعلام خبر آتشسوزي توسط "نيازي"، يكي از مسوولان آموزش و پرورش پس از تاخير پانزده روزه اعلام ميكند كه هزينههاي درماني اين دانشآموزان پرداخت شده و بازرساني براي پيشگيري از وقوع چنين حوادثي به مدارس اعزام شدهاند.
اين در حالي است كه چندي پيش دستورالعملي مبني بر نحوه استفاده از وسايل گرمازا در مدارس از سوي شخص وزير آموزش و پرورش صادر شد كه بر اساس آن، همه مدارس كشور موظف شده بودند، نسبت به استانداردسازي وسايل گرمايشي مدارس خود اقدام كنند.
به نظر ميرسد؛ در زمان تدوين اين دستورالعمل تنها مدارس در معرض ديد مسوولان آموزش و پرورش، مورد توجه قرار گرفته است. زيرا مدارس بسياري در كشور وجود دارد كه نه بخاري دارند نه شوفاژ، تا با خواندن دستورالعمل بدانند چگونه بايد آن را روشن كنند، بنابراين نميتوان دستورالعمل "پرطمطراق" وزير را در اين مدارس اجرا كرد.
هنوز روستاهاي در كشور وجود دارند كه به اعتراف خود مسوولان آموزش و پرورش، كلاسهاي آن با چراغهاي والور و علاءالدين گرم ميشود و هيچ بازرسي به اين مدارس سرك نميكشد تا سيستمهاي گرمايي اين مدارس استاندارد شود.
هرچند، رهي، مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش كه مسوول پيگيري استانداردسازي سيستمهاي گرمايي مدارس نيز هست، در جلسهاي اطمينان داد كه تمام مدارس كشور از نظر استانداردهاي وسايل گرمايي مورد بازديد قرار مي گيرند، اما به نظر ميرسد كه مدارس شهري و نوسازي نيازي به بازرسي ندارد و بايد توان اجرايي اين بازرسان! صرف مدارسي شود كه شايد نام روستاهاي آن هم به گوش مسوولان آموزش و پرورش نرسيده باشد.
موضوع آتشسوزي در مدرسه "درودزن" از سوي آموزش و پرورش اعلام نشد، شايد به اين دليل كه وزير آموزش و پرورش چندي پيش در مصاحبهاي به خبرنگاران اطمينان داده بود؛" اگر حادثهاي مانند مدرسه "سفيلان" در كشور رخ دهد، استعفا ميدهم"، حال بايد پرسيد جناب وزير چه ميكنيد؟ برنامه شما براي جلوگيري از تكرار چنين حوادثي در مدارس كشور چيست؟
به گزارش ايلنا، بر اساس برخي شنيدهها، شخص وزير پس از رييسجمهور از وقوع اين آتشسوزي مطلع شده و دستور بررسي كم و كيف رخداد اين حادثه نيز از سوي رييس جمهور صادر شده است.